تبليغاتX
نگاهی دیگر

نگاهی دیگر

دین و فرهنگ

رگ تاک:گفتاری درباره نقش دین در تاریخ اجتماعی ایران (2جلد)

دلارام مشهوری

نقد از کاویان صادق زاده.

 

کتاب دو جلدی رگ تاک بررسی جامعی است از تارِيخ اجتماعی ايران که نويسنده آن کوشيده تا فهم و درک جديدی از تاريخ معاصر را ارائه دهد. اين کتاب که در خارج از ايران به چاپ رسيده موفقيّت شايانی داشته و از معدود کتابهای فارسی برون مرزی است که در ظرف چهار سال چهار بار تجديد چاپ شده است. و شنيدم که تيراژ چاپ آخر (پنجم)  آن به پنج هزار نسخه رسيده است.  چنين استقبال کم سابقه ای شايد پيرو اظهار نظر مثبت انديشمندان و صاحبنظران ايرانی باشد و شايد هم بيانگر اين واقعيت است خوانندگان ايرانی از تحليلها و بررسيهای موجود پيشين خسته و يا دلسرد شده اند و در پی ديدگاهی نوين می باشند. نگارنده اين نقد رگ تاک را کتابی يافتم که با وجود برخی ضعفهای نظری (که درزيربطور مفصل مطرح میکنم) بينش تازه ای را ارائه میکند. روش کار من در این مقاله ها چنین است که در اول دو جلد اول و دوم کتاب را بطور خلاصه معرفی میکنم و در آخر مقاله به نقد فرضیه کتاب و بحث تاریخی آن می پردازم.

نویسنده که با نام (احتمالا مستعار) دلارام مشهوری قلم در دست می گيرد سعی بر آن دارد که تحليل نوينی از تاریخ ایران ارائه دهد و بحث اساسی وی در بيان نقش مذهب در پیش برد جامعه ايران به سوی تجدّد (Modernism) ميباشد. مطالعه و بررسی این کتاب به چند دلیل مهم و با ارزش است. اول آنکه نویسنده در صدد آنست که از مکاتب مطرح و پذيرفته شده دانشگاهی (Academic) و تحليلهای قديمی و فرسوده مارکسيست فاصله گرفته کاستيهای آنها را بخوانندگان بنمايد. البته کارشناسان ( و خوانندگان) امروزی بسيار مديون بررسیهای بالا هستند و نمی توان اين ابزارهای تحليلی را که مورخان پيشين بيادگار گئاشته اند يکسره انکار کرد ولی لازمه پيشرفت ارائه بينشهای نوينی است.  نمونه ای از بينش تاريخی نويسنده را ميتوان در تحليل وی از مشروطيت ديد.

دانشمندانی که تا به حال از دیدگاههای تحقیقی به انقلاب مشروطه ایران(۱۹۰۵-۱۹۱۳) را ارزيابی کرده اند نیروهای دیگر تاریخی (به جز مذهب) را عامل محرک این انقلاب دانسته اند. برای نقد و موشکافی فرضيه های اين نويسنده بهتر است اول آراء پژوهشگران شناخته شده و مطرح را ولو باختصار معرفی کنيم.ً ادوارد براون Browne)) معروف و همعصر مشروطيت انقلاب مشروطه ایران را ناشی و حاصل از فرضيه های دموکراتیک غربی ميداند در حالی که نویسندگانـی چون حامد الگار (Hamid Algar) و ونسا مارتین Venessa Martin) ) به نقش علما و تجّار توجّه کرده اند.  درجائی که مانگول بیات (Mangol Bayat) آن را از تأثیرات و کنشهای حرکتهای اقليتهای اعتقادی شیعه (یعنی بابی-ازلی ها) می بیند ژانت آفاری (Janet Afary) نقش فعال سوسیال دموکراتها، زنان و دیگر اقلیتهای دینی راا مورد نقد قرار میدهد. امّا مشهوری معتقد است که انقلاب مشروطه ایران تنها زمانی میسّر شد که جنبشهای اصلاح طلب مذهبی چون اديان  بابی و بهائی موجب سستی عقائد مستبدانه مذهب شیعه در ایران گردیدند. ولی مخاطب اصلی مشهوری در رگ تاک پژوهشگران دانشگاهی نيستند و بنظر ميرسد که در این بررسی نویسنده مخصوصاً سعی بر نقد و رد دو مکتب فکری و افشای کاستيهای آنها است: یکم پژوهشهای استوار بر اصول مارکسیست استالینیست که نمونه های بارز آن  در نوشتجات احسان طبری و فشاهی و دگر نويسندگان مارکسيست يافت ميشود. مخاطب ديگر مشهوری  آراء و عقائد روشنفکران ایرانی از جمله فريدون آدميت و هما ناطق است. مشهوری بر اين باور است که هر دو بينش سعی در ناچیز شمردن نقش تاريخی دين (و منظور مشهوری حرکتهای دينی بابی و بویژه بهائی است) در تحوّلات اجتماعی ایران دارند.

 

سئوال و مبحث اصلی قسمتهای آغازين جلد اول  کتاب رگ تاک ارائه جايگاه نظری نويسنده است در سبک شناسی و معرفی مخاطب و روش نقد وی است. در اين قسمت می خوانيم که  مطالعه چگونگی و پیدا کردن دلائل خاص تحلیل تدریجی و عقب افتادگی فرهنگی و اجتماعی ایران است. رگ تاک دراساس تحلیلی بر چگونگی افت و نزول ایران در پهنه جهانی است. وی در جهت یافتن هویت ایرانی می کوشد. این چالش انگیزه بسیاری از کتابها و نظریات مطرح اخیر کردیده است. دید سنتی و جا افتاده پژوهشگران ایرانی فرضیه پردازی مربوط به انواع گوناگون و رنگارنگ توطئه های استعماری و امپریالیستی و توسعه طلبی آنهاست. و البته موارد دخالتهای فاحش خارجی که نمونه هائی از آن حمله روس به ایران و انحلال مجلس (1911م.) در پی اصلاحات مورگان شوستر و کودتای 28 مرداد بر علیه محمد مصدق را نباید از یاد برد. روند نو تر توجه به روانشناسی ملی ایرانیان است. کتابهائی از نوع ما چگونه ما شدیم و جامعه کشی نخبه کشی از این نوع کارها هستند که علل افت ایران را در درون بافت جامعه ایرانی می جویند. و مشهوری برای تاریخ نگاری ارزشی بالا قائل است و پاسخ معضل خود را در بحث تاریخ اجتماعی ایران می بیند. او می نویسد که "به سبب اهمیت تاریخ نگاری در تعیین هویت گروهی، طبقاتی و ملی و نقش آن در سیاست گذاری، باید آنرا مهمترین فعالیت علمی در عرصه علوم انسانی تلقی نمود" (11). مشهوری با نقد فرانوینی (post modernism) نیز آشناست و جنبه "موضع" تاریخ نگار درپژوهش را با "تمامی پیچیدگیهای ذهن" میپذیرد (11).

 نویسنده از ابتدا اسلام و عقائد اسلامی را عاملی مستقیم در سیر سقوط و تنزّل جامعه ایرانی میداند. و ابتدای این روال را به زمان تسخیر ایران به دست اعراب در هنگام خلافت عمر نسبت میدهد. و همچنین معتقد است که پیدایش شاخه های اسلام و استقرار آن هم زمان با تحلیل و کاهش یافتن دیگر اقلیّتهای مذهبی در ایران بوده است. مثلاً با آمار نشان میدهد که تعداد زرتشتیان که در زمان سلسله صفویه در ایران یک میلیون بوده است به هشت هزار در زمان ناصرالدّین شاه تقلیل یافته است. و همین روال را در مورد اقلیّتهای دیگر مثل مسیحیان و یهودیان ثابت میکند. برای مشهوری این جریانی است بس مهم چه که معتقد است یکی از دلایل پیشرفت و توسعه اروپا در قرن هفدهم وجود متفکّرین و دانشمندان یهودی بوده است که وجودشان از صحنه اجتماع ایران به کلی غایب شد. و هر چند این ادّعا را (که یهودیان در بوجود آوردن اروپای مدرن و متمدّن نقش خاصّی داشته اند) نمیتواند کاملاً ثابت کند، با مدارک تاریخی به اذیّت و آزار اقلیّتهای مذهبی در ایران صحه میگذارد. مشهوری طرح خود را در قالبی فراگیر ارائه می دهد. تسلط و چیرگی اسلام بر ایران موجب افت تدریجی ایران و ایرانیان گشت (56-49). علاوه بر تطبیق سقوط تدریجی ایران با ظهور اسلام در راستای تاریخی آن نویسنده نمونه های دیگری هم از آنچه ("ذهنیت اسلامی" می نامد از قبیل مقام زن در قرآن (102) و خرافات شفتی در مورد جن همزاد خود چاشنی بحث خود میکند (148).    

 

جلد اوّل رگ تاک پس از بررسی های اولیه به رویدادهای مهمّ تاریخی دویست سال گذشته ایران می پردازد. بخشهای اخر این کتاب به تاریخ فرقه شیخیه و پیدایش دیانت بابی اختصاص یافته است. و در حالی که نویسنده در ابتدا مکتب شیخی (و موسس آن شیخ احمد احسائی) را مورد انتقاد قرار میدهد آن را منبع و آغاز عقائد اصلاح طلبانه (Reform) در ایران میداند. مشهوری معتقد است که تعداد زیادی از اصلاح طلبان اولیّه از شاگردان شیخ کاظم بودند و در حالی که با دیدی بدبینانه به مکتب شیخی نگاه میکند پیدایش مذهب بابی را یک جنبش مثبت و بر خواسته از هویت ایرانی جلوه میدهد. او بر این عقیده است که دین بابی در نهاد یک جنبش ضد شیعه است و با ارائه مثالهایی سعی در اثبات این دارد. از جمله مواردی که نویسنده را متقاعد به جدا بودن جنبش بابی از شیعه کرده در این است که سید علی محمد باب نه تنها به عربی بلکه به فارسی نیز کتاب نوشته و این را کوششی در احیای ایران می داند. باز دستوراتی چون نهی از آزار و تنبیه کودکان و یا نهی از صرف وقت در تحصیلات بیهوده (چون صرف و نحو عربی) را دلایلی دیگر در اثبات این نظریّه میداند. مشهوری نقش سیاسی باب را در "پشت کردن بی چون و چرا به پایگاه حکومت مذهبی و تقویت جنبه مترقی حاکمیت سیاسی" می یابد. و از نامه سید باب به محمد شاه قاجار شاهد می آورد که با "فاصله گیری میان خود و حاکمیت سیاسی، آنرا تحت فشار میگذارد که آن شود که باید باشد، یعنی مسئول و خدوتگذار مردمی که کیخواهد بر آن حکم راند (211).    

مشهوری در جلد دوّم رگ تاک تاریخ ایران را از سالهای  ۱۸۵۰تا ۱۹۷۹ بررسی میکند و به مباحثی چون افزایش آگاهی سیاسی بین عموم- انحصار تنباکو توسّط رژی – و همچنین به نقش و اهمیّت نخست وزیران ترقی خواهی چون امیر کبیر ، نوری و سپه سالار- و به جنبش مشروطیت و عواقب آن و در آخر به برآمد و سقوط سلسله پهلوی می پردازد. در این جلد مشهوری به بررسی نقش دین در مشروطه و نقش اجتماعی ادیان ایرانی در تاریخ معاصر می پردازد. نویسنده سه کنش دینی را در این جلد در رابطه با مشروطیت بررسی می کند که عبارتند از شیعه ارتدکس (دوازده امامی) و بابیها و بهائیان. مشهوری نقدی تند بر نقش علماء در مشروطیت دارد (که در زیر مورد تحلیل قرار می گیرد) و کلا بر این باور است که علمای شیعی در انقلاب مشروطه نقش مهمی ایفاء نکردند. مشهوری عقیده دارد که گرایش علماء به مشروطیت از شوق قلبی و انگیزا آزادی خواهی نبود بلکه یا توسط دگراندیشان مذهبی (یعنی بابیها) و بدون اراده و آگاهی تهییج و تحریک شده بودند و یا گرایش آنان به دلایل اقتصادی-سیاسی و برای تصاحب قدرت بود. این بررسی شتاب زده شاید بزرگترین نقطه کور نویسنده باشد. علماء شیعه بمانند دگر کنش گران مذهبی طیفی یکنواخت و همگن نبودند و نمی توان شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی را با آخوندهایی آزاده و متمایل به دموکراسی چون طباطبایی و محمد کاظم خراسانی در یک ترازو سنجید و در یک سنخ گذاشت. عجیب بود که نویسندهء رگ تاک هیچ اشاره ای به محمد کاظم خراسانی نکرده است. در مورد حضور بابیها در عرصه مشروطه خواهی پژوهش مشهوری دقیق تر و ژرف تر است و می بینیم که نویسنده پیچیدگیهای تاریخی مساله را با جدیت بیشتری می شکافد. از جنبه های جدید کتاب رگ تاک این است که نویسنده بدون حمله انتقادی و تعریف و تمجید بی اساس نقش دیانت بهائی را در رابطه با تحوّلات اجتماعی در ایران شرح داده است. مشهوری بهاءالله را رهبر متفکّر یک جنبش اجتماعی میبیند که با ارائه افکاری نوین سعی در اصلاح و تازه کردن جامعه ایران دارد. و از اینکه دیگر متفکّرین ایرانی تا به حال از این جنبش استقبال شایانی نکرده اند احساس تأسّف میکند. او معتقد است که بقا و توسعه دیانت بهائی از آن جهت است که بر عکس ازلیها که بعد از دور بابی تدریجاً امّا کاملاً به رسم و راه شیعه بازگشتند، بهائیان با سرپرستی بهاءالله راه خود را همچنان به سوی توسعه و ترقّی اجتماعی ادامه دادند.

 

از دیدگاه مشهوری یکی دیگر از تازگی های پیام بهاءالله سست کردن احساسات خود کم بینانه ایرانیان (شرقیان) در برابر فرهنگ غرب است. او ریشه این خود کم بینی را در ضعف تلقین شده توسّط افکار و تأثیرات شیعه در رویارویی با غرب می بیند و مدّعی است که دستورات بهائی پادزهری برای این معضل است که برای اوّلین بار به شرقیها قدرت اعتماد به نفس و خود برابر بینی با غربیان را داده است. نویسنده در اینجا می توانست بعضی از نوشتجات بهاءالله را نقل و جهان اندیشی و نقد او از تمدن غرب را مطرح و مورد بررسی قرار دهد. در نوشتارهای بهائی تمدن غرب از جهات بسیاری از جمله نظام سرمایه داری مفرط غرب، تولید و استفاده از ابزار جنگ و کشتار و تسلیحات نظامی و بی بند و باری جنسی و فساد اخلاقی غرب مورد انتقاد قرار گرفته ولی در رگ تاک اشاره ای به این موردها نیست. از کاستیهای رگ تاک یکی همین فقدان نقد و تحلیل عمقی تر آثار نویسندگان است.

 نویسنده بهاءالله را به عنوان یک بنیانگذار روابط نوین اجتماعی تحسین میکند. و از جمله دستوراتی چون برابری حقوق زن و مرد، تشویق به تحصیل و یادگیری فنون علمی و هنری، انتخاب روش های مصلحت آمیز در راه مبارزه با مخالفان، و آزادی معاشرت و هم نشینی با ادیان، را مثال میزند. شاید مشهوری می بایست در اینجا چارچوب تاریخی جامعتری را ارائه می کرد. آیا بهاءالله تنها متفکر ایرانی قرن نوزده بود و آیا در آثار دیگر اندیشمندان ایرانی چون آخوند زاده، ملکم خان، سید محمد طباطبایی، مستشارالدوله و دیگران نیز چنین راهکارهایی یافت می شد؟

 

مشهوری بهاءالله را نویسندهء اصیل ترین و شیوا ترین نمونه های نثر فارسی میبیند و حتّی او را پدر شعر نو خطاب میکند. نوشته های بهاءلله  در نظم و نثر و نثر مسجع فارسی و عربی البته زیبایی و ظرافت ادبی را داراست ولی ادعای اینکه او پدر شعر نو بوده است نیازمند بحث جدی تر و عمیق تر کارشناسان است و درج آن بدون بررسی عمیق تر شاید دخلی به محتوای یک کتاب تاریخ نداشته باشد.  

بررسی روش تحقیقی و متودولژی کتاب رگ تاک وجود چند مشکل و ضعف اساسی را در کتاب نمودار میکند. اوّل آنکه نویسنده در همه جا با دیدی بد بینانه و مخالف به اسلام و فرقه شیعه نگاه میکند، و همواره اسلام و آنچه که مربوط به آن است را عقب افتاده، غیر دمکراتیک، نامتمدّن و مخالف با اصول انسانی تلقّی میکند. البتّه این دید تاریخی صحیحی نیست چه که مناطقی که زیر سلطه اسلام بوده اند در برخی از مراحل تاریخ از بسیاری از لحاظ از جمله علمی، هنری  معماری از اروپا جلوتر بوده اند. تحقیق جامع و کامل ژانت ابولگود این مطلب را که در قرن سیزده عرب ها و ایرانی ها در فنون تجارت، صناعت، و کشتیرانی به مراتب از رقبای اروپائیشان پیشرفته تر بوده اند به وضوح ثابت میکند. مشکل دیگر کتاب که با مطلب اوّل بی ربط نیست آنست که نویسنده اسلام، و به خصوص گسترش شیعه در عهد صفوی را مسئول تنزّل و افت جامعه ایران میداند. البتّه در اینکه ایران دستخوش تنزّل وانهدام تدریجی اقتصادی در زمان صفویّه (شیعه- صفوی) و قاجار گردید شکی نیست، امّا مشهوری در اثبات این تز و رابطه این دو پدیده دلیلی ارائه نمیدهد. ناگفته نماند که در همین محدوده زمانی است که امپراتوری هایی پر قدرت و توانا چون مغولها و چینیها در هند و چین به ضعف و سقوط دچار شدند، آیا مشهوری هنوز میتواند اسلام و شیعه را مسئول این رویدادها بداند، و یا با بررسی دقیق تر نظریّه ای همه شمول تر را ارائه دهد؟ مهم یادآوری این نکته است که مشکل تنزّل و عقب ماندگی مختص به ایران، اسلام و یا شیعه نبوده. همه جوامع شرقی در حال زوال و سست شدن بود. تئوریهای جامع تر و اساسی تر تاریخی علّت این سستی و زوال شرق را بهتر از تز مشهوری بیان میکنند.

 کاستی سوّم کتاب رگ تاک در این است که با وجود تحلیل ها و نقدهای فراوان دانشگاهی و آکادمیک غربی راجع به چند سدهء اخیر و به ویژه تحقیقات مربوط به عهد مشروطیت، نویسنده از ارزیابی این دسته تحقیق ها و نوشتجات و اظهار نظر راجع به آنها خودداری میکند. او کاملاً وجود این منابع گسترده و تحقیقات علمی را نادیده میگیرد و با این اجتناب از بررسی اینگونه مدارک تاریخی مشکل و ضعف جدیدی در کتاب خود بوجود میاورد. اینجا است که تئوری نویسنده با آنهائی که از پیش توسّط نویسندگان دیگر ارائه شده است سطح تماس پیدا می کند ولی مشهوری اساسا با تحقیقات محققان غربی درگیر نمی شود و به ارائه کاستیهای کسروی، فشاهی و آدمیت بسنده می کند. مثلاً مانگول بیات در دو نمونه از تحقیقات علمی خود اهمیّت نقش جنبش بابی- ازلی را در تاریخ مشروطه نشان میدهد در حالی که نویسنده رگ تاک به اهمیّت جنبش بابی- بهائی می پردازد. جالب تر و سازنده تر می بود اگر مشهوری در کتاب خود نقدی از نظریّه بیات ارائه می داد و باز در جائی که نویسندگانی چون آفاری و بیات افکار اقتباس شده از سوسیال دموکراتهای روسی را سر منشأ و تاثیرگذار بر افکار مشروطه خواهی می بینند، مشهوری کاملاً این ادّعا را نادیده میگیرد و حتّی از بیان این تئوری خودداری میکند. بی شک اگر مشهوری به نقد آثار محققان غربی می پرداخت اهمیّت و ارزش علمی کتاب به مراتب بیشتر میشد و شاید برگرداندن آن به انگلیسی نیز لازم می شد.

کاستی دیگر کتاب نداشتن چارچوب فکری و تحلیلی آشکاری است. نویسنده در برخی از مواقع تحلیلی مشابه با تفکر چپ اروپایی چون اندیشهء گرامشی نشان می دهد و در جای دیگر در متدولوژی و سبک شناسی تمام توانایی و غنای تحلیل های اقتصادی را زیر پا می گذارد. گرچه من مخالف دید یک بعدی اقتصادی هستم و باور دارم که دید اقتصادی صرف بسیار جوانب مهم را نادیده می گیرد ولی عوامل اقتصادی قدرت توجیه و آنالیز مهمی را دارا هستند و خوب بود که نویسنده توجهی به این بعد تحلیلی کارش هم می داشت.  

مشهوری پیدایش نهضت روشنگری در ایران را پی آمد یک رویداد مذهبی و اجتماعی می بیند و معتقد است که تنها تحول فکری ناشی از باورهای نوین توانایی سست کردن عقاید سنتی و بوجود آوردن تجدّد در ایران را داشته اند. البتّه مهم دیدن نقش مذهب در به وجود آوردن تحوّلات اجتماعی استدلالی جدید نیست چه که در رابطه با اروپا نیز برخی از نویسندگان کلاسیک بر همین عقیده اند که مدرن شدن اروپا در قرون وسطی در نتیجه بوجود آمدن جنبشهای مارتین لوتر و پروتستانها در اروپا بوده است. الگوی مد نظر مشهوری نیز چنین است. او فرآیند تحول اندیشهء نوین و مترقی ایرانی را در ظهور دیانت های بابی و بهائی می یابد.

باید  یادآور شد که حتّی با داشتن محدودیّتهایی در سبک شناسی و روش تحقیق، رگ تاک کتابی است با ارزش در تحلیل و ارزیابی تاریخ مدرن ایران. و امید آن می رود که این آغازی برای توجهی دقیق تر و جدی تر به نقش ادیان در تحول تاریخ ایران باشد..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:12  توسط کاویان  | 

Here are the urls to two audio files by Bahram Chubineh, the Iranian historian and scholar, on the Bab and the foundations of the Babi Religion.
 

دکتر بهرام چوبینه - جنبش بابیه - بخش 1

http://www.newnegah.org/audio/Choubineh-30-07-2005-Babieh-1.mp3

دکتر بهرام چوبینه - جنبش بابیه - بخش 2

 
http://www.newnegah.org/audio/Choubineh-30-07-2005-Babieh-2.mp3
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 4:55  توسط کاویان  | 

گزارشی از وزارت امور خارجه سوئد

حقوق بشر در ايران

برگردان از طاهر صديق

 

حقوق بشر در ايران در سال ۲۰۰۵

از انتشارات اتحاديه سراسری ايرانيان مقيم سوئد
مای ۲۰۰۶

پيش‌گفتار
اين نوشته ترجمه گزارش وزارت امور خارجه سوئد درباره حقوق بشر در ايران در سال ۲۰۰۵ ميلادی است. وزارت امورخارجه سوئد از چند سال پيش به اين سو، هرسال گزارش‌هايی در زمينه حقوق بشر در کشورهای گوناگون ازجمله ايران منتشر می‌‌کند.
گزارش‌های وزارت امور خارجه سوئد در باره ايران را می‌توان نشانگر ديدگاه دولت سوئد در عرصه روابط سياسی، اقتصادی و فرهنگی با ايران دانست و چنين گزارش‌هايی بی گمان در برداشت بسياری از افراد و نهادهای سوئدی از اوضاع ايران تاثيرگذار است. از اين رو آگاهی از محتوای گزارش وزارت امور خارجه سوئد در باره وضع حقوق بشر در ايران، برای کوشندگانی که با هدف جلب پشتيبانی از مردم و نهادهای سوئدی، در راستای بهبود حقوق بشر در ايران تلاش می‌‌کنند سودمند خواهد بود.
اتحاديه سراسری ايرانيان مقيم سوئد که يکی از هدف‌های آن پيشبرد فعاليت‌های حقوق بشری در رابطه با ايران است، بر پايه اين باور که گزارش وزارت امور خارجه سوئد در باره حقوق بشر در ايران می‌تواند ابزاری کارآمد برای کوشندگان ايرانی حقوق بشر باشد، به ترجمه و انتشار آن اقدام می‌کند. تاکنون گزارش‌های سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ و۲۰۰۴ توسط اتحاديه سراسری به زبان فارسی انتشار يافته است و اکنون آخرين گزارش يعنی گزارش سال ۲۰۰۵ که به روز شده گزارش پيشين است در اختيار علاقه‌مندان قرار می‌گيرد. تاکيد می‌کنيم که ترجمه و انتشار اين گزارش به معنای پذيرش کامل ارزيابی‌های آن نيست.
برای مطالعه متن سوئدی اين گزارش رجوع کنيد به: http://www.manskligarattigheter.gov.se/extra/page

استکهلم، بهار۲۰۰۶
اتحاديه سراسری ايرانيان مقيم سوئد


 .16اقليت‌های مذهبی

بر طبق سرشماری سال ۱۹۹۶، نود و نه و نيم درصد جمعيت ايران مسلمان و در ميان آن‌ها ۱۰ در صد سنی هستند. اما بسياری از غير مسلمانان و بويژه آن‌هايی که از اسلام برگشته و به اديان ديگر گرويده‌اند نمی‌خواهند تعلق دينی خود را فاش کنند.

قانون اساسی مذهب آن‌ها را مجاز شناخته اما اجرای شعائر دينی توسط آن‌ها در ملاء عام ممنوع است.


بنابر قانون اساسی ايران اسلام شيعی مذهب رسمی کشور است، به اين معنا که از جمله رئيس جمهور بايد مسلمان شيعی باشد. در قانون اساسی از سه اقليت مذهبی ديگر، مسيحيان، يهوديان و زردشتيان نيز نام برده می‌شود. قانون اساسی مذهب آن‌ها را مجاز شناخته اما اجرای شعائر دينی توسط آن‌ها در ملاء عام ممنوع است. اين اقليت‌های مذهبی مجاز به داشتن معابد خود هستند و کرسی‌هايی در پارلمان برای آن‌ها در نظر گرفته شده است. اما اين گروه‌ها آسيب پذيرند. در قوانين جزايی غيرمسلمانان مورد تبعيض هستند. برای نمونه قانون جزايی ايران مقرر می‌دارد که چنانچه مرد مسلمانی با زنی مسلمان رابطه نامشروع جنسی داشته‌باشد به صد ضربه شلاق محکوم ‌شود، اما چنانچه مردی غير مسلمان به اين کار دست بزند ممکن است اعدام شود. قانون ارث نيز برای مسلمانان امتيازاتی قايل شده‌است. برای نمونه غير مسلمان از مسلمان ارث نمی‌برد. چنانچه فردی غير مسلمان فوت کند و در ميان بازماندگان او مسلمانانی باشند، تمامی ارث به آن‌ها تعلق می‌گيرد حتی اگر از خويشاوندان دور متوفی باشند.
به نظر می‌رسد که قانون اساسی ايران، آزادی مذهب برای غير مسلمانان را نه حق آنان بلکه امتيازی برای آنان می‌داند. به اين علت است که بسياری از غير مسلمانان مجبور به نوعی زندگی دوگانه هستند. بر طبق قوانين ايران تحقيق درباره تعلق مذهبی افراد مجاز نيست و نيز نمی‌توان کسی را تنها به دليل باور دينی به زندان انداخت. اما در عمل اين قانون به صورتی گسترده زير پا نهاده می‌‌شود و برای نمونه تعلق دينی بايد در رابطه با استخدام دولتی اظهار شود. طبق قوانين مدون ايران خروج از اسلام و گرويدن به اديان ديگر مجازاتی ندارد، اما از اين رو که شريعت بر قوانين عرفی اولويت دارد اين افراد ممکن است کيفر ببينند. فتوای رهبران مذهبی نيز مبنايی برای تفسير شريعت است. با وجود اين چنين به نظر می‌رسد که در عمل نوعی مدارا با گروندگان به اديان ديگر رعايت می‌شود، اما اين امر شامل بهائيان نيست.
البته مقامات ايرانی فعالانه به پيگرد مرتدان اقدام نمی‌کنند اما اگر چنين اشخاصی مورد آزار افراد ديگر قرار گيرند، امکان برخورداری از حمايت مقامات را نخواهند داشت. برعکس، در صورت مراجعه به مسئولان ممکن است وضعشان دشوارتر شود چرا که در اين صورت توجه مسئولان را به ارتداد خود جلب می‌‌کنند. احتمالا، چنانچه شخصی به دلايلی مورد توجه مسئولان قرار گيرد و علاوه بر اين ارتداد وی نيز برای مسئولان آشکار شود، اين امر از سوی آنان عليه او به کار گرفته خواهد شد.
به هر حال تا زمانی که مذهبی برای پيروان آن امری خصوصی باشد تهديدی کوچک‌تر تلقی می‌شود. اما ممنوعيت اقدام عليه اسلام يا جمهوری اسلامی در قانون اساسی ايران به درجات گوناگون عليه گروه‌های قومی و مذهبی به کار گرفته می‌شود. مسلمانان سنی بزرگترين اقليت مذهبی ايران شناخته می‌شوند و بر طبق برخی برآوردها بيش از ۱۰ درصد کل جمعيت را تشکيل می‌دهند (عمدتا کردها، اعراب‌ و ترکمن ها). مسلمانان سنی سال‌ها از تجاوز و تبعيضی که قربانی آن هستند، از بی احترامی نسبت به آداب و رسوم سنی‌ها، از خودداری از انتصاب رهبران سنی به امامت نماز جمعه و از فشارهای فعالانه برای جلب به اسلام شيعی سخن گفته‌اند. محصلان مدرسه‌های دينی سنی بايد خدمت نظام وظيفه انجام دهند، در حالی‌که طلاب شيعی از آن معاف هستند. بارها ناآرامی‌ها و درگيری‌های شديد ميان گروه‌های سنی مذهب با پليس و نيروهای امنيتی روی داده و مجازات زندان نيز پيش آمده است اما در بسياری موارد ممکن است انگيزه قومی علت اين امر بوده باشد. يک فعال سنی مذهب بيشتر به دليل فعاليت سياسی زندانی می‌شود تا به دليل اعتقاد به اسلام سنی.
در بلوچستان اکثريت مردم سنی مذهب هستند. چندين رهبر مذهبی در اين منطقه تحصيلات خود را در عربستان سعودی انجام داده‌اند که منشاء اصطکاک ميان رياض و تهران بوده است. در بلوچستان عمدتا بی‌قانونی حکمفرماست. تاريخا، گروه‌های ملی گرای بلوچ زمانی دراز از پذيرش فرمانروايی تهران سر باز زده‌اند. بحش بزرگی از قاچاق مواد مخدر از افعانستان از طريق استان سيستان و بلوچستان صورت می‌‌گيرد و قاچاق کالاهای ديگرنيز همواره منبع درآمد برای بسياری از قبايل منطقه بوده است. گزارش‌ها حاکی است که در آنجا در زير پوشش مبارزه با مواد مخدر، تجاوزاتی شديد به حقوق بشر روا داشته‌می‌شود که مورد توجه چندانی در ايران و در سطح بين المللی قرار نمی‌گيرد.
اقليت يهودی در ايران پيش از انقلاب ۱۰۰ هزار تن برآورد می‌شد. اين رقم در نتيجه مهاجرت به نحو چشمگيری کاهش يافته‌است و بر طبق آمار رسمی آخرين سرشماری به ۱۳ هزار تن رسيده‌است اما بر طبق آمار غير رسمی بيشتر است. با وجود انزجار رسمی از اسراييل، رفتار با يهوديان در ايران بد نيست. شمار مسيحيان در ايران ۲۰۰ هزار تن تخمين زده‌می‌شود.
مسيحيان ايران عمدتا متعلق به گروه‌های قومی ارمنی و آشوری هستند. ۹۰ در صد مسيحيان از اعضای کليساهايی هستند که درآن‌ها خطابه‌ها به زبان اقليت ايراد می‌شود. فعاليت تبليغاتی درميان غير مسيحيان و پخش کتاب مقدس و ديگر متون مسيحی ممنوع است.
کليساهای پروتستان که فعالانه برای جلب اعضای جديد می‌کوشند در وضعی دشوار قرار دارند. در اوايل دهه ۱۹۹۰ اين مسيحيان مورد تعقيب و آزار قرار گرفتند که به قتل چند تن از رهبران دينی مسيحی انجاميد. چنين تجاوزاتی در سال‌های اخير گزارش نشده‌است، اما عده‌ای از مسيحيان می‌گويند که وضع گذشته يعنی عدم امنيت ادامه دارد، و نيز‌می‌گويند که اگر مشکلی در ارتباط با مقامات پيش آيد مذهب آن‌ها به عامل مشدده‌ای تبديل می‌شود. مسلمانانی که به مسيحيت گرويده‌اند در برخی موارد دستگير شده و برای بازگشت به اسلام زير فشار قرار‌گرفته‌اند. تا کنون تنها دو کليسای پروتستان در تهران و رشت اجازه وعظ و خطابه به زبان فارسی داشته‌اند. شمار زرتشتيتان ۳۰ هزار نفر برآورد می‌شود. اطلاعاتی از تجاوز جدی به حقوق زرتشتيان در دست نيست اما آن‌ها نيز با مشکلاتی روبرو هستند که شامل همه غير مسلمانان است.
بهائيان يکی از بزرگترين اقليت‌های دينی در ايران هستند. شمار آنان در حال حاضر ۳۰۰ هزار تن برآورد‌می‌شود. بهائيان گروهی هستند که در معرض شديدترين فشارهای سياسی و مذهبی و تبعيض حقوقی قرار دارند. در بسياری موارد بهائيان از هرگونه حقوقی محروم هستند، چرا که به عنوان اقليت دينی به رسميت شناخته نمی‌شوند. بهائيان مورد تبعيض اقتصادی قرار‌می‌گيرند و از استخدام در بخش عمومی و تا حدودی بخش خصوصی محروم هستند بهائيان از نظر حقوقی کم ‌ارزش‌تر از مسلمانان تلقی می‌شوند. مجازات قتل بهائی در مقايسه با قتل مسلمان خفيف تر است. قانون ارث برای مسلمانان امتيازاتی قايل است . بهائيان مجاز به توليد و پخش نوشته‌ها و تبليغ باورهای خود نيستند. در سال‌های اخير زمين و مستغلات بسياری از بهائيان در نقاط مختلف ايران به نحوی گسترده مصادره شده‌است. شماری از آن‌ها نيز خودسرانه دستگير شده، آزاد شده و دوباره دستگير شده‌اند. قبرستان بهائيان در تهران بتدريج و بدون پرداخت بهای مناسب از دست آن‌ها گرفته‌شده‌است. بهائيان از امکانات کمتری در عرصه آموزش عالی برخوردار هستند. همچنين بهائيان امکان کمتری برای برگزاری همايش‌های خود دارند و پليس و بسيج مزاحم آن‌ها می‌‌شوند. بهائيان شناخته شده مرتبا به بازجويی احضار می‌شوند. در سال جاری نيز، در نقاط گوناگون کشور، خانه‌ها و فروشگاه‌های بهائيان مورد تهاجم قرار گرفته، گورستان بهائيان تحريب شده و شماری از بهائيان مورد تعقيب و آزار قرار گرفته‌اند. مطابق اطلاعات موجود، در ماه اوت سال جاری حدود بيست تن بهايی به دليل باور مذهبی خود در زندان به سر می‌‌بردند. احکام صادر شده عليه بهائيان قابل ارزيابی نيست چرا که بصورت شفاهی صادر می‌شود و مدرکی کتبی در اين زمينه وجود ندارد.
به قرار اطلاع مرکزی که نام تمام بهائيان در آن ثبت شده‌باشد در ايران وجود ندارد، اما نظر بر اين‌که بهائيان از انکار تعلق دينی خودداری می‌کنند ممکن است در تماس با مسئولان که غالبا خواستار اظهار تعلق دينی هستند شناسايی شوند. اما تا زمانی که کسی به دفاع آشکار از ارزش‌های دينی بهايی نپردازد، خطر تعقيب و آزار او را به طور جدی تهديد نمی‌کند. گفته‌می‌شود برخی از نمايندگان مجلس در ديدار و گفتگو با بهائيان، در مورد خواسته‌های آنان تفاهم نشان داده‌اند، اماهيچکدام آماده اقدام سياسی در اين زمينه نبوده‌اند. در دوران رياست جمهوری خاتمی نيز تغييری در اين زمينه به وجود نيامد. باوجود اين، نفرت عمومی که در پايان قرن نوزدهم به آزار بهائيان می‌‌انجاميد از ميان رفته و جای خود را به کنجکاوی سپرده‌است. اينترنت امکانات تازه‌ای را برای آگاهی گروهی بزرگتر از مردم از باورهای بهائيان به وجود آورده‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 14:52  توسط کاویان  | 

انجمن حجتيه از پيدايش تا امروز

 

 

مقدمه

رديه نويسی, اذيت و آزار به پيروان ديانتهای بابی و بهائی مسئله ای نيست که تازگی داشته باشد. از ابتدای پيدايش اين دو ديانت پيروان آن همواره در ايران مورد اذيت و آزار, مصادره اموال و کشتار قرار گرفته اند. اما با تشکيل گروه حجتيه رديه نويسی و آزار به بهائيان جنبه سيستماتيک به خود گرفت. اين گروه با شبکه هائی که در سر تا سر ايران به وجود آورده بود به يک مبارزه همه جانبه به جامعه بهائی روی آورد. چون جامعه بهائی هيچ کار مخفی نداشت و انسانها را با آغوش باز می پذيرفت گروه حجتيه توانست به راحتی در آن نفوذ کند و صدماتی به جامعه بهائی بزند. هدف از نوشتن اين مقاله بررسی مختصری از تاريخ تشکيل, بافت و اهداف گروه حجتيه است. ضمناً بايد ياد آور شويم که گروه حجتيه در دوران محمد رضا شاه از کمک های بی دريغ دستگاه امنيت و امکانات مالی بخش بزرگی از جامعه شيعيان ايران برخوردار بوده است. بدين ترتيب حجتيه با امکانات مالی و انسانی فراوان با گروهی به مبارزه بر می خيزد که فاقد اين امکانات بوده است.

 

1- تشکيل انجمن حجتيه

روحانيت شيعه بعد از شهريور 1320 و خلع رضا شاه از سلطنت قدرت از دست رفته را مجدداً به دست آورد. در اين دوران روحانيت شيعه با سه جريان مختلف روبرو گرديد: 1) محصلين ايرانی بازگشته از اروپا و آشنائی آنها با علوم جديد و مظاهر تجدد که با برداشت های سنتی آنها به هيچ وجه همخوانی نداشت. و تعداد روز افزون دانشجويان که تحت نفوذ معلمين و استادان از اروپا برگشته بودند. اينها قدرت روحانيون را سخت خدشه دار کرده بودند. 2) نيروهای چپ که هيچ گونه سازشی با تفکرات دينی نداشتند و روحانيت در کل مورد قبول آنها نبود. 3) بهائيان که منکر قدرت روحانيون بودند و پايه نسبتاً بزرگی در جامعه داشتند.

مطلب مورد بررسی اين مقاله مربوط به روياروئی روحانيون شيعه با بهائيان در ايران است. چون بهائيان هم خداپرست بودند و هم دخالتی در مسائل سياسی کشور نمی کردند تنها روحانيت می توانست از جنبه اعتقادی با بهائيات روبرو شود و همه ابتکارات خود را برای اثبات نادرست بودن اعتقادات آنها به کار برد. يکی از مسائلی که برای آنها بسيار حائز اهميت بود وجود قائم و ظهور آن بود. به اعتقاد شيعيان شخصی به نام محمد بن حسن در سال 260 ه.ق. به غيبت رفته و در اخر زمان با ظهور خود جهان اصلاح و شيعيان را پيروز خواهد کرد. روحانيون برای اثبات حقانيت خود سعی نمودند که تفکرات ديگران را نادرست بخوانند. آقای طاهراحمد زاده, از فعالين ملی مذهبی و استاندار خراسان بعد از انقلاب 1357, می گويد که در اوائل تشکيل انجمن حجتيه در سال های 1330 "روزی به آقای سجادی از فعالين انجمن حجتيه گفتم: اگر شما می خواهيد تبليغات ضد بهائی کنيد مانعی ندارد. ولی در مقابل آن بگوئيد که اصلاً پيام اسلام چيست؟ بهائی باطل اما اسلام چه می گويد؟ به او گفتم تو مطالعه کن که در مقابل بهائيت اسلام چه چيز را می تواند عرضه کند تا اين که قضيه دستگيری پيش آمد و ايشان در جلسات بعد از آن ماجری فقط راجع به بهائيت صحبت کرد." (1)

راجع به اين مطلب که دستگاه امنيت ايران علاقه مند بوده است که حجتيه بر عليه بهائيان اقدام کند ديرتر صحبت خواهيم کرد.

1- الف) پايه گذار انجمن حجتيه

پايه گذار انجمن حجتيه شخصی به نام شيخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی است که در سال 1279 شمسی در مشهد متولد شده. تحصيلات وی در زادگاهش شهر مشهد بوده است. آقای حلبی چند سالی شاگرد ميرزا مهدی اصفهانی از طرفداران مکتب اخباری و از مخالفين علم فلسفه بوده است. آقای حلبی تحت تأثير افکار او به اعضای حجتيه توصيه می کرده است که: "گوش به حرف های اينها ندهيد! نه حکمت, نه فلسفه, نه عرفان و تصوف! تابع فقهاء و محدثين باشيد!" (2) به گفته آقای رسول جعفريان کار عمده آقای حلبی پس از شهريور 1320 کارهای تبليغی در قالب منبر بود و در اين کار مهارت و شهرت خاصی به دست آورد. آقای حلبی به همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و انجمن ها و هيئت های مذهبی به طور منظم با بهائيان درگير بودند. انجمن ها و هيئت ها کدام بودند؟ آقای احمدزاده می گويد غير از مرحوم حلبی افراد ديگری مانند شيخ علی اکبر نوقانی استاد محمد تقی شريعتی (پدر دکتر شريعتی معروف) در جلساتی با مبلغين بهائی روبرو می شدند. ما حصل فعاليت های آنها شکل دادن به يک جميعت به نام هيئت مؤتلفه اسلامی شد. هيئت های مؤتلفه اسلامی برای جلو گيری از گسترش نفوذ بهائيان دو نفر را مأمور تحقيق پيرامون عقائد بهائيان می کنند تا از اين راه امکانات تربيت کادر های زبده برای مقابله فکری با بهائيان فراهم آورند. به همين منظور شيخ محمود حلبی و سيد عباس علوی مأمور به اين تحقيقات می شوند. اما بر خلاف نظر آنها سيد عباس علوی بعد از مدتی همنشينی با بهائيان خود بهائی می شود. و کمی بعد در زمره مبلغان بهائی در می آيد. اين مسئله زنگ خطری برای روحانيون بود و آنها را به فکر مبارزه جدی تری بر عليه بهائيان ترغيب کرد. جمعيت مؤتلفه اسلامی از شش گروه و به رياست آقای حلبی تشکيل می شود ولی چند سال بعد آقای حلبی مشهد را ترک کرده و ساکن تهران می شود. (3)

 

1- ب) سفر حلبی به تهران و رسميت دادن به انجمن

آقای احمدزاده معتقد است که سفر آقای حلبی به تهران به انگيزه تشکيل انجمن حجتيه بود: "شيخ در خانه خود محفل به وجود آورده بود و افرادی را برای مبارزه با بهائيان آموزش می داد و صحنه سياست را ترک گفت." (4) بايد ياد آور شويم که آقای حلبی در دوران مصدق در مسائل سياسی ايران فعال بود ولی به علت اختلافاتی که بين مليون و روحانيت بروز کرد آقای حلبی به طرف داری از روحانيت به فرم ظاهر از سياست کناره گرفت.

در جواب سؤال مصاحبه کننده که خط مشی محفل حجتيه از چه تاريخی شکل علنی تری به خود گرفت چنين جواب می دهد: "در آستانه الحاق ايران به پيمان [نظامی] بغداد که در واقع پيمانی عليه مصر بود يک مرتبه آقای فلسفی در مسجد شاه به منبر رفت و موضع شديدی را بر عليه بهائيت اعلام کرد. بدنبال آن مرجع تقليد آن زمان مرحوم بروجردی هم آن را تأييد کرد. تيمسار باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش هم با کلنگی بر دوش مرکز بهائيان را در تهران تخريب نمود. در اين مقطع حساس مردم به مسئله بهائيان سرگرم شدند. پس از امضای قرار داد در سال 1334 يک مرتبه تب مبارزه با بهائيت فروکش کرد." (5) اما ما می دانيم که دوران فلسفی و حمله به مراکز بهائی چه ضرر هائی به جامعه بهائيان ايران زده شد. هزاران کارمند از ادارات اخراج شدند. کليه مراکز بهائي, حتی قبرستان های آنها به اشغال دولت در آمد. هزاران نفر مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده اند. و جامعه بهائی بايد ضرر های فراوانی را تحمل می کرد. بهائيان قربانی مسئله ای شدند که هيچ ربطی نه به آنها و نه به اسلام داشت.

پس از قضايای سال 1334 آقای حلبی به تشکيلات خود رسميت می دهد و نهايتاً در سال 1336 آن را به نام "انجمن حجتيه مهدويه" به ثبت می رساند. اساس نامه انجمن دارای يک فصل دو ماده هشت بند و دو تبصره. (ضميمه شماره 1)

تبصره يک عبارت است از اين که هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غير قابل تغيير است. و در تبصره دو آمده: "انجمن به هيچ وجه در امور سياسی مداخله نخواهد داشت. و نيز مسؤليت هر نوع دخالتی را که در زمينه سياسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد بر عهده تخواهد داشت." (6)

آقای حلبی با زيرکی اين دو تبصره را در اساسنامه ذکر کرده است. تبصره اول برای اين که هيچ گاه و در هيچ شرايطی انجمن منحلّ نخواهد شد . و دومی را برای جلب نظر دستگاه امنيتی ايران تا بتواند به فعاليت بر عليه جامعه بهائی ادامه دهد.

آيت الله خزعلی عضو شورای نگهبان سابق و عضو مجلس خبرگان فعلی در باره تبصره دو چنين می گويد: "امری خيلی مهم برای مسلمين بود. آنها (انجمن) سعی کردند که در انقلاب شرکت نکرده و به اين مهم بپردازند. چون فکر نمی کردند انقلاب پيروز شود. اجازه فعاليت سياسی به افراد انجمن داده نمی شد. و علت آن هم اين بود که افراد اگر بخواهند کار سياسی کنند سازمان دهی انجمن پاشيده شده و نمی تواند ديگر با بهائيت مبارزه کند. و در ضمن چون اين حرکت نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آيت الله خوئی) آنها از نظر شرعی نيز اشکالی در کار خود نمی ديدند." (7) به گفته علی اکبر پرورش از فعالين انجمن حجتيه: "انجمن از اعضای خود تعهد مکتوب بر عدم فعاليت سياسی می گرفت." (8)

انجمن حجتيه به زودی موفق می شود که در اکثر شهر های ايران گروه هائی را سازمان بدهد و از تهران فعاليت آنها را هدايت کند.

 

2- بافت انجمن حجتيه

انجمن حجتيه دارای بافت بسيار پيچيده ای است که در اينجا مختصراً به آن اشاره می شود.

2-الف) کميته تدريس

اين کميته خود دارای رتبه های متعدد است که در آن افراد ابتداء به مسائل اسلامی و بعداً تاريخ و عقائد بهائيان تعليم داده می شوند. بالاترين مرحله آموزش نقد "کتاب ايقان" از مهمترين تأليفات بهاءالله است. کار ديگر اين کميته جذب نيرو های جوان و مستعد به انجمن است.

2-ب) کميته تحقيق

اين کميته خود به دسته های مختلفی تقسيم می شود. دسته ای مأمور به پيدا کردن راه های مختلف برای ورود به جامعه بهائی هستند و دستور دارند که به ظاهر خود را بهائی فعال نشان دهند و حتی در بعضی از مراحل به انجمن حجتيه حمله کنند تا اعتماد بيشتر بهائيان را به خود جلب کنند. دسته ديگری مسؤل شناسائی مبلغين و مسؤلين جامعه بهائی و محل برگزاری جلسات می باشند. و دسته سوم مسؤل شناسائی علاقه مندان به تحقيق در بهائيت هستند.

2-ج) کميته نگارش

کار اين کميته تهيه کتب, مدارک, مطالعه آنها و رديه نويسی بر عليه اعتقادات بهائيان است.

2- د) کميته تعقيب

کار اين گروه با استفاده از وسائل نقليه از قبيل مُتر, مُترسيکلت و ماشين در نظر گرفتن رفت و آمد و فعاليت های مبلغين بهائی و خبر دادن به مسؤل گروه مناظره است.

2- ه) کميته بحث و مناظره با مبلغين بهائی

کار اين گروه ورود غير منتظره به جلسات تبليغی بهائيان و درگيری با مبلغ و صاحب خانه ايجاد سرو صدا و به هم زدن جلسه بوده است.

2- و) کميته تدارکات

کار اين کميته برگزاری سمينار ها و کنفرانس ها برای اعضای انجمن و علاقه مندان به آن جهت تشريح اهداف انجمن حجتيه است.

2 – ز) کميته ارتباطات با خارج

کار اين کميته ارتباطات با گروه های فعال انجمن حجتيه در خارج از کشور است و شرکت در جلسات بهائيان در آنجا به هدف به هم زدن جلسات.

2 – ح) کميته نظارت بر مدرسين

کار اين کميته کنترل کميته اول (تدريس) می باشد تا فقط در باره اهداف انجمن به محصلين تدريس شود و از طرح مسائل ديگر خود داری شود.

 

بايد متذکر شد که کميته های نام برده کاملاً در خفا فعاليت می کردند و اعضای از نام و نشان و فعاليت های اعضای ساير کميته ها بی خبر بودند. (9)

 

3 – رابطه انجمن حجتيه با دستگاه امنيت در دوران حکومت محمد رضا شاه

در تاريخ ايران گاهی اقليت های مذهبی قربانی اختلافات روحانيون با همديگر و يا اختلافات روحانيون با حکام می شدند. علت حمله ناگهانی فلسفی با استفاده از راديو به جامعه بهائی قبلاً مختصراً از قول يکی از فعالين سياسی آن روزگار شرح داديم. در اينجا ابتدا نگاهی به رابطه انجمن حجتيه با دستگاه امنيتی ايران می اندازيم. و بعداً علت اين رابطه را در حد مقدور شرح می دهيم.

3 – ا) همان طور که قبلاً شرح داديم تبصره 2 اساسنامه انجمن هر نوع فعاليت سياسی از طرف اعضای خود ممنوع اعلام می کند. و بدين ترتيب عملاً حمايت دستگاه امنيت را به خود جلب می کند. حد اعتماد دستگاه امنيت به آقای حلبی در سند زير آشکار می شود. رئيس واحد اطلاعات دستگاه امنيت دستور می دهد که هر اقدام نسبت به گروه (حجتيه) با نظر وی (حلبی) باشد:

"پيرو نامه شماره 20171/25ه12-17/1/36 سازمان اطلاعات و امنيت تهران. خواهشمند است دستور فرمائيد از هر گونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضاء پنج نفر يادشدگان در نامه پيروی مذکوربه عمل خواهند آورد. اين واحد را نيز آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضديت با مسلک بهائی را دارد و برابر اطلاع حاج شيخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی از گردانندگان اين جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنيت تهران همکاری هائی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقيه از مشار اليه استفسار نمايند. ح

رئيس واحد اطلاعاتی کميته مشترک ضد خرابکاری – ناصری 23/1/36" (10)

با اين سند همکاری دستگاه امنيت ايران و گروه حجتيه به خوبی آشکار می شود. در سند ديگر که در زير ذکر می شود حتی دستگاه امنيت به افرادی که از نا دانستگی از روابط انجمن با دستگاه امنيت اقداماتی بر عليه برخی از فعالان حجتيه انجام داده اند مورد توبيخ دستگاه امنيت و رئيس آن قرار می گيرند:

"درباره شيخ محمود تولائی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماينده انجمن مباحثه و ارشاد بهائيان به دين اسلام از طريق آن ساواک احضار و توضيحاتی در مورد انجمن مذکور از وی خواسته شده. و با آنکه مشار اليه صراحتاً اعتراف نموده که کليه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مرکز در اختيار ساواک قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوين مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهش مند است دستور فرمائيد چگونگی و علت احضار نماينده انجمن فوق الذکر را اعلام دارد. مدير کل اداره سوم - مقدم" (11)

دو سند ذکر شده دليل قاطع بر همکاری گروه حجتيه با دستگاه امنيت ايران است. اگر اعضای مهم حجتيه از گروه کناره گيری می کردند مورد بی مهری دستگاه امنيت قرار می گرفتند. چون می دانستند تا زمانی که آنها در انجمن فعال هستند به طرف گروه های مخالف دولت نمی روند. بدين سبب خروج فعالين انجمن را از گروه نمی پسنديدند. علی اکبر پرورش از فعالين اوليه انجمن (که بعد از انقلاب 57 به پست های وزارت فرهنگ و نيابت رياست مجلس رسيد) در باره عکس العمل دستگاه امنيت از استعفای خود از انجمن حجتيه چنيين می گويد: "وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کنار رفته ام همين نادری [از مسؤلين عالی رتبه دستگاه امنيت] ملعون ما را خواست و خيلی فحاشی کرد و گفت چرا ديگر در انجمن نيستی!" (12)

اين سؤال مطرح است که چرا دستگاه امنيت ايران علاقه مند به فعاليت انجمن حجتيه بود و آنها را تأييد و کمک می کرد. علت اصلی آن منصرف کردن جوانان مسلمان از ورود به سازمان های چريکی آن روز بود. فعاليت های انجمن بر عليه بهائيان هيچگونه ضرری برای دولت نداشت بلکه بر عکس می توانست نيرو های مخالف دولت را نيز خنثی کند. آقای هاشمی رفسنجانی چنين می گويد:"کاری که انجمن حجتيه می خواستند بکنند اين بود که مثلاً جلوی بهائی ها را بگيرند. اين همت آنها بود و چون آن کار بی خطر بود استقبال می کردند. يعنی جوانانی بودند که داخل وجودشان تمايل به خدمات دينی بود. اما چون آن ميدان باز بود می رفتند آنجا استقبال خطر نمی کردند. رژيم از اين گونه کارها خوشش می امد چون يک مقدار از نيرو ها را مشغول می کرد." (13)

در جلسه ای که دکتر مفتح (از فعالين معروف مذهبی) از ممانعت سخنرانی های مذهبی انتقاد و گله می کند. آقای حلبی اظهار می دارد: "شما بر خلاف مصالح مملکت صحبت می کنيد. دستگيرتان می کنم. ولی ما کمسيونها و کنفرانسهای عظيم تشکيل می دهيم و هيچ کس مزاحم ما نمی شود." (14)

با اين مطلب مشخص می شود که فعاليت های انجمن حجتيه نه تنها بُعد مذهبی بلکه بيشتر بعد سياسی داشته است.

از سالهای 1340 به بعد دو سازمان چريکی در ايران به وجود آمد: يکي سازمان چريکهای فدائيان خلق که از سنت چپ نشأت می گرفت. و هيچگونه رابطه ای با گروهها و تفکرات مذهبی نداشت. در مقابل اين گروه گروه ديگری تشکيل شد به نام سازمان مجاهدين خلق که از گروه ملی مذهبی از نهضت آزادی جدا شد. اعضای اين گروه اکثراً فرزندان روحانيون بزرگ و تجار مسلمان بازار بودند. گروه مجاهدين با فعاليت های نظامی خود برای دولت مشکلات زيادی به وجود آورده بود. تنها گروهی که می توانست افراد متمايل به سازمان مجاهدين را به خود جذب کند و انها را از فعاليت های سياسی باز دارد گروه حجتيه بود. از اين نظر انجمن بسيار مورد علاقه دستگاه امنيت بوده است. آقای حلبی به کنايه به جوانانی که قصد فعاليت سياسی داشتند چنين می گويد: "انقلاب و آشوب و اضطراب راه نياندازيد. مگر کار به همين طور آسان است که هر بچه ای اسلحه بردارد...به اسم حکومت اسلامی...الفاظ را در غير محلش مصرف کند." (15) انجمن حجتيه بدين ترتيب می توانست جوانانی که شوری در سر داشتند با استفاده از اين استدلال که چرا با شاه مسلمان مخالفت می کنيد که حافظ اسلام است؟ با بهائيان مخالفت کنيد که اعتقادات شما را نفی می کند. بدين ترتيب انها را به مخالفت با جامعه بهائی تشويق می کردند و در اين زمينه تا حدود زيادی هم موفق شدند. نگاهی به نام های فعالين سياسی و اجتماعی امروز ايران که از مدرسه علوی فارغ التحصيل شده اند دليل اين مدعا است. مثلاً دکتر سروش, هاشم آغاجری, عماد باقی و غيره که در مصاحبه ها و مقالات خود به عضويت موقت در حجتيه اعتراف کردند.

با اين توضيحات مشخص می شود که انجمن حجتيه با توافق تولت و پشتی بانس مالی و انسانی عظيمی که از او حمايت می کرده است به مبارزه با بهائيان بر می خيزد.

 

4- مبارزه حجتيه با بهائيان

انجمن با امکاناتی که ذکر شد از صداقت و زودباوری بهائيان حد اکثر استفاده را کرده و به راحتی توانست افراد مورد نظر خود را تا حدودی به جامعه بهائی وارد کند. اين تازه به اصطلاح بهائيان در جامعه ای که هيچکونه حفاظتی نداشت و هيچ مسئله و مطلبی مخفی نبود به آسانی توانستند اطلاعات مورد نياز از قبيل نام بهائيان, تاريخ و محل برگزاری جلسات, خصوصاً جلسات تبليغی, نام مبلغين, تاريخ و محل سفرهای مبلغين را به گروه حجتيه منتقل کنند. گروه مناظره آنها در جلسات تبليغی حاضر شده و موجبات به هم زدن جلسات را فراهم می کردند. آنها مطمئن بودند که شکايت صاحب خانه و يا مراجعه به مقامات انتظامی هيچ گونه خطری برای آنها نخواهد داشت. و از اين راه موفق شدند که تا حدود زيادی فعاليت های تبليغی بهائيان را سدّ کنند. بعد از انقلاب و دستگيری بهائيان آنطوری که مشخص شد بازجويان آنها اکثراً از افراد حجتيه بودند که خود را به ظاهر بهائی معرفی کرده بودند. اين مطلب توسط بهائيان زندانی که موفق شده بودند نامه هائی از طريق دوستان همزندانی مسلمان خود به بيرون از زندان بفرستند روشن شد. بازجويان اطلاعات دقيقی از درون جامعه بهائی داشتند. آنها موفق شده بودند که مدارک زيادی از مراکز بهائی به دست آورند. برخی از شهدای بهائی حتی صدای بازجويان خود را که به اصطلاح روزی بهائی بوده اند شناخته بودند. بهائيان در حقيقت قربانی اهداف دو گروه شدند. و هيچ گاه فرصت پيدا نکردند که به حملات قلمی و اتهامات آنها در يک دادگاه عادلان جواب دهند. ربودن و به قتل رساندن برخی از بهائيان را بايد به حساب آنها گذاشت. در اين زمينه زمانی می شود اظهار نظر قاطع کرد که اسناد دولتی جهت مطالعه در دسترس قرار گيرد.

 

5- انجمن حجتيه بعد از اتقلاب

با پيروزی انقلاب اسلامی گروه حجتيه که قبل از انقلاب با دستگاه امنيت کشور همکاری می کرد و به ظاهر در سياست

دخالتی نداشت يک باره رنگ عوض کرده در صف انقلابيون جای می گيرد. برای مشروعيت دادن به اين کار تبصره هائی به اساسنامه ذکر شده انجمن اضافه می شود. از قبيل تبصره شماره 4: "افراد انجمن می توانند به شخصه در هرگونه فعاليت های سياسی, نظامی يا اجتماعی که تحت اشراف يا مورد تأييد مراجع عظام شيعه باشد شرکت نمايند." و در آخر اعلام می کند: "انجمن مجاهدت خود را در زمينه مبارزه با فرقه گمراه بهائيت در کنار ديگر خدماتش تا از بين رفتن کامل امکانات اجتماعی و اقتصادی و تشکيلات بهائی ادامه می دهد." (16)

به اين ترتيب انجمن قصد نابودی جامعه بهائيان ايران را در همه زمينه ها در سر می پروراند. حجت الاسلام خوئينی ها در مصاحبه با روزنامه کيهان راجع به حجتيه چنين می گويد: "بعد از پيروزی انقلاب بسياری از نيرو های مؤمن از انجمن جدا شدند که موجب تضعيف آن شد. ولی از بين نرفت." (17)

انجمن حجتيه بعد از انقلاب بخشی از نيرو های خود را از دست می دهد ولی در مبارزه با بهائيت به هيچ وجه تضعيف نمی شود. بلکه بر عکس از احساسات تحريک شده مذهبی مردم بر اثر پيروزی انقلاب اسلامی هم استفاده می کند. مخالفت جدا شدگان از انجمن بر سر عدم اجازه دخالت علنی در مسائل سياسی بوده است. و الا در مخالفت با بهائيان کما فی السابق هم عقيده بودند. بدين ترتيب انجمن حجتيه در پرتو انقلاب به امکانات بيشتری هم دست پيدا کرده است. انجمن از امکانات به وجود آمده بر اثر انقلاب خواستار هر چه بيشتر نفوذ در دستگاه دولت می شود. آقای مهندس طيب از جداشدگان انجمن حجتيه چنين می گويد: "علت اين که تلاش می کنند تا مسؤليتهائی را به دست آورند اين است که می خواهند آن طرز فکر و برداشتی را که از اسلام دارند با وجود خودشان در ارگان ها به اجرا در آورند." (18)

از جمله نهادهائی که انجمن حجتيه چشم طمع به آنها دوخته بود می توان سپاه پاسداران, جهاد, حزب جمهوری اسلامی, استانداری ها, دادگاه های انقلاب و به ويژه آموزش و پرورش بود. افراد نفوذی حجتيه در تمامی اين نهاد ها رخنه کرده بودند و در برخی از شهر ها نظير اصفهان استانداری ها را قبضه کرده و در برخی از شهر ها با نفوذ در سپاه خود را بر آن مسلط کرده بودند. طاهر احمد زاده در مصاحبه با ميثمی نفوذ انجمن حجتيه را در استانداری ها تأييد می کند.

علت اذيت و آزار به بهائيان در اول انقلاب از قبيل اعدام ها, مصادره اموال, اخراج از دانشگاه ها و دستگاه های دولتی به احتمال زياد توسط افراد انجمن حجتيه انجام گرفتند. کما اين که بعد از محدود کردن نفوذ آنها فشار بر جامعه بهائی تا حدودی تخفيف پيدا می کند. اگر روزی اسناد دولتی فاش شد و از نام بازجويان اطلاع حاصل شد می توان در اين زمينه به يقين اظهار نظر کرد.

مهندس طيب می گويد نفوذ آنها در آموزش و پرورش مشکلات زيادی برای آقايان رجائی, و با هنر (رئيس جمهور و نخست وزير دوران اول انقلاب) به وجود آورده بود. رجائی در يک سخنرانی برای مربيان تربيت معلم می گويد: "من انجمنی ها را نمی پذيرم و اينها را ما راهشان نمی دهيم." انجمن حجتيه در دستگاه اطلاعات و امنيت نفوذ فوق العاده ای پيدا کرده بود. تا جائی که آيت الله جنتی در خطبه نماز جمعه در سال 1361 چنين می گويد: "علت اصرار شما داير بر اين که در مراکز اطلاعاتی نفوذ کنيد و اطلاعات جمع آوری نمائيد برای چیست؟ به چه مناسبت شما می خواهيد در قسمت فرهنگی فعاليت نمائيد يا سياسی؟ دليل اين که اطلاعات جمع آوری شده را به مرکز بهره وری و به ارگان های انقلابی نمی دهيد چیست؟ چرا؟ ... مگر سپاه يا ارگان های مشابه نبايد دارای آن اطلاعات باشند تا ضد انقلاب را پی گيری نمايند. چرا با سپاه به صورت کامل همکاری نداريد؟... آيا شما به خودتان اجازه می دهيد از امکانات دولتی استفاده کنيد و در رابطه با اين سوء استفاده مجوز قانون و شرعی داريد يا نه؟" (20)

در اينجا آقای جنتی از حجتيه ای ها می خواهد که با ارگان ها همکاری کنند ولی مثل اينکه انجمن ادعای بيشتری داشته و قصد کنترل کامل دستگاه های دولتی را داشته است. گستردگی نفوذ انجمن در دستگاه دولت مورد تأييد رئيس انجمن حجتيه آقای حلبی بوده است. وی در نشريه "همگام با انقلاب اسلامی" از انجمن حجتيه مهدويه چنين می گويد: "برادران انجمن در سراسر کشور به حسب احساس مسؤليت شرعی و اعتقاد راسخ به خدمت در جمهوری اسلامی از اوائل انقلاب به خدمت و تلاش در نهاد های انقلابی و ارگان های دولتی و قانونی مشغول بوده اند و توانسته اند با ارائه خدمات صادقانه خود به خدمات حساس تری از طرف دست اندر کاران جمهوری اسلامی دعوت شوند..." (21)

 

6 – انجمن حجتيه و مدافعان آن در اوائل انقلاب

بعد از پيروزی انقلاب اسلامی حملاتی در رسانه های گروهی, سخنرانی ها و منابر بر ضد انجمن حجتيه انجام می شد. اما انجمن حجتيه کارهای خود را هميشه توجيه می کرد و به هيچ وجه حاضر به قبول اشتباهات خود نشد. در بين دولت مردان جمهوری اسلامی هم در برخورد با انجمن حجتيه اختلاف نظر وجود داشت. افرادی نظير هاشمی نژاد, رجائی (رئيس جمهور سابق) و ناطق نوری انتقاد های تندی بر عليه حجتيه ابراز می داشت. در برابر اينها افرادی نظير آيت الله خزعلی از آنها سخت دفاع می کردند. (22)

از مخالفين انجمن حجتيه دو نفر کشته, يکی از کار بر کنار شده, اما خزعلی کما فی السابق در مرکز قدر جای دارد. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب "عبور از بحران" می نويسد: "آقای خزعلی در باره انجمن حجتيه و صلاحيت دينی آنها صحبت کرد. و از امام می خواست که امام جلوی موج مخالفت با آنها را که برخاسته بود بگيرند. به بعد موکول شد." (23) آنچه که بعداً مشخص شد امام خمينی به پا در ميانی و وساطت آقای خزعلی اهميتی نمی دهد. برای شناختن موقعيت آيت الله خزعلی بايد ياد آور شد که ايشان 28 ماه به عنوان نماينده امام خمينی در انجمن حجتيه عضو شورای نگهبان بود. امام خمينی بعداً او را از نمايندگی در انجمن حجتيه خلع می کند. آيت الله خزعلی انتقادهای پيرامون انجمن حجتيه را جوّ سازی و شايعه پراکنی می دانست. آقای خزعلی در نامه ای به ارسلان محمدی, يکی از فعالين انجمن, چنين می نويسد: "در باره انجمن اين روز ها زياد حرف می زنند. و بيشترش حرف زيادی است. جو سازی و شايعه پراکنی...نگران نباشيد و دست خوش جو شايعه نشويد." (24)

راجع به نظريات آيت الله خزعلی در اين مورد ديرتر صحبت خواهيم کرد.

يکی ديگر از مخالفين انجمن در آن زمان آيت الله جنتی, رئيس فعلی شورای نگهبان, بوده است که قبلاً به آن اشاره کرديم. ولی ايشان بعداً توسط آقای خامنه ای رئيس جمهور وقت مورد اعتراض قرار می گيرد که چرا به خود اجازه داده است از انجمن حجتيه سؤالات ذکر شده را بکند. آقای هاشمی رفسنجانی مخالفت انجمن حجتيه را نمی پسندد و می گويد: "اين انجمن در گذشته به منظور مبارزه با بهائيان تشکيل شد و مخالف مبارزه با رژيم پهلوی بود... بعد از انقلاب اينها وارد بسياری از کارهای دولتی مخصوصاً فرهنگی شدند... نبايد مزاحم آنها شد. افراد مسلمان و معتقدی هستند. ولی انقلابی نيستند." (25) هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با مجله "رجعت" معتقد است که بايد آنها را تشويق کرد و از توازن نيروهايشان استفاده کرد. (26)

انجمن حجتيه در حوزه علميه قم هم طرف دارانی دارد. از جمله آنان آقای راستی کاشی, نماينده امام در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی, بود. او معتقد بود که اعضای انجمن با مسائل اسلامی آشنا و جزو افراد مذهبی و خوب جامعه ما هستند.

رئيس جمهور وقت آيت الله خامنه ای سخنان آیت الله جنتی را که قبلاً به آن اشاره شد مورد انتقاد قرار می دهد و چنين می گويد: "اما اين سؤال که اينها چگونه هستند و اشاره به فرمايشات آقای جنتی به نظر من اين سؤال يک سؤال طبيعی و درستی نيست. من بدون اين که شما را در اين سؤال متهم بکنم نفس وجود اين مسئله را و عمده کردن مسئله انجمن حجتيه را در جامعه متهم می کنم. و کسانی را که برای اولين بار اين شايعه و اين بحران مصنوعی سعی کردند که به وجود بياورند نا خالص می دانم. به نظر من در ميان افرادی که در انجمن هستند عناصری انقلابی, مؤمن, صادق, دلسوز برای انقلاب و مؤمن به امام و ولايت فقيه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پيدا می شوند...جناب آقای جنتی برادر عزيزمان که بنده برای ايشان احترام زيادی قائلم پس از آن خطبه ای که طی آن راجع به انجمن حجتيه سؤالاتی کردند يک شب پيش من آمدند. و من از ايشان سؤال کردم که چطور شد اين مسئله را مطرح کردی؟ ايشان در حالی که از آنچه که واقع شده بود خوشنود نبودند گفتند: حالا کاری است که صورت گرفته, چگونه بايد جبران کنم؟ و من به ايشان پيشنهاد کردم به اين صورت است که شما در نماز جمعه نسبت به کسانی که می خواهند از بيان شما سوء استفاده ...بکنند, و به صورت تضاد اصلی انجمنی و ضد انجمنی در بياورند شما اخطار بکنيد...و اگر خود انجمنی ها در پاسخ سؤالات شما يک حرف قابل قبول و قابل تعريف آوردند آن را مجددا در نماز جمعه مطرح کنيد..." (27)

بدين ترتيب آیت الله خامنه ای از ايشان می خواهد که از حجتيه معذرت خواهی کند.

 

7 -  تعطيلی انجمن

همه اقدامات طرفداران انجمن در برابر نظريات امام خمينی رنگ می بازد و يک اشاره ضمنی از ايشان کافی است که مسؤل انجمن خود تعطيل انجمن – و البته نه انحلال آن را! – اعلام کند. با بروز اختلافات بين افراد حجتيه و طرف داران دولت در سبزه وار کار به زد و خورد نظامی می کشد که نتيجه آن کشته و زخمی شدن عده ای از طرفين است. در شهر های ديگر مثل بوشهر, اصفهان و کرمانشاه هم اختلافات به تظاهرات و زد و خورد های خيابانی منجر می شود. آقای خمينی که از ابتدا نسبت به انجمن حجتيه بدبين بوده است به وزير کشور ناطق نوری و علی اکبر پرورش, وزير آموزش و پرورش, نظر خود را نسبت به انجمن چنين ابراز می کند: "به آنها پست کليدی ندهيد. خطرناکند. وقتی آمدند بين شما تفرقه ايجاد می کننند, تشتت ايجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار ديگری دارند. دنبال مسئله ديگری هستند. اينها با شاه همکاری می کردند. برايشان مسئله دين مطرح نبوده است." (28)

بعد از اين وقايع آقای خمينی بدون توجه به توصيه ها و طرفداری ها از انجمن حجتيه تصميم خود را بر عليه آنها اتخاذ می کند. و در سخنرانی عيد فطر چنين می گويد: "يک دسته ديگر هم که تزشان اين است که بگذاريد که معصيت زياد بوشد تا حضرت صاحب بيايد, حضرت صاحب مگر برای چه می آيد؟ حضرت صاحب می آيد معصيت را بردارد. ما معصيت کنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد و اين دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلميد و برای خاطر کشورتان, اگر ملی هستيد اين دسته بندی ها را برداريد. در اين موجی که الان اين ملت را به پيش می برد در اين موج خودتان را وارد کنيد و بر خلاف اين موج حرکن نکنيد که دست و پايتان خواهد شکست." (29)

بعد از اين سخنرانی از رهبر انقلاب رهبری انجمن حجتيه به دست و پا میافتد و از آقای حلبی رئيس انجمن کسب تکليف می کند. ايشان بعد از اطلاع از متن سخنرانی امام دستور می دهد که انجمن تعطيل شود و به اعضا و مردم ايران اعلام شود. اما به حکم تقيه که در تشيع مجاز است فعاليت های خود را در خفا دنبال می کنند. در اعلاميه ای که در يک مرداد 1362 انجمن حجتيه منتشر کرد چنين می خوانيم: "در پي اين فرمايش شايع شد که طرف خطاب امر مبارک اين انجمن است اگر چه به هيچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بيان فوق نيافته و نمی يابيم و در ايام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ايشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام عليه السلام اين خدمات دينی و فرهنگی را تأييد فرموده بودند هيچ دليل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاح ديد معظم له به تعطيلی انجمن نمايد در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمديم. البته تماس مستقيم ميسر نگشت ليکن با تحقيق از مجاری ممکنه و شخصيت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافيه محرز شد که مخاطب امر معظم له اين انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسؤلين انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجت الاسلم والمسلمين آقای حلبی دامت برکاته رسيد. فرمودند: در چنين حالتی وظيفه شرعی در ادامه فعاليت نيست. کليه جلسه ها و برنامه ها بايد تعطيل شود." (30)

در ادامه اعلاميه ياد آور می شود که ما در زمان حکومت شاه از خدمات و فعاليت های اسلامی ممنوع و محروم نمی شديم ولی اکنون که حکومت اسلامی است ممنوع می شويم و در برابر اين فشار ها بايد تقيه کنيم.

به گفتار ميرزا محمد تقی اصفهانی:"معنی تقيه که واجب است اين است که شخص مؤمن در جائی که اظهار حق کردن برای او خوف, ضرر عقلائی به جان يا مال يا ابروی او هست خود را نگه دارد و اظهار حق نکند. بلکه اگر ناچار شد به جهت حفظ جان يا مال يا آبروی خود به موافقت کردن با مخالفان به زبان با آنها موافقت کند ليکن قلب او مخالف زبان او باشد." (31)

در بخش بعدی نشان می دهيم که انجمن حجتيه بعد از دستور امام خمينی به مخفی کاری روی آورد و در نهاد های کشور نه تنها که نفوذ خود را حفظ کرد بلکه آن را تشديد کرد. تا آنجائی که آيت الله توسلی در مصاحبه با خبرنگار ايسنا می گويد: "خطر انتقام حجتيه از امام جدی است." (32)

امام خمينی با هوشياری در يافته بود که تعطيلی انجمن فقط به خاطر حفظ ظاهر و عدم قدرت در روياروئی با رهبر انقلاب بود: "امام در يک جلسه خصوصی با اشاره به اين که انجمن خود را تعطيل کرده نه منحل آن را بی فائده خوانده بود." (33)

آنطور که بعداً مشاهده شد تعطيلی انجمن حجتيه چيزی جز ظاهرسازی نبوده. و آنها کما کان به فعاليت خود ادامه دادند. اکنون با توجه به اين که مخالفين انجمن حجتيه تا حدود زيادی از گردونه قدرت خارج شده اند می توان حدس زد که در آينده چه اتفاقاتی بروز خواهد کرد. انجمن فعلاً اهرم های قدرت را تا حدود زيادی در دست دارد اما به فکر قبضه کردن کامل قدرت و برکناری آيت الله خامنه ای است.

 

8 – فعاليت های مجدد انجمن

در سال های اخير طرف داران انجمن با بهره گيری از روحانيون طرفدار خود به نيروی عمده در جامعه ايران تبديل شده است. آيت الله خزعلی از دوستان و ياران نزديگ مصباح يزدی و طرف داران جدی حجتيه بعد از چند سالی سکوت مجددا درباره انجمن چنين می گويد: "ما انجمن حجتيه را قبول داريم و از آن دفاع می کنيم... کسانی را که من در اين انجمن می شناسم البته مايلند راجع به مقابله با بهائيت هم فعاليت انجام دهندو و البته وزير اطلاعات گفته اند که ما نيز حاضريم اينها را بپذيريم." (34) آيت الله خزعلی همچنين در گفتگو با خبرنگار ايسنا چنين می گويد: "مطالبی که در مورد انجمن حجتيه می نويسند و می نوشتند اشتباه است. من موضوع را با وزير اطلاعات (حجت الاسلام يونسی) در ميان گذاشتم...به آنها اتهام می زنند که سعی می کنند فساد زياد شود تا امام زمان عج ظهور کند. ولی اينها نماز شب می خوانند و تهجد دارند." (35) آيت الله خزعلی درباره وضعيت انجمن بعد از سالهای تعطيلی اظهار کرد که: "آنها منحل نشده اند فقط کار نمی کنند...." و میافزود: "الان دستگاه انتظار دارد که بيايند و مشغول کار شوند. به خود بنده گفتند بيايند ما هم به آنها کمک می کنيم. فهميدند که اينها آنطور نيستند. و الان به آنها احتياج دارند. افراد ارزنده ای دارند... بعضی از آنها سمت هائی دارند و از افراد برجسته حجتيه بوده اند. حجتيه ای ها الان هم هستند. مشغول کارهای دينی خودشان هستند. جلسه دارند..." (36)

به نظر علی تاجر نيا, نماينده شهر مشهد در مجلس, انجمن حجتيه مورد حمايت بخشهائی از حاکميت است: "يک عضو کمسيون امنيت ملی مجلس گفت: اظهارات معاون وزير اطلاعات در امور فرقه ها تأييد کننده تحليلی است که انجمن حجتيه را مورد حمايت بخشهائی از حاکميت می داند." تاجر نيا با اشاره به اين که "وزارت اطلاعات اشراف خوبی بر فعاليت جريان هائی چون انجمن حجتيه دارد تصريح کرد: متأسفانه پس از آنکه برخورد با جرائم اين جريان ها از فاز اطلاعاتی وارد فاز قضائی می شود مسامحه زيادی صورت می گيرد. به عقيده اين نماينده مجلس اهرم هائی وجود دارند که مانع از برخورد با رده های بالای اين جريان که بعضاً در بخشهائی از حاکميت حضور دارند می شود." (37)

بدين ترتيب جای شکی باقی نمی ماند که انجمن حجتيه کما فی السابق از نفوذ زيادی بر خوردار است.

يکی ديگر از طرفداران حجتيه آقای تاج الدين محرابی است. ايشان معتقد است که اصولا "از ابتدای انقلاب حرکت غلطی آغاز شد و ان تفاوت ننهادن ميان گروه های معاند با جمهوری اسلامی با گروه هائی بود که می شد با اصلاحاتی از ظرفيت های آنان برای انقلاب اسلامی بهره برد. يکی از اين گروه ها که همچون دشمن خونی با آن رفتار شد انجمن حجتيه بود. فرياد هائی هم که به دفاع از آن برمی خاست و يکی از آنها آيتالله خزعلی بود اصلاً مورد توجه کسی قرار نگرفت." (38)

دليل ديگر بر نفوذ تفکرات انجمن حجتيه بين دولت مردان ايران نطق احمدی نژاد در قم قبل از اشغال پست رياست جمهوری است. سخنرانی ايشان تحت عنوان "دستهای خبيثی که با بهانه حجتيه ای می خواهند نام امام زمان به فراموشی سپرده شود" به مضمون چنين می گويد: اصلاً بدون اعتقاد و اتکا به امام معصوم هيچ حرکت مثبتی در عالم اتفاق نخواهد افتاد. ما غافل هستيم از اين که امام داريم. امامی که حیّ است و امامت می کند. واسطه ارتباط با آسمان است. و آنچه زيبائی در عالم هست به واسطه وجود او است. و هر نوع حرکت مثبتی به واسطه او است. خدا لعنت کند دستهای خبيثی را که به محض اين که نام امام زمان را می بريد می گويند اين حجتيه ای است." (39)

آقای احمدی نژاد با مطرح کردن اين مسئله مخالفت ضمنی خود را با ولايت فقيه آشکار می کند و همان حرفی را می زند که انجمن حجتيه می زد و خشم امام خمينی را برانگيخت تا دستور تعطيلی آن را داد.

يکی ديگر از نويسندگانی که قصد اعاده حيثيت از انجمن حجتيه دارد آقای رسول جعفريان است. ايشان اشاره به فعاليت های علمی حجتيه می کند و معتقد است که بدون ترديد انجمن سهم بزرگی در آموزش دينی برای نسل جديد داشته. و برای مبارزه با بهائيت چاره ای جز عدم مداخله در سياست نداشته است. اين تربيت فکری تنها در برابر بهائيت نبود بلکه به جوانان آنطوری آموزش داده می شد که در برابر انديشه های الحادی می توانستند بايستند. (40)

 

9- مخالفين انجمن حجتيه

با شروع دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد دور جديدی از فعاليت و نفوذ انجمن حجتيه در دستگاه دولتی آشکار شد. ار اين رو مخالفين انجمن هم زنگ خطر را به صدا درآوردن و مشغول افشا گری درباره ماهيت آنها هستند. در اين بخش مختصراً به نظريات آنها می پردازيم. يکی از مخالفين حجتيه کاظم جلالی, نماينده شاهرود در مجلس شورای اسلامی, است. ايشان به وزير پيشنهادی آموزش و پرورش آقای فرشيدی اعتراض می کند و اضافه می کند: "آخر فردی با چنين ديدگاه و ذهن بسته ای که مدام دم از روحانيت می زند چطور می تواند عصر مدرن را درک کند و به اداره امور بپردازد؟" در ادامه جلالی با اشاره به عدم پاسخ فرشيدی به سؤال کمسيون مبنی بر عضويت وی در انجمن حجتيه گفت: " بعد از اين موضوع شنيدم که آقای فرشيدی در بيرون از کمسيون مطرح کرده است که من از آنجا که احساس می کردم ممکن است در کمسيون افرادی عضو انجمن حجتيه باشند از پاسخ امتناع کردم. در حالی که فرشيدی بايد نسبت به اين سؤال کمسيون پاسخ صريح و روشن بدهند." (41) بدين ترتيب ملاحظه می شود که انجمن حجتيه آنچنان نفوذ و قدرتی دارد که وزير پيشنهادی به هر حال جرئت اظهار عقيده در عضويت يا عدم عضويت در انجمن ندارد. اگر حرف ايشان را قبول کنيم اعضای کمسيون بايد از اعضای انجمن حجتيه باشند. و الا عدم پاسخ به سؤال دليل بارز آن است که ايشان خود عضو انجمن حجتيه است.

بدين ترتيب اشغال پست وزارت آموزش و پرورش که از اول انقلاب مورد نظر انجمن حجتيه بود آخر الامر به دست آنها افتاده است. آيت الله توسلی در گفتگو با ايسنا می گويد: "مسلماً افرادی با تفکر حجتيه در حال دخالت در امور هستند . در بعضی جاها نفوذ کرده اند. دو گروه می خواهند از امام انتقام بگيرند. يکی انجمن حجتيه است که امام از همان روز اول می دانست اينها چه کسانی هستند. مسئله انجمن حجتيه عادی نبود... شاه به انجمن حجتيه آزادی داده بود تا عده ای به مسئله حضرت بقيت الله مشغول شوند و در مقابل نهضت امام بايستند... آنهائی که ادعای رؤيت امام زمان را می کنند شياد هستند... متأسفانه اين قبيل کارها الان شايع شده است." (42) آنطور که مشاهده می شود آقای احمدی نژاد و اعضای کابينه او ادعای ان را دارند که در جلسات هيئت دولت امام زمان حاضر است. ليست نامزدهای انتخابات را امام زمان تأييد کرده است و يا چاه جمکران و بوجه سنگينی که برای آن تعيين کرده اند. تفکرات انجمن حجتيه همانطوری که ذکر شد در کليه دستگاه های دولتی نفوذ کرده است. به همان دليلی که امام خمطنی ترتيب تعطيلی انجمن حجتيه را داد از همان مجرا و دامن زدن به نزديکی حضور امام زمان با تفکرات بنيان گذار جمهوری اسلامی مخالفت می کنند. خبرنگار "بازتاب" از تحرکات تازه انجمن حجتيه و بی تفاوتی دستگاه های اطلاعاتی خبر می دهد: "گروهی از سران انجمن حجتيه با اغفال و سازماندهی وسيع تعداد زيادی از جوانان مذهبی با سوء ایتفاده از بی تفاوتی دستگاه های اطلاعاتی به تحرکات گسترده ای دست زده اند. بنا بر اين گزارش يکی از اين تحرکات, تهيه بروشوری تبليغاتی برای اين گرايش متحجر تکثير آن در ده ها هزار نسخه و توزيع آن در محافل مذهبی است. در اين جزوه تأکيد شده است که دعا جهت تعجيل در فرج, مثل نمازهای واجب روزانه بر هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترک آن مثل ترک نماز های واجب گناه کبيره و موجب کفر است. در ادامه اين مطلب آمده است: علما روحانيون اهل منبر و ائمه جمعه و جماعات و صاحب نظران تنها تئوری پرداز مسائل مربوط به مهدويت بوده اند و هيچ کار انقلابی و عملی جهت تعجيل در فرج انجام نداده اند. اين گروه پيشنهاد کرده يک روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعای کل مردم ايران و سايد شيعيان در کشور های مخالف تعييد و به طوری که تمام مردم جهان متوجه آن شوند تبليغ شوند. سوگند به خدائی که جان ما در اختيار او است اگر اين روز مشخص شود و تمامی منتظران و شيعيان در اماکن مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمايند و اگر اين روز معين روز جمعه ای باشد يقيناً مولای مان روز شنبه فردايش ظهور خواهد فرمود... اين گروه در ادامه مردمی را که به توصيه های انان عمل نکنند به عذای تحديد و اعلام کرده که بر اثر دعا های آن در مسجد آدينه مرکز گروه ياد شده به عذابی سخت و خوارکننده دچار خواهند شد." انعکاس اين تفکرات را در سخنرانی های فراوان آقای احمدی نژاد منجمله سخنرانی وی در سازمان ملل به خوبی می توان ديد.

زادسر جيرفتی, نماينده مجلس و عضو فراکسيون اصول گرايان مجلس, به گزارش ايلنا ئر نامه ای به احمدی نژاد چنين می نويسد: "احمدی نژاد خود را منتخب امام زمان ع می داند...از آيت الله مصبح يزدی دستور می گيرد...حامی و مروج انجمن حجتيه می باشد...متحجرين را مورد توجه قرار می دهد...مداحان خرافه پرور را پر و بال داده است...و مواردی ديگر از اين دست که مستقيم و غير مستقيم طرح و القاء می کند و غالباً سعی می کنند تا خوانندگان خود را به اين باور برسانند که اميدشان به رئيس جمهوری و دولت اميدی «ابتر» است. جدا تقاضا دارد که به هر نحو که صلاح دانيد يک بار و برای هميشه مواضع اعتقادی و مديريتی خود و دولت را راجع به چنطن مباحثی به استحضار مردم برسانيد." (44)

آيتالله مصباح يزدی, رئيس و مدير مدرسه حقانی قم, طرف دار تز ظهور امام, مروج اهداف انجمن حجتيه و پيشوای آقای احمدی نژاد است. آقای احمدی نژاد تا به امروز در جواب نامه نماينده مجلس مطلبی اظهار نکرده است. به گزارش "پيکنت" زير عنوان "ديدار پر معنی" می نويسد: "برای اولين بار در جمهوری اسلامی گروهی از فرماندهان سپاه سراسر کشور بديدار آيتالله مصباح يزدی رفتند. مصباح يزدی در اين ديدار با اشاره به روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به عنوان دولتی اسلامی گفت: در اين دوران که نغمه های الهی و شور دينی زنده شده است و پس از سال های طولانی که شاهد کمرنگ شدن ارزش ها بوديم دولتی ارزشی تشکيل شده است. از اينرو بايد قدر آن را بدانيم...تشکيل دولت جديد يک نعمت الهی است. اگر شکر اين نعمت الهی خوب به جای آورده شود اين نعمت افزون خواهد شد. همه چيز ما به ايمان بستگی دارد. اما متأسفانه عده ای با سخنرانی ها و مقالات خود به دنبال از بين بردن ايمان جوانان هستند... احمدی نژاد از مريدان و شاگردان مصباح يزدی است...اين ديدار بسيار پر اهميت است. مصباح يزدی ايدئولوگ و از رهبران تشکيلات احيا شده حجتيه در ايران است. و اين ديدار نظامی نشان داد که حجتيه تا مغز استخوان ارگان های نظامی و امنيتی نفوذ کرده است." (45) قبل از انتخابات رياست جمهوری و نامزد شدن آقای هاشمی رفسنجانی و مخالفت هائی که با وی شد در مقاله ای زير عنوان "اسلام امام به نزاع هاشمی آمده است يا اسلام حجتيه؟" می نويسد که اسلام حجتيه است که در برابر رفسنجانی قرار گرفته است. آقای احمدی نژاد از طرِق فعاليت در جنبش دانشجوئی به پستی در حد فرمانداری در يکی از استانهای کشور می رسد. استانی که تحت مسؤليت آقای شيخ عطار از سابقه داران انجمن حجتيه بود. تا رسيدن به شهرداری تهران از آقای احمدی نژاد اسمی نبود. اما از دورانی که مهدی چمران يکی ديگر از سابقه داران انجمن حجتيه به رياست شورای شهر تهران انتخاب شد شهردار شدن احمدی نژاد قابل انتظار بود. بعد از اين که احمدی نژاد بر کرسی رياست شهرداری تهران تکيه زد از آقای شيخ عطار نامبرده را به سردبيری روزنامه "همشهری" انتخاب کرد. به نظر نويسنده بينش و منشی مشابه با حجتيه اکنون در شهرداری تهران حاکم گشته و متأسفانه اکنون عجولانه عزم صعود به مراتب بالاتر را نيز در سر می پروراند. البته اين اظهار نظر نويسنده مربوط به دوران قبل از انتخابات رياست جمهوری است ولی با انتخاب آقای احمدی نژاد نظر نويسنده کاملا تأييد گرديد.

آقای بنی صدر, اولين رئيس جمهور ايران, چنين می نويسد: "از ضد بهائی گری تا تدارک ظهور ولی عصر عج يا استحاله جريان سياسی به رهبری روحانيت؟ اين انجمن دو خاصه داشت: ضد خمينی و جنبش اسلامی و ضد گرايش به سياست و فعاليت سياسی. بعدها يک چند از گردانندگانش مصباح يزذی و خزعلی و ... ضد شريعتی نيز شدند. بعد از انقلاب با همان طرز فکر اما با تغيير و حذف صفت ضد سياست و جانشين کردن ضد خمينی با خمينی ستائی به فعاليت خويش ادامه دادند...اما در جريان جنگ هشت ساله فرصت را برای گسترش فعاليت های خود مغتنم شمردند با نفوذ در نهاد های انقلاب به خصوص سپاه مشغول عضو گيری و تربيت کادر شدند. با حضور در جبهه های جنگ موفق شدند شماری از افراد سپاه را به خود جلب کنند تا آنجا که اين افراد در خانه های خود محلی را به مسجد برای انجام دعا و نماز توسل و نيز گردهم آئی ها برای بحث پيرامون چگونگی تدارک ظهور ولی عصر اختصاص دادند. اطلاعيه های حاوی روايات مجعول در جبهه ها پخش و سعی در تبديل طرز فکر خود به فکر غالب بر جبهه ها کردند. با پايان گرفتن جنگ و بازگشتن افراد نيروهای مسلح به شهرها حجتيه ای ها دست به ايجاد تشکلهای زير زمينی در سپاه و آموزش و پرورش و... زدند و به کار عضوگيری و تربيت کادر وسعت بخشيدند تا اين که در جريان انتخابات قلابی رياست جمهوری فرصت تلائی را برای رساندن احمدی نژاد به مقام رياست جمهوری يافتند و آن را مغتنم شمردند...البته انجمن حجتيه سخت ضد بهائی و نيز ضد اهل سنت هست. ...اما سنی ها را به اين علت دشمن می دانند که به باور آنها امام زمان حیّ غائب وجود ندارد." (46)

 

(1) انجمن حجتيه در بستر زمان, گفتگوی آقای ميثمی با طاهر احمد زاده

(2) در شناخت حزب قاعدين, تأليف ع. باقی, نشر دانش اسلامی, سال 1363, ص 183

(3) روايتی تازه از انجمن حجتيه, بخش اول, فتاح غلامی

(4) مأخذ شماره 1

(5) ياد شده

(6) ياد شده

(7) مأخذ شماره 2, ص 58

(8) به نقل از فتاح غلامی, ولايتی های بی ولايت, محمد رضا اخگری, 1367, ص 25

(9) مأخذ شماره 2, ص 180-191

(10) ياد شده, ص 335

(11) ياد شده, ص 340

(12) ياد شده, ص 52-53

(13) ياد شده, ص 38-39

(14) ياد شده, ص 81-82

(15) ياد شده, ص 212

(16) ياد شده, ص 76

(17) روزنامه کيهان, 21 مرداد 1362

(18) مأخذ شماره 2, به نقل از آزادگان, 3 اسفند 1360, ص 87

(19) ياد شده ص 88

(20) خطبه نماز جمعه آيت الله جنتی 9/7/1361

(21) نشريه همگام با انقلاب اسلامی انجمن حجتيه مهدويه, ص 15-16

(22)آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامی کد 5327

(23) عبور از بحران, تأليف هاشمی رفسنجانی, نشر معارف اسلامی, سال 1378, ص 277

(24) مأخذ شماره 22

(25) مأخذ شماره 23

(26) مصاحبه هاشمی رفسنجانی با مجله رجعت 5/11/1360

(27) مصاحبه آيت الله خامنه ای با روزنامه اطلاعات 6/11/1360

(28) سخنرانی برادر آقا محمدی نماينده همدان در مجلس شورای اسلامی, روزنامه اطلاعات 30/1/1362

(29) بخشی از سخنان امام خمينی به مناسبت عيد فطر 21 تير ماه 1362 به نقل از باقی

(30) مأخذ شماره 2, ص 5

(31) وظيفه مردم در غيبت امام زمان (عج), تأليف حاج ميرزا محمد تقی اصفهانی ص 162

(32) گفتگوی آيت الله توسلی با خبرگزاری ايسنا 7 مرداد 1384

(33) پايگاه خبری شريف نيوز, "اعاده حيثيت از انجمن حجتيه", 20 دی ماه 1364

(34) مصاحبه آيت الله خزعلی با سياست تمروز 29 ترديبهشت 1383

(35) گفتگوی آيت الله خزعلی با ايسنا, خبر نامه رويداد, شهريور 1383

(36) برگی از تاريخ خبرگزاری دانشجويان ايران, تهران, سرويس تاريخ

(37) بولتن سياسی ايرانيان, ايران امروز, 17 شهريور 1381

(38) سايت بازتاب, انجمن حجتيه و ولايت فقيه, 18 بهمن 1383

(39) گزارش خبرنگار مجله خورشيد مکه, 3 دی 1383

(40) شريف نيوز, پايگاه تحليلی دانشجويان به نقل از کتاب جريانها و سازمانهای مذهبی سياسی ايران, تأليف رسول جعفريان 1383, ص 368-378

(41) کاظم جلالی نماينده شاهرود در مجلس شورای اسلامی, سايت امروز, 18/8/1384

(42) مأخذ شماره 32

(43) سايد بازتاب] 24 شهريور 1384

(44)گزارش ايلنا, سايت امروز 25/8/1384

(45) پيک نت, 5/11/89

(46) انقلاب اسلامی, شماره 635, از 5 تا 18 دی 1384, ص 3

 

ضميمه: اساسنامه انجمن حجتيه

 

مقدمه: به منظور فعاليت‌هاي علمي و آموزشي و خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري براي پرورش استعداد و تربيت انسان‌هاي لايق و كاردان و مقيد به تقوي و ايمان و اصلاح جهات مادي و معنوي جامعه، مؤسسه‌اي به نام (انجمن خيريه حجتيه مهدويه) به قصد صد در صد غيرانتفاعي به شرح زير تأسيس مي‌شود.

فصل يكم: اسم، موضوع، هدف، مركز و مدت و دارايي

ماده اول: اسم مؤسسه (انجمن خيريه حجتيه مهدويه ) است كه اين اساسنامه به اختصار انجمن ناميده مي‌شود.

ماده دوم: موضوع و هدف: منظور از تشكيل انجمن، اجراي اموري است كه ذيلا شرح داده مي‌شود:
تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان به روش‌هاي مختلف زير:

1ـ تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارهاي علمي و ديني در نقاط مختلف كشور با رعايت مقررات عمومي

2ـ چاپ و پخش جزوات و نشريه‌هاي علمي و ديني با رعايت قوانين مطبوعاتي كشور

3ـ تأسيس كلا‌سهاي تعليم و تدريس اخلاقي و معارف اسلامي با رعايت مقررات عمومي

4ـ ايجاد كتابخانه و قرائت‌خانه و اماكن ورزشي با رعايت قوانين مربوطه

5ـ انجام امور خيريه عمومي و مساعدت فرهنگي مؤسسات اسلامي و اخذ تماس با مجامع مشابه بين‌المللي با نظر مقامات ذي‌صلاحيت

6ـ تدارك جلسات آموزشي به منظور تربيت افراد براي مناظرات و مباحثات علمي، ادبي و مذهبي در محافل اسلامي با رعايت مقررات

7ـ تأسيس هر نوع مؤسسه فرهنگي نظير دبستان، دبيرستان، مدارس عاليه و پرورشگاه با رعايت قوانين

8ـ ايجاد هر نوع مراكز درماني نظير بيمارستان و درمانگاه با رعايت مقررات وزارت بهداري

9ـ تبصره

تبصره 1ـ موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيه‌الله امام زمان «ارواحنا فداه» لايتغير خواهد بود اما برنامه‌هاي آن با توجه به شرايط زمان و نياز جامعه، مي‌تواند بر اساس حفظ هدف ملي و رعايت مقررات اين اساسنامه تغيير و يا تعميم شود.
تبصره 2ـ انجمن به هيچ‌وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هرنوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، بر عهده نخواهد داشت.

ماده 3ـ مراكز انجمن در تهران است و صندوق پستي شماره… براي مكاتبات آن در اختيار مي‌باشد. در صورت اقتضا هيأت مؤسس مي‌تواند با نظر مقامات ذي‌صلاحيت، نماينده گروه يا شعب انجمن را در تهران يا ديگر نقاط، اعم از داخل يا خارج كشور داير نمايد و افراد نيكوكار را به نمايندگي انجمن براي اجراي اهداف اساسنامه به خدمت دعوت كند. (ماهيت ضدانقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم، بي‌نا، بي‌تا، ص79(

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 14:52  توسط کاویان  | 

نمای کلی از دیانت بهائی

 

بهائی بودن یعنی جمیع عالم را دوست داشتن و با کل بشر مهربان بودن، در خدمت به نوع کوشیدن، ودرسبیل صلح عمومی و ترویج اخوت حقیقی همت کردن.

عبدالبها عباس

 

دیانت بهائی جوانترین دیانت جهان است. این آئین که کمی بیشتر از 160 سال از ظهورش در ایران می‌گذرد هم اکنون با جوامعی در 236 کشور و سرزمین و با بیش از 6 میلیون نفر پیرو در برگیرندهء بیش از 2100 قوم و نژاد و قبیله و از پیشینه‌های مختلف مذهبی، دومین دین گستردهء جهان است.

 

ایدۀ محوری این دیانت وحدت تمام انسانها است چیزی که بهائیان از آن با عنوان اصل وحدت عالم انسانی یاد می‌کنند و بر اساس این اعتقاد می‌کوشند تا تعصبهای نژادی، جنسی و اعتقادی را از میان بردارند. بهائیان معتقدند همه باید برای پیشبرد منافع مشترک بشریت با هم همکاری کنند.

 

نگاهی به برخی از باورهای این آئین

 

·        بهائیان به یکتاپرستی اعتقاد دارند

·        دیانت بهائی ادیان گذشته را قبول دارد

·        دیانت بهائی این آموزه را ترویج می‌دهد که انسانها یک خانواده‌اند و سرنوشتی مشترک دارند

·        تساوی زنان و مردان

·        رفع هر نوع تعصب

·        رفع فقر و ثروت بیش از اندازه

·        جستجوی مستقل حقیقت

·        تعلیم و تربیت جهانی

·        شکیبائی مذهبی

·        هماهنگی علم و دین

·        جهان مشترک المنافع ملتها

·        زبان مشترک و کمکی جهانی

 

بهائیان می‌کوشند ارزشهای متعالی انسانی را ترویج دهند

 

·        درستکاری و صداقت

·        امانت

·        پاکدامنی و عفت

·        خدمت به دیگران

·        نیت پاک

·        عمل کردن به جای حرف زدن

·        یگانگی و وحدت

 

در صفحه‌های دیگر همراه با نگاهی مختصر به تاریخ دیانت بهائی با آموزه‌های آن و فعالیتهای اجتماعی بهائیان در نقاط مختلف جهان آشنا می‌شویم که تلاشی است برای دستیابی انسانها به تمدنی جهانی که صلح و رفاه بشر را در برخواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 6:4  توسط کاویان  | 

تورج امینی ، 22/2/1385

 

نقد و معرفی کتاب "مراسلات طهران"

 

پیش از این ، در مقالاتی که در باره نقش بابیان و بهاییان در انقلاب مشروطه نگارش نمودم ، بدین نکته مهم و پنهان نگاه داشته شده در تاریخ معاصر اشاره کردم که اکثر قریب به اتفاق روشنفکران و متجددین دوره قاجار یا از دامان آیین های بابی و بهایی برخاسته اند و یا آن که با بابیان و بهاییان در ارتباط نزدیک بوده اند. اینک مجالی به دست آمده است تا ضمن معرفی و نقد کتاب "مراسلات طهران" ، شاهدی از رده های پایین حکومت قاجار نیز برای داعیه خود به دست دهم. تصور می کنم بیان کوتاهی از ماجرایی که بین من و این کتاب گذشت ، به گفتنش بیارزد.

طبق معمول که هر به چند ماه یکبار مرا به کتاب فروشی های جلوی دانشگاه گذری می افتد ، روزی بدان محیط افسونگر رفتم و در کتاب فروشی خوارزمی ، جلد خوشرنگ کتاب "مراسلات طهران ، نامه های مباشر میرزا حسین خان مبصّرالسلطنه از تهران به کاشان ، 1304 تا 1309ق." به انضمام نام خانم منصوره اتحادیه ، مرا به خود جلب کرد. من به کارهایی که خانم اتحادیه منتشر می سازد ، علاقه ای خاص دارم و به اشاره ای ، دلیل این علاقه را در جلد نخست کتاب "رستاخیز پنهان" نوشته ام. کتاب را برداشتم تا تورقی بکنم ، با خواندن اولین جمله از نامه ای که تحت عنوان نامه چهلم آمده بود ، چشمانم برق زد و لبخند همیشگی بر لبم نشست:

 

" محبوب جان من ، إن شاء الله لایزال از فیوضات نازله از سماء عظمت و اجلال غیبی لایزال بهره مند و قرین عزت و اقبال بوده باشید ، به منـّه و فضله و کرمه ".[1]

 

بدون تردید این جملات از قلم یک بابی و یا بهایی می توانست نوشته شده باشد و به همین دلیل من برای این که بدانم نویسنده کیست و دیگر چه می توان به دست آورد ، در آن فرصت چند دقیقه ای که داشتم ، برخی صفحات و مقدمه کتاب را سریع نگاهی کردم ، اما چون پولی همراهم نبود تا آن را بخرم ، خریدن این کتاب در بوته اجمال بماند. چند روز قبل کتاب را بالاخره از نمایشگاه بین المللی کتاب طهران که هوز پابرجاست ، خریدم و در این دو روز خود را به خواندن آن مشغول ساختم و اینک برآنم تا نکات آن را بر کاغذ بیاورم.

"مراسلات طهران" عنوانی است که مورخ بزرگوار و پرکار تاریخ معاصر ، سرکار خانم منصوره اتحادیه برای نامه هایی که از طهران به کاشان نگاشته شده ، انتخاب نموده است. نام نویسنده نامه ها " میرزا حسن خان" و نام گیرنده مراسلات ، "میرزا حسین خان مبصّرالسلطنه" است. بر اساس مطالب مندرج در این رسائل ، مقدمه مفیدی نیز به قلم خانم اتحادیه برای کتاب مزبور به رشته تحریر درآمده و در آن مقدمه اشاره شده است که از میرزا حسن خان اطلاعات مختصری در دست داریم:

 

" از شواهد بر می آید که میرزا حسن خان یکی از اقوام مادری میرزا حسین خان بوده[2] ، امور مالی میرزا حسین خان را در تهران انجام می داده ، با احترام و علاقه بسیار میرزا حسین خان را خطاب می کرده و به قول خودش پانزده شانزده سال این وظیفه را بر عهده داشته است [...] میرزا حسن خان در سفارت انگلیس منشی چهارم بود و زبان انگلیسی هم می دانست [...] در محله چال میدان خانه داشت و چون چال میدان محله مرغوبی نبود خانه اش را فروخت و در محله دولت خانه خرید [...] مانند بسیاری از کارمندان سفارت ایرانی سفارت انگلیس در حوالی سفارت صاحب زمین بود ، ولی ظاهرا ثروت هنگفتی نداشت ، چون برای خرید خانه اش مجبور به قرض شد ".[3]

 

می توان گفت گذشته از گزارش فعالیت های اقتصادی و اظهاراتی که میرزا حسن خان مزبور نسبت به فرزندان و خانواده خود کرده ، این تمام چیزی است که در باره موقعیت اجتماعی او می توان از نامه های مربوطه دریافت نمود. مشارالیه مباشر امور مالی مبصرالسلطنه در طهران بود و اکثر نوشته های آن نامه ها در باره خرید و فروش زمین ، خانه ، باغ و صرّافی هایی است که میرزا حسن خان برای مبصرالسلطنه انجام داده است.

خانم اتحادیه در باره حسین خان مبصرالسلطنه هم اطلاعاتی مختصر به دست داده است. از مقدمه کتاب می فهمیم که مبصرالسلطنه در شهرهای مختلف از سال 1304 تا 1334 و اغلب در سمت های ریاست گمرک و تلگرافخانه و همچنین مأمور مالیات به کار اشتغال داشته ، در سال اخیر به پاریس رفته و سپس همان جا درگذشته است.[4] برای آن چه که من به دنبال بیان و شرح آن هستم ( ارتباط روشن اندیشان دوره قاجار با بابیان و بهاییان ) ، این جملاتی که مشارالیها در خصوص تجدد خواهی مبصرالسلطنه به رشته تحریر درآورده ، می تواند مفید باشد:

 

" با بررسی نامه های موجود متوجه می شویم که میرزا حسین خان عقاید تجدد خواهانه داشته ، چرا که از میرزا حسن خان خواسته برای او یک ارگ بخرد و به کاشان بفرستد و یا این که سفارش کرده است کتابی در باره تأدیب اطفال به قلم میرزا افلاطون تهیه کند. میرزا حسین خان مشترک روزنامه اختر بوده و در مکاتبات توصیه کرده کتاب یک خانم انگلیسی را از تهران برایش بفرستند. به نظر می رسد با زبان فرانسه و احتمالا زبان انگلیسی نیز آشنا بوده و بعدها پسرانش را برای تحصیل به اروپا فرستاده است.[5] میرزا حسین خان کتابخانه قابل توجهی داشت که در آن همه نوع کتابی دیده می شد [...] میرزا حسین خان در سال 1307ق. هنگامی که ادوارد براون ، محقق و دانشمند انگلیسی از کاشان عبور می کرد ، او را به شام دعوت کرد و براون از ملاقات خود گزارش جالبی در کتاب معروفش " یک سال در میان ایرانیان" نگاشته و اضافه کرده است که میرزا حسین خان موسیقی دان بود ".[6]

 

با خواندن کتاب مراسلات طهران ،  می توان به قطع و یقین حکم صادر کرد که میرزا حسن خان اصفهانی ، مباشر امور اقتصادی میرزا حسین خان مبصرالسلطنه ، به آیین بهایی اعتقاد داشته است. دریافت این یقین هیچ گونه کنکاش و تلاش خاصی نمی خواهد و تنها اگر خواننده کمی با اصطلاحات آیین بهایی آشنا باشد ، این امر به سادگی میسر می گردد.

کسانی که با آیین های بابی و بهایی آشنایی دارند ، می دانند که سبک نوشتاری بابیان و بهاییان دوره قاجار خاص است و به سادگی می توان متنی را که سید باب ، بهاءالله و عبدالبها تحریر نموده باشند ، تشخیص داد. نحوه جمله پردازی ها و به کار بردن کلمات و اصطلاحات مخصوص و ترکیبات جدید لغوی ، نه تنها نوشته های افراد فوق الذکر را از غیر ایشان متمایز می کند ، بلکه خود این اشخاص نیز در داخل ادبیات بابی و بهایی ، دارای سبک نوشتار منحصر به فرد هستند. انشای سید باب کاملا متمایز از بهاءالله و دیگران است و به همین سیاق متنی که بهاءالله ، عبدالبها و حتی شوقی ربانی نوشته باشند ، بدون امضا نیز قابل تشخیص است که از کدام یک است. به همین ترتیب نویسندگان بابی و بهایی دوره قاجار نیز متأثر از ادبیات جدید این دو آیین هستند و استفاده های خاصی که در آثارشان از ترکیب کلمات و عبارات صورت می گیرد ، می تواند نشانه ای باشد که نویسنده وابسته به این دو آیین هست و یا نیست.

در مراسلات طهران ، مهم ترین نکته این است که رویکرد معنایی نامه ها مذهبی نیست و صرفا جنبه اقتصادی دارد. اکثرا در باره خرید و تعمیر و فروش زمین و باغ و خانه است و از این فعالیت های روزمره ، نمی توان چیزی مذهبی استخراج کرد ، اما چنان که نمونه ای را در ابتدای مقاله نشان دادم ، گاهی عباراتی در نامه ها ، خصوصا در آغاز یا انتهای آنها وجود دارد که کاملا مطابق با سبک ادبیات بهایی است:

 

" سرکار عظمت مدار ، مقرب الخاقان میرزا زین العابدین خان ، حاضر الوقت سلام و به تحیّات مشتاقانه ذاکرند و به اذکار بدیعه و بیان صفات حمیده سرکار مشغول ".[7]

 

هیچ یک از لغات کاربردی در این چند جمله ، تازه و خودساخته نیست ، اما ترکیب " تحیّات مشتاقانه" و خصوصا عبارت "اذکار بدیعه" ، نشان می دهند که نویسنده با ادبیات بهایی سر و کار دارد و از آن تأثیر پذیرفته است. همچنین است عبارات و ترکیبات: "بدایع مواهب الهیه"[8] ، "روحی و ذاتی و حقیقتی لعزتک الفدا"[9] ، "به یمن الطاف الهیه در جمیع عوالم و نشآت وجودیّه"[10] ، "فروغ انوار الهیه و طلوع آثار ربانیّه"[11] و .... ( که البته به ندرت در نامه ها مورد استفاده قرار گرفته اند و به نسبت تعداد نامه ها که 131 عدد است ، چندان زیاد نیستند ) ؛ همگی گویای آن می توانند باشند که نویسنده نامه ها ، اعتقاد بهایی داشته است.

اما استناد به بهایی بودن حاجی میرزا حسن خان ، منشی سفارت انگلیس ، تنها به این چند جمله خلاصه نمی شود. وقتی نامه ها را به ترتیب زمانی بخوانیم ، نخستین جایی که می توان از آن به بهایی بودن میرزا حسن خان شک کرد ، جایی است که او در تاریخ 25 ذی حجه 1305ق. از دیدار خود و میرزا اسدالله نام ، با والده و ناپدری مبصرالسلطنه سخن می گوید:

 

" مشهدی حاجی آقا داخل شد [...] بعد از ورود به طوری خضوع و خشوع و پذیرایی به عمل آورد که فوق آن متصور نمی شد. حالت جناب آقا میرزا اسدالله را هم مشهود نظر دارید ، در این موقع زود بساط تبلیغ را منبسط می فرمودند ".[12]

 

البته بعدا که نامه ها خوانده شود ، کاملا معلوم می گردد که میرزا اسدالله نیز بهایی و همچون میرزا حسن خان اهل اصفهان است. کسی که با تاریخ آیین بهایی اشنا باشد ، می داند که میرزا اسدالله مزبور باجناغ عبدالبها ، یکی از مبلغان بزرگ بهاییان و همان کسی است که حدود 10 سال پس از نگارش این نامه ها ، صندوق حاوی جسد سید باب را از ایران به حیفا برد و به دست عبدالبها سپرد.

از آن جملات صریح فوق الذکر ، نکته ای دیگر نیز آشکار می شود که مبصرالسلطنه نه فقط با میرزا اسدالله اصفهانی آشنا ، بلکه به خوبی به روش او در تبلیغ آیین بهایی نیز آگاه بوده و به عبارت دیگر می توان فهمید که مبصرالسلطنه با بهاییان ارتباط بسیار نزدیک داشته است. ارتباط حاجی میرزا حسن و مبصرالسلطنه با آیین بهایی منحصر به این نامه نیست. جملات دیگری نیز در طی نامه ها به چشم می آید که هم بهایی بودن میرزا حسن خان را برملا می کند و هم ارتباط دوستانه مبصرالسلطنه را با بهاییان به نمایش می گذارد:

 

" مقرر فرموده بودید نوزده قران به آن شخص پریشان که از احباب [ = بهاییان ] است ، داده شود. وجه مزبور به ایشان تسلیم خواهد شد ".[13]

 

" سابقا فرموده بودید باغی نزدیک شهر اگر پیدا شود ، ابتیاع نمایم. یکی از احباب که عازم ارض مقصود [ = عکا ، محل تبعید بهاءالله ] است ، باغی جدید که دیوار و ساخت آن تازه است ، بیرون دروازه قزوین ، نزدیک باغ جنب گلشن ، احداث نموده و سمت قبله آن را هم عمارت ساخته ، اراده فروش دارد ".[14]

 

" سرکار مقرب الخاقان آقا میرزا اسدالله مستوفی ، از قرار معلوم به کاشان وارد و ایشان را دعوت فرموده اید. از مفاد مرقومه سرکار معلوم شد ایشان را شناخته اید. همشیره جناب مستطاب آقا میرزا اسدالله [اصفهانی] خودمان که در ارض اقدس [ = عکا ] تشریف دارند ، عیال ایشان است و از ابرار و اخیارند. وکالت امور اصفهان را به ایشان داده ام ، خیلی محترم و از واردین مقام معنویتند. در مسافرت مکه در مراجعت با ایشان بودیم ".[15]

 

این آقا میرزا اسدالله مستوفی نیز اصفهانی بود و در تاریخ آیین بهایی به عنوان میرزا اسدالله وزیر معروف است که تقریبا مقارن با نوشتن همین نامه در دستگاه ظل السلطان ارج و مقام درخوری پیدا کرد و گر چه به نام بهایی اشتهار داشت ، اما به عزت و احترام زیست تا آن که پس از مشروطه او را به زندان افکندند و او مجبور شد برای ادای مطالبات حکومت ، املاک و اموال خود را به فروش برساند.[16] 

در کتب و نوشته های بهاییان می توان رد پایی مختصر از حاجی میرزا حسن یافت و با همین مختصر نیز می توان فهمید که این شخص از دانشمندان و هنرمندان زمان خود بوده است. اما می بینیم که مشارالیه به دلیل بهایی بودن ، تنها به منشی گری در سفارت انگلیس تن درداده است. در زمان ناصرالدین شاه که مجال نفس کشیدن را از چنین شخص ارزشمندی نگرفتند ، او نیز همانند تمام بهاییان فرهیخته ، در سایه همان نفس کشیدن ، تنها توانست به کارهایی چنین اشتغال ورزد و جای اصلی فرهنگی خود را به دیگران واگذار نماید. در کتاب رسائل و رقائم میرزا ابوالفضل گلپایگانی به این شخص اشاره شده است:

 

" جناب آقا میرزا جواد ، داماد جناب مشکین قلم ، مذکور داشتند که جناب محبوب معظم مفخم ، حاجی میرزا حسن منشی سفارت سنیّه دولت علیّه انگلیس ، از برای چرچیل صاحب انگلیسی بعضی کتابها که صورت آن را تلگراف نموده بوده اند ، خواسته اند ".[17]

 

در کتاب "مراسلات طهران" می توان به ارتباط دوستانه میرزا حسن خان و سیدنی چرچیل ، مترجم اول سفارت انگلیس پی برد و از آن جا که میرزا ابوالفضل گلپایگانی در کار خرید و فروش کتاب نبود و از مبلغان بزرگ بهایی در همان دوره در ایران بود ، می توان حدس زد که میرزا حسن خان کتب آیین بهایی را برای سیدنی چرچیل می خواسته است و آنها نیز این کار را بر عهده گلپایگانی نهاده اند.

نکته در خور تأمل آن که هنر و دانش حاجی میرزا حسن خان بسیار فراتر از اشارات مندرج در مقدمه کتاب مراسلات طهران و این اشارات کوتاه است. بنا به نوشته همین گلپایگانی که خود در میان دانشمندان دوره ناصری معروف و مشار بالبنان بود ، حاجی میرزا حسن خان اصفهانی از خوشنویسان و سره نویسان عصر خود بوده است. گلپایگانی در نامه ای که به میرزا رضاخان افشار قزوینی[18] نوشت ، در جواب افشار که از نبودن سره نویسان نالیده بود ، نام تنی چند از آن اشخاص را بر کاغذ آورد:

 

" دیگری از نام داران این در و سرافرازان این کشور ، مهین پرستنده فرگاه یزدانی ، حاجی میرزا حسن خوشنویس اسپهانی است. جوانی آهسته و خردمند و دیندار و دانشوری هنرمند و هشیار است. گرد آلایش به دامن پاکش ننشسته و نام نامی اش به نافرمانی و بی پروایی آلوده نگـشته. شکـسته را نیک درست می نویسد و در کشور ایران در این هنر همال ندارد. به آمیغ ، درویش[19] ، درویش درگاه اوست و شفیعا[20] ، پوزش خواه فرگاه وی ".[21]

 

چنان که پیداست حاجی میرزا حسن خان که در هنر خوشنویسی و دانش سره نگاری از برگزیدگان عصر خود به شمار می رفت ، به دلیل بهایی بودن ، از یک طرف تنها به شغل منشیگری و مترجمی سفارت انگلیس اشتغال داشت و از طرف دیگر برای رفع و رجوع اوضاع نابسامان خود ، مباشر امور اقتصادی مبصرالسلطنه شده بود و به همین خاطر مجبور بود با درگیریهای اقتصادی که فقط دردسرش بر او باقی می ماند ، روزگار بگذراند. در مقاله جستارهایی از تاریخ بهاییگری نوشته عبدالله شهبازی خوانده ام که او گفته است که چند تن از بهاییان در سفارتخانه ها به کار اشتغال داشته اند. شهبازی از این سخن چنین وانمود کرده که به خاطر آن که بعضی از بهاییان در سفارت انگلیس ( و هم چنین سفارت روسیه ) سمتی داشته اند ، وابسته به انگلستان بوده اند![22] به راستی کسی چون حاجی میرزا حسن خان که به چندین هنر آراسته بود ؛ وقتی از امکانات دولتی و حکومتی نمی توانست بهره مند شود و در عین حال ممکن می شد که نزد خارجیان به کسب های رده دوم و سومی بپردازد که ربطی هم به هنرهایش نداشت ، جای آن نیست که به شهبازی و امثال او تذکر دهیم که باژگونگی تاریخ معاصر ایران از وارونگی تاریخ نویسی امثال او به وجود آمده است؟ بگذرم و به سخن اصلی خود بپردازم.

حاجی میرزا حسن بهایی بود ، ولی آیا اعتقاد مبصرالسلطنه چه می توانست باشد؟ از بعضی از اشاراتی که در نامه ها موجود است ، نه تنها به ارتباط نزدیک مبصرالسلطنه به بهاییان می توان پی برد ، بلکه در دو موضع می توان به اعتقاد او نیز شک کرد و او را در زمره بهاییان محسوب داشت. اما با این حال حکم قطعی دادن در باره مبصرالسلطنه آسان نیست و او ممکن است همچون میرزا حسین خان شجاع الدوله ( حاکم قوچان ) و همانند برخی دیگر از حاکمان شهرها در دوره قاجار ، قلبا به آیین بهایی روی آورده باشد ، اما در ظاهر بنا به موقعیت اجتماعی ، خود را از تشهیر بدین نام حفظ نموده و بالتبع خانواده اش نیز ممکن است که از بهایی بودن او بی خبر مانده باشند. حاجی میرزا حسن خان در نامه صد و بیستم ، به مبصرالسلطنه چنین نوشته است:

 

" به حق حقیقی در موارد هیچ کس ، مخصوص در موارد آن محبوب محترم ، به خطا و خیانت نبوده ام و الطاف کامله او ظلّ شأنه نخواهد گذاشت در نایره انفعال وارد باشم. اگر چه من و شما در مبادی امر به انتساب قدسیه هم قدم بوده ایم و مال و اموال من در سعه انتساب راجع به خود آن قدوه احباب بوده [...] ".[23]

 

معنا و مدلول این جملات ، به واقع نشان دهنده بهایی بودن مبصرالسلطنه است و گر نه دلیل ندارد که میرزا حسن خان او را "قدوه احباب" بخواند و یا آن که همقدمی خودشان را در "مبادی قدسیه" به او گوشزد کند. پیش از این نیز حاجی میرزا حسن با عبارات و جملاتی صریح ، شک مرا نسبت به بهایی بودن مبصرالسلطنه بر انگیخته بود:

 

" پس از ادای فرایض عبودیت ، معروض خاطر قدر میمنت مظاهر عالی می دارد که عرض مطلبی دارم و آن را به طور لری و سادگی ، بدون زواید معروض می دارم و آن این است که امرا نسبت خود را به امرالله [ = آیین بهایی ] می دهند و باید به قدر قوه و طاقت در خدمت امر [ = آیین بهایی ] کوشند . اگر امری را نداند که خیرش به امر [ = آیین بهایی ] راجع است ، به کلی از آن امر اجتناب نموده ، تبرّی جوید و جان مطلب این است که اسمعیل نام کلیمی که باقی دارد ، ورشکست شده ، دو پسرهای او که سابقا در همدان بوده و فعلا در تهران هستند از مؤمنین و مقبلین امر می باشند و از جمله نفوس خیلی محرومه و کثیر می باشند و از حالت سرکار عالی هم اطلاع دارند و از قراری که معلوم شد ، سرکار عالی همراهی نفرموده اید.

دو پسرهایش نزد فدوی آمده ، تفصیل را اظهار داشتند. فدوی گفتم البته سرکار اطلاع نداشته اند ، حالی که با اغیار [ = غیر بهاییان ] نهایت ملاطفت و عنایت همراهی و جانبداری داشته باشید ، از احباب و ملتمسین امر به طریق اولی.

دوستان را کجا کنی محروم        تو که با دشمنان نظر داری ".[24]

 

با این وجود ، چنان که در باره بسیاری دیگر از متجددان دوره قاجار می توان حکم کرد ، بهایی شدن این گونه افراد ، شاید نه از سر اعتقاد ایمانی و سرسپردگی مذهبی ، بلکه تنها به علت آن بوده است که این گونه اشخاص در مقابل استدلالات بهاییان در امور مذهبی و اجتماعی سخنی نداشتند تا بگویند و در چنین حالتی تسلیم می شدند و بر درستی راه و رفتار آیین بهایی صحه می گذاشتند و در عین حال ، تسلیم خود را برملا نمی نمودند ، مبادا کسی بر آنان خرده ای بگیرد. از شواهدی که می توانم برای درستی استدلال خود ارائه نمایم ، گاهی خروج از اصول اعتقادی آیین بهایی است که توسط این اشخاص صورت گرفته است. گرفتن زن دوم توسط مبصرالسلطنه شاهدی است که با رفتار اجتماعی بهاییان مباینت دارد:

 

" شنیده ام سرکار عیال دیگر برده اید ، إن شاء الله به خیر است و به مبارکی مقرون. ولی دو عیال داشتن در رشته عقاید مخلص مرتبط نیست و راه ندارد ".[25]

 

با این که دو عیال گرفتن ، مبصرالسلطنه را از تجدد خواهی دور می کند ، اما نشانه هایی که سرکار خانم اتحادیه برای نشان دادن تجدد مآبی مبصرالسلطنه برشمرده است ، به خوبی نشان می دهند که او دل از سنت ایرانی/اسلامی کنده و اگر بهایی هم نشده باشد ، دل کندن از آن سنت ها ، خواه ناخواه او را به بهاییان نزدیک ساخته است. مهم ترین نکته ای که من در نوشته هایم بر آن تأکید می کنم و خصوصا آن را در کتاب رستاخیز پنهان بسط داده ام ، این است که متجددان و روشنفکران معروف ایرانی یا اصولا بابی و بهایی بوده اند و یا آن که با این دو طایفه در ارتباط مستقیم قرار داشته اند. نقدی که اینک من بر کتاب مراسلات طهران می نگارم ، می تواند شاهدی جنبی برای این تئوری و همچنین تأییدی بر مطالب مندرج در کتاب "رستاخیز پنهان" باشد. حتی می توانم بگویم برخی از نشانه های تجددی که خانم اتحادیه برای مبصرالسلطنه آورده ، از زیر پر و بال بهاییان دور و برش درآمده است:

 

" محبوب جان من ، تعلیقه اخیره سرکار با قبض روزنامه اختر رسید. بیست و پنج قران از بابت روزنامه و دوازده هزار دینار از بابت قیمت کتاب خانم انگلیسی که جناب آقا میرزا اسدالله اظهار فرمودند ، نزد ایشان فرستادم ".[26]

 

دیدیم که میرزا اسدالله بهایی بود و جالب تر خواهد بود اگر بدانیم که همین میرزا اسدالله اصفهانی مشترک روزنامه مزبور بود و برای دیگران هم روزنامه اختر می فرستاد. این موضوع مهم را می توان از نامه ای که اسدالله مذکور برای میرزا ابوالفضل گلپایگانی نگاشته ، دریافت:

 

" حال بهتر آن است که آن جناب [ به روزنامه اختر ] مکتوبی بنویسید به همان مضامین که فرموده بودید. در آن جا اشاره کنید بر این که سابقا خدمت اداره ، رقعه فرستادم و روزنامه خواستم که به اسم عالی جنابان میرزا اسدالله پستخانه بفرستید و از آن زمان تا به حال همه هفته روزنامه رسیده است ".[27]

 

همان طور که به درستی خانم اتحادیه تذکر داده است ، کتاب مراسلات طهران ، از منابع مورد استفاده در باره نحوه خرید و فروش مستغلات و همچنین مأخذی درخور تأمل در باره چگونگی گسترش شهر طهران است. اما با توجه به مطالب مندرج در آن نامه ها ، به گمان من این کتاب می تواند یکی از منابع مطالعه تاریخ آیین بهایی ، جامعه شناسی بهاییان طهران و نشان دهنده گوشه ای از امور اقتصادی و روابط اجتماعی ایشان باشد. با نگاه به اسامی که میرزا حسن خان در مراسلاتش ذکر نموده و شرحی که بر روابط اقتصادی و اجتماعی خود با ایشان داده ، می توان فهمید برخی از نام های مهم این نامه ها ، متعلق به بهاییان اواخر دوره ناصری است. میرزا اسدالله اصفهانی ، میرزا اسدالله مستوفی ، میرزا محمود نراقی و پسرش میرزا عطاءالله ، آقا میرزا آقا ، میرزا اسدالله حکیم ، آقا سید ابوتراب ، وکیل الدوله ( میرزا آقا نور در اصفهان ) و …. از کسانی هستند که گاه گذرا و گاه به تواتر نامشان در این نامه ها آمده و حاجی میرزا حسن خان ضمن رفع و رجوع امور مبصرالسلطنه ، به امور اینان نیز توجه داشته و از موقعیت اجتماعی خود برای به راه انداختن گرفتاری های آنان نیز کوشش می نموده است.

با خواندن کتاب مراسلات طهران نکته ای دیگر نیز بر من مکشوف شد و آن این است که تا همین ایام از دوره ناصری که مقارن با انقلاب تنباکو است ، بین ازلیان و بهاییان ، آن جدایی کلی که از انقلاب تنباکو آغاز گشت و تا پیروزی مشروطه به طور کامل تثبیت شد ، هنوز صورت وقوع نگرفته بود. در نامه های حاجی میرزا حسن خان می توان بر روابط مشارالیه با برخی از ازلیان آگاه شد و شواهدی را نیز بر این ادعا یافت.

مهم ترین ازلی که با حاجی میرزا حسن خان مرتبط بود و به تواتر نامش در نامه ها آمده است و البته این ارتباطات ، هم به خاطر همکار بودنشان در سفارت انگلیس و هم به دلیل خرید و فروش باغ و زمین و خانه بوده ، میرزا شیخ علی یزدی است. میرزا شیخ علی نیز بنا به نوشته میرزا ابوالفضل گلپایگانی در زمره مهم ترین سره نویسان دوره ناصری قرار داشت[28] و برادرش به نام شیخ محمد یزدی ( از کارمندان سفارت انگلیس در استانبول ) به اعتقاد و رفتار ازلی کاملا شناخته شده و فعال بود.[29] از نامه ها می توان فهمید که شیخ علی مزبور در اواسط سال 1307 درگذشته و حاجی میرزا حسن خان را دچار غم و حسرت نموده است.[30] در جایی از نامه ها نیز حاجی میرزا حسن اشاره می کند از آن جا که حاجی میرزا هادی دولت آبادی ( جانشین ازل در ایران ) از طلبکاران مرحوم شیخ علی یزدی بوده ، به دنبال وصول طلب های خود به فعالیت اشتغال داشته است.[31] دیگر ازلی مذکور در این نامه ها ، برادرزاده صدر العلمای اصفهانی است که در نامه ای به تاریخ 27 ربیع الثانی 1306 ، حاجی میرزا حسن خان با تذکر به این که با او سابقه دوستی دارد و به خانه اش مدعو بوده ، نام برده است.[32] از این دو جالب تر ذکری است که حاجی میرزا حسن ، از فوت یکی از بهاییان به دست داده و در آن جا به میرزا ابراهیم خانی که ازلی بود ، اشاره نموده است:

 

" اراده داشتم مشروحا به تصدیع خاطر شریف بپردازم. از هموم و غموم وارده که از ارتقای جناب آقا سید اسدالله حکیم وارد است ، ممنوعم. روز گذشته ، مقرّب الخاقان ، میرزا ابراهیم خان منشی سفارت جمهوریه فرانسه ، طرف مغرب از شهر آمده ، مذکور نمودند که جناب حکیم پریشب مرفین خورده ، به سماوات قدسی حضرت رب العالمین صعود فرمودند و تمام دوستان متفقا پیغام داده اند که مخلص هر چه زودتر خود را به شهر رسانیده ، اغتشاشی که از دست تعرض بعضی اشرار همجوار آن مرحوم حاصل شده ، تسویه نماید. بدین لحاظ سریعا عازم شهر می باشم ، ببینم چه باید کرد. گویا در توصیه خودشان ، مخلص را دخالت داده اند ".[33]

 

به اعتقاد من با توجه به شواهد دیگر ( مانند حاجی میرزا احمد مشرف کرمانی و شیخ الرییس ابوالحسن میرزا ) و هم چنین از شواهد موجود در کتاب مراسلات طهران ، می توان چنین گفت که دو جامعه ازلی و بهایی تا قبل از فعالیت صریح و تند ازلیان حوزه استانبول در دوره انتشار روزنامه قانون ، هنگام سر و صدای اتحاد اسلام و در زمان جنبش تنباکو ؛ هنوز با یکدیگر اختلاط داشتند و زمانی که ازلیان به صراحت به فعالیت های سیاسی دست زدند و علیه حکومت قاجار به مبارزه سیاسی پرداختند ، بهاییان تا آن جا که ممکن بود ، حساب خود را از ازلیان تفریق کردند و به طور کل از آنان کناره گرفتند. به عبارت دیگر تفریق مذهبی بین ازلیان و بهاییان در پی داعیه "من یظهره اللهی" بهاءالله صورت گرفت و حدّ فارق اجتماعی آنان ، فعالیت های سیاسی بود که ازلیان در سال های پایانی دوره ناصری بدان دست زدند. در این زمان کسانی که در این ارتباطات مایل به فعالیت های سیاسی بودند ، به ازلیان تمایل یافتند و به جرگه آنان داخل شدند. این جدایی به خوبی از آغاز شورش علیه انحصارنامه تنباکو تا دوره مشروطیت قابل تشخیص و بررسی است.

در پایان مقال لازم می دانم که طبق معمول نقدهای کتاب ، به اشتباهاتی که در چاپ کتاب صورت گرفته نیز اشاره ای بکنم. نخستین ایرادی که من بر این کتاب دارم این است که چرا تصویری از هیچ یک از نامه ها نیامده است. به اعتقاد من خیلی بهتر بود به جای انداختن عکس دروازه های طهران ، نمایی از کاروانسرای عصر ناصری ، کاخ ناصرالدین شاه و نقاشی از یک خانم ایرانی در حال گردش که هیچ ارتباط منطقی با مطالب مندرج در نامه ها نداشت ، چند صفحه از آن مراسلات گراور می گشت.

دوم آن که "طهران" را در قدیم با "ط" می نوشتند و در دهه های اخیر از لج بهاییان با "ت" می نویسند و گر چه به اعتقاد من نوشتن هر دو شکل ، نه در ظاهر و نه در معنا ، شهر را ویران نمی کند! ، اما منطقی است که یک نویسنده تکلیف خود را با این کلمه معلوم کند. اگر نویسنده ای طهران را با"ط" می نویسد ، همه جا این کار را بکند و هم چنین بالعکس. جالب آن که لغت طهران ، بر روی جلد این کتاب به هر دو صورت نوشته شده است.

 سوم ، اشتباهات املایی و چاپی کتاب مراسلات طهران است که یا در حروف چینی اتفاق افتاده و یا در خواندن نامه ها. از آن جا که به مشکل بودن کار خواندن اسناد قدیمی واقفم ، در این مورد به هیچ وجه وقوع اشتباهات را حمل بر ناتوانی مصحح این مراسلات نمی نمایم. تا کسی صفحه ای از نوشتجات قدیمی را به دست نگیرد و سعی برخواندن رسم الخط های دوره قاجار نکند ، ارزش و دشواری مطالعه و نشر اسناد و مراسلات آن عصر را نخواهد دانست. در اشتباهاتی که در متن کتاب رخ داده ، نکته این جا است که برخی از آنها به دلیل ناآشنایی مصحح با اصطلاحات بهایی صورت گرفته و اشتباهاتی که به خاطر بد خواندن سندها ، به متن کتاب راه پیدا کرده ، اندک است و کمتر از آن ، اشتباهات حروف چینی است که نشان می دهد ، مصحح ، دقت قابل تأملی بر مقابله و رفع نواقص نسخه چاپی صورت داده است. با آن که من عکسی از نامه ها ندیده ام ، اما به قراین ، به اصلاح مواردی از این اشتباهات که بدان برخورده ام ، اشاره می نمایم تا اگر ناشر و یا تدوینگر محترم کتاب مراسلات طهران که از مورخان بزرگوار تاریخ معاصر است ، این نقد را مطالعه نمود ، در چاپ های بعد ، به اصلاح آن مبادرت نماید:

1)    ص 46: اذکار بدیهه ← اذکار بدیعه

2)    ص 67: این مراسله را با این جدّ ← این مراسله را تا این حدّ.

3)    ص 68: تشکر امیر ← تشکر آمیز.

4)    ص 80: میرزا حسین خان ← میرزا حسن خان.

5)    ص 81: منافی رأی شریف سرکار عالی نموده باشد ← منافی رأی شریف سرکا رعالی نبوده باشد.

6)    ص 114: میرزا حسین خان ← میرزا حسن خان.

7)    ص 114: مخصوص نبودند سرکار را اطلاع دهم ← مخصوص نمودند سرکار را اطلاع دهم.

8)    ص 133: روحی و ذاتی و حقیقتی به حضرتک الفدا ← روحی و ذاتی و حقیقتی لحضرتک الفدا. کاملا مشخص است که در متن عربی نمی توان حرف "باء" را از کلمه منفصل کرد و مانند فارسی به صورت "به" نوشت ، ضمن آن که این حرف اصولا "لام" است ، نه "باء".

9)    ص 133: باقی [ = باغی ] دارد ، ورشکست شده ← باقی دارد ، ورشکست شده. در اصطلاح عامه ، "باقی دارد" ، یعنی پول کم آورده است.

10)                        ص 141: چند شب قبل در خانه ، ارباب ← چند شب قبل در خانهء ارباب.

11)                        ص 156: در کارهای سرکار دقیقم و احتیاط ← در کارهای سرکار دقیقم و [با] احتیاط.

12)                        ص 175: روحی و ذاتی و حقیقتی به عزتک الفدا ← روحی و ذاتی و حقیقتی لعزتک الفدا.

13)                        ص 251: با قرب وسیله این مهجور را مستحضر دارید ← به اقرب وسیله این مهجور را مستحضر دارید.

14)                        ص 259: دست رسول را با حدّ مرسول مقبول ندانستم ← دست رسول را به أخذ مرسول مقبول ندانستم.

15)                        ص 268: حامله بودن مشارالیه ← حامله بودن مشارالیها. ( اگر نسخه اصل اشتباه است ، در پاورقی باید توضیح داده شود )

16)                        ص 270: مشارالیه میل ندارد در حالت حمل به کاشان بیاید ← مشارالیها میل ندارد....الخ.

17)                        ص 297: سرکار هادی خان یا میرزا ابوالقاسم خان ، دام اجلالها ← دام اجلالهما.

18)                        ص 314: اجماد آتش ← اخماد آتش.

19)                        ص 314: "این شخص از رایحه استشمام ننموده است". بین دو لغت "رایحه" و "استشمام" ، احتمالا یک لغت ساقط شده است.

20)                        ص 336: "متین و رابطه فخیم قدیمی که سال ها است مابین متحقق است". قبل از لغت "متین" احتمالا یک لغت افتاده است.

21)                        ص 361: بدل یا یتحللی ← بدل ما یتحللی.

22)                        ص 391: از هموم و عموم وارده ← از هموم و غموم وارده.

23)                        ص 395: میرزا مشهدی خان ← میرزا مهدی خان.

چنان که نوشتم ، مجددا تأکید می نمایم که بیان این اغلاط ، تنها به خاطر تصحیح متن در آتیه ایام است و نه از سر خرده گیری و ایراد یابی که ارج خانم اتحادیه بسیار بیش از آن است که به چند ایراد عربی یا فارسی ، وهنی بر مقام تاریخ نگاری ایشان وارد آید.

تا آن جا که من خبر دارم ، در تاریخ معاصر ایران ، این نخستین کتابی است از نوشته های یک بهایی که توسط انتشارات غیر بهایی منتشر گشته است. البته پر واضح است که دست اندرکاران انتشار این نامه ها ، وقوفی به محتوای مراسلات و اعتقاد نویسنده آنها نداشته اند و گر نه به چنین عملی دست نمی زدند تا عاقبت زندگانی خود را به ابهام و ایهام تبدیل نمایند! من همواره گفته ام: تاریخ آیین های بابی و بهایی طلسم تاریخ نویسی ایرانی است و همگان از آن چه که به "ترس" معروف است ، خود را از این وادی کنار کشیده اند. مورخان یا مطلقا بابی و بهایی را حذف کرده اند و یا آن که به دروغ رنگ اسلام به آن زده اند. من انتشار این کتاب را به فال نیک می گیرم که پس از سال ها که تنها خاطرات و تاریخ های ازلیان منتشر می شد ( خصوصا پس از انقلاب اسلامی ) ، اینک روزنه ای به وجود آمده است تا از سر ناآشنایی با تاریخ و آثار بهاییان ، نوشته های آنان به دست نشر سپرده شود!

 



[1]. اتحادیه ، منصوره ؛ مراسلات طهران ؛ انتشارات کتاب سیامک و نشر تاریخ ایران ؛ پاییز 1384 ؛ ص 149.

[2]. نمی دانم خانم اتحادیه بر اساس چه مطلبی ، استنتاج کرده است که میرزا حسن خان از اقوام مادری مبصرالسلطنه بوده است.

[3]. همان جا ، ص 20 و 21.

[4]. همان جا ، ص 22 و 23.

[5]. در نامه ها و مراسلات مزبور چنین چیزی ذکر نشده است ، زیرا در آن دوره زمانی ، پسران مبصرالسلطنه کوچک بوده اند. خانم اتحادیه این موضوع را احتمالا از خانواده مبصرالسلطنه که نامه های مربوطه را در اختیار ایشان نهاده اند ، چنین کسب اطلاع کرده است. مبصرالسلطنه در اوایل دوره پهلوی که حکم لغو القاب صادر شد ، نام فامیل ناصری را برای خود برگزید و اسناد فوق الذکر توسط نوه ایشان ، خانم ناهید ناصری ( انتخابی ) ، در اختیار خانم اتحادیه قرار گرفته است.

[6]. اتحادیه ،  ص 23 و 24. البته در روایت خانم اتحادیه از ملاقات ادوارد براون و مبصرالسلطنه ، اشتباهی رخ داده است. آن شب آنان میهمان آگانور ارمنی بودند و از متن نیز بر نمی آید که مبصرالسلطنه موسیقی دان بوده باشد. کسی سه تار زده است و حضار آواز خوانده اند و این امر ما را مجاز نمی کند که او را موسیقی دان بدانیم.

[7]. همان جا ، ص 46.

[8]. همان جا ، ص 55.

[9]. همان جا ، ص 175.

[10]. همان جا ، ص 197.

[11]. همان جا ، ص 335.

[12]. همان جا ، ص 125.

[13]. همان جا ، ص 201.

[14]. همان جا ، ص 253.

[15]. همان جا ، ص 306.

[16]. فاضل مازندرانی ، اسدالله ؛ ظهورالحق ؛ جلد ششم ؛ ص 168.

[17]. گلپایگانی ، میرزا ابوالفضل ؛ رسائل و رقائم ؛ به کوشش روح الله مهرابخانی ؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری ؛ 134 بدیع ؛ ص 347.

[18]. میرزا رضا خان افشار در زمانی که در سفارت ایران در استانبول کار می کرد ، آثاری را در ارتباط با پارسی سره نویسی چاپ نمود که من کتاب "الفبای بهروزی" را دیده ام و در باره دو اثر دیگر به نام های "پروز نگارش" و "نوآیین" تنها خوانده ام. او از مدافعان سرسخت سره نویسی بود و مدتی کوتاه با گلپایگانی مزبور که سرآمد سره نویسان عصر ناصری به شمار می رفت ، مکاتبه داشت.

[19]. مقصود درویش عبدالمجید طالقانی است که خط شکسته را به جایگاه رفیعی رسانید. درویش زمانی از قزوین به اصفهان رفت و رحل اقامت افکند و در سال 1185ق. درگذشت. او شعر نیز می سرود.( لغت نامه دهخدا )

[20]. مقصود میرزا شفیعا هراتی است. در باره او و میرزا حسن [؟] گفته اند: اثنان لا ثالث لهما. شفیعا در نقاشی ، تذهیب و هنرهای دیگر نیز استاد بود و شعر نیز می سرود. 85 سال زندگی نمود و تنها یک بار به هندوستان سفر کرد و دوباره به هرات بازگشت و بالاخره در هرات به سال 1081ق. درگذشت. ( لغت نامه دهخدا )

[21]. گلپایگانی ، ص 480.

[22]. روزنامه جام جم ، 16 مرداد 1382.

[23]. اتحادیه ، ص 382.

[24]. همان جا ، ص 133 و 134.

[25]. همان جا ، ص 376.

[26]. همان جا ، ص 64.

[27]. نامه ای منتشر نشده از میرزا اسدالله اصفهانی به میرزا ابوالفضل گلپایگانی.

[28]. گلپایگانی ، ص 481.

[29]. گلپایگانی ، میرزا ابوالفضل ؛ کشف الغطا ؛ ص 119.

[30]. اتحادیه ، ص 245.

[31]. همان جا ، ص 343.

[32]. همان جا ، ص 166.

[33]. همان جا ، ص 391.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 6:3  توسط کاویان  | 

 تحلیلی بر بیانات آیت الله جعفر سبحانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم

 

کاویان صادق زاده

 

هم زمان با مسدود شدن سایت نگاه در ایران خبرگزاری جمهوری اسلامی نکات برجسته و مهم سخنرانی آیت الله سبحانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم را منتشر کرد. لینک خبر و چکیده آن از قرار زیر است:

 

http://www.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8502148835140951.htm

<<آيت‌الله جعفر سبحاني از اساتيد برجسته حوزه علميه قم گفت: فرقه بهائيت امروز با طرح مسائل  كلامي براي متزلزل كردن عقايد جوانان تلاش مي‌كنند.

وي روز پنجشنبه در دوازدهمين اجلاس اساتيد مركز جهاني علوم اسلامي استان قم خاطرنشان  کرد: قبل از انقلاب اسلامي خطر بهائيت كمتر احساس مي‌شد ولي‌اين مساله درشرايط فعلي بسيار جدي مي‌باشد.>>

دنیایی گفته و ناگفته در بیانات ایشان فشرده شده است و سزاوار است که جامعهء بهائی از ایشان برای مطرح کردن و فاش گفتن مساله اصلی و اساسی قدردانی کند. ایشان هم می توانست مانند بهائی ستیزان طوطی وار دروغهای پیشین و افتراآت کهنه و پوسیده را باز ارائه دهد و از نقش صهیونیزم و ارتباط آن با دین بهائی افسانه ها بسازد و بگوید و از نقش قدرت های خارجی (روس، انگلیس و آمریکا—مطرح نیست کدام قدرت!)  بنا بر مد روز محتوایی مندرس به حاضران تحویل دهد. برای حضار هم فرقی نمی کرد و مطمئنا با صدای بلند الله اکبر و صلوات از سخنرانی ایشان تجلیل می کردند. ولی ایشان گفتنی ها را گفتند و ناگفتنی ها را به درستی القاء کردند.

نکته ای که توجه مرا جلب کرد سخن ایشان دربارهء احساس "خطر" از آئین بهائی است. می پرسیم کدام خطر؟ باید پذیرفت که پس از بیش از ربع قرن حاکمیت جمهوری اسلامی بر ایران و فرصت برای بررسی و موشکافی ذره بینی تمام پرونده ها و اسناد بایگانی شده بهائیان هنوز نظام حاکم بر ایران نتوانسته پنج یا شش سند سیاسی یا تاریخی ارائه دهد که اتهامات سیاسی حاکمیت ایران به بهائیان را توجیه کند. دلیلش هم این است که چون بهائیان غیر سیاسی اند و هیچ گونه وابستگی به دولت های خارجی ندارند چنین اسنادی وجود ندارد و اتهامات سیاسی و جاسوسی ریشه دیگری دارد. ریشه اتهامات سیاسی در همین ترس و خطری است که آیت الله سبحانی دست بر آن می گذارد. چرا خطر؟ زیرا دین بهائی جوابگوی مسائل و معضلات مذهبی و اجتماعی و اخلاقی بشر امروزی است و در جائی که کاستیها و ناتواناییهای مذهبی و کلامی آئینهای پیشین پاسخی برای پرسشها و اندیشهء مذهبی امروزی ندارد، آئین بهائی که وحی الهی برای این عصر است جوابگوی تشنگی عرفانی و فلسفی و کلامی مخاطبان امروزی خود و نیازهای انسان امروزی است. اینجاست که با درک کاستیهای مباحث کلامی و مذهبی خویش در برخورد با وحی نوین الهی، زنگ "خطر" برای آیت الله سبحانی به صدا در می آید.   

پس هم اکنون می توان تضییقات و فشارها و دشواری های بیشماری را که به ناحق بر جامعهء بهائی وارد آمده در چارچوب درست آن برآورد کرد. آیت الله سبحانی می گویند که "قبل از انقلاب خطر بهائیت کمتر احساس می شد ولی ‌اين مساله درشرايط فعلي بسيار جدي مي‌باشد." این سخن،  خود، نادرستی اتهامات سیاسی وابستگی به سیاستهای خارجی و دولت پهلوی را می رساند. اگر دین بهائی واقعا به دولت پهلوی وابسته بود خطر آن پس از 27 سال حکومت اسلامی بیشتر نمی شد بلکه کمتر میشد.  نکتهء دیگری که ارزش توجه دارد این است که "خطر بهائیت" در شرایطی جدی تر شده که بهائیان از حداقل حقوق مدنی محرومند و حق استخدام شدن در موسسات و ادارات دولتی را ندارند و دانش آموزان بهائی به سختی تحصیل می کنند و از شرکت آزاد در آزمون سراسری و تحصیل در دانشگاه محرومند و بهائیان بسیاری زندانی و اعدام شده اند. در شرایطی که بهائیان در ایران حتی حق تبلیغ دینی و نوشتن مقاله و چاپ کتاب را ندارند چگونه است که مردم برای پذیرش دین بهائی آمادگی بیشتری یافته اند و خطر دین بهائی "بسیار جدی" تر شده است؟  

واقعیت ملموس این است که دولت نیرومندی چون نظام اسلامی با تمام توانایی خود به مصاف با دین بهائی برخاسته پس از 27 سال حمله توسط قلمهای اجیر شده و منع کردن بهائیان از ارائه پاسخ و حبس و اخراج و مصادره و شکنجه و اعدام بهائیان قادر به سرکوبی آنان نشد. ترفند دیگر بهائی ستیزان در بستن اتهامات سیاسی نیز نتیجه نداد. حال ناچار رو به تقویت طلبه ها در مباحث کلامی و مذهبی آورده اند تا شاید از این راه جلوی پیشرفت دین الهی را بگیرند.

واکنش درست نظام از اول نیز می بایست برخوردی باز در پهنهء اندیشه و گفتمان دینی می بود ولی چون با کاستیهای اندیشهء مذهبی و فلسفی و کلامی در رودرویی با وحی جدید الهی روبرو شدند، بجای چنین برخوردی تنها راه چاره را در بافتن تهمت های سیاسی و افترای جاسوسی و وابستگی به این و آن یافتند. 

من به سهم خود از آیت الله سبحانی سپاسگذارم چه که ایشان از طرح مساله اساسی طفره نرفته اند وتنش کلامی وحی پیشین و پسین را با ایجاد غباری از افترا و تهمت های سیاسی پاسخ نگفته اند و پنهان نکرده اند.

با درود بر بینش و شهامت ایشان.

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 6:33  توسط کاویان  | 

دانشگاه پرينستون       دفتر رياست

ناسائو  هال

پرينستون، نيوجرسی 0015- 08544

 

 

 

15 مه 2006

 

 

 

عالیجناب محمد جواد ظريف

نماينده دائمی جمهوری اسلامی ايران در سازمان ملل متحد

622 خيابان سوم، طبقه 34

نيويورک، نيويورک 10017

 

آقای سفير عزيز:

 

اين نامه را بدين منظور می نگارم تا مراتب نگرانی خود را از بابت محروميت عملی جامعه بهائی ايران از دانشگاههای کشورتان بيان کنم. اطمينان دارم شما به عنوان محقق و معلمی که تحصيلات عالی خود را در اين کشور گذرانده است به نقش مهمی که تحصيلات عالی در توسعه افکار و پرورش استعدادهای مردان و زنان جوان ايفا می کند معترف و آگاهيد. همچنين مايلم به اين موضوع معتقد باشم که از نظر شما محروميت دانش آموزانی مستعد از بهره مندی از اين مزايا  صرفا به خاطرعقايد مذهبی، بی عدالتی محسوب می گردد. .

 

در عين حالی که اطلاع دارم دانش آموزان ايرانی برای ثبت نام شرکت در آزمون ورودی دانشگاهها ی دولتی ديگر اجباری به اعلام دين و مذهب خود ندارند، اما بهائيانی که در اين آزمون شرکت کرده و در گزينشی اختياری، بخش سوالات معارف اسلامی را پاسخ داده بودند به هنگام اعلام نتيجه آزمون و دريافت کارنامه، به اشتباه مسلمان قلمداد شده اند. دانش آموزان بهائی براين اساس و به ويژه با توجه به تاريخ طولانی و دردناک تضييقات مذهبی وارده بر جامعه خود، به صورتی قابل درک از ثبت نام در دانشگاه امتناع ورزيده اند.

 

چنانکه مستحضريد ميثاق بين المللی در باره حقوق فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که ايران از امضا کنندگان آن است به صراحت بيان می دارد که " آموزش عالي بايد با شرايط تساوی کامل، به روي همه باز باشد تا همه، بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند،"  و اينجانب از جنابعالی و دولتی که نماينده آن هستيد درخواست می کنم که اين اصل در مورد جامعه بهائی محترم شمرده شود. همچنين تقاضا دارم که گامهای موثری برای متوقف ساختن تبعيض و آزار سيستماتيک عليه بهائيان ايران برداشته شود. چنين اعمالی از نظر اخلاقی غير قابل دفاع و از نظر اجتماعی مخرب است و تنها باعث تضعيف جايگاه کشور شما در جامعه بين المللی  خواهد بود.

 

از توجه و دقت شما به اين نامه سپاسگزارم.

 

ارادتمند

شرلی م. تلقمن

 

رونوشت:

آقای کوفی عنان دبيرکل سازمان ملل متحد

خانم لوئيز آربور کميسيونر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:13  توسط کاویان  | 

به نام آفرينده ی توانا.

سپاس و ستايش خداوندي را سزاوار كه آفرينش را به توانائی خود از برهنگی نابودی رهائی داد و به پوشش زندگی سرافرازی بخشيد. پس گوهر پاك مردم را از ميان آفريدگان بر گزيد و او را به پوشش بزرگی آرايش فرمود. هركه زنگ خواهش از آئينه ی دل زدود سزاوار اين پوشش يزدانی شد و خود را از برهنگی نادانی رهائی داد. اين پوشش تن و جان مردمان را بزرگترين مايه ی آسايش و پرورش است. خوشا روز آنكه به ياری خداوند يكتا از آلايش گيتی و آنچه در او است رهائی يافت و در سايه ی درخت دانائی بياسود.

 

آوای هزار دستان كه بر شاخسار دوستی سرايان است به گوش دوستان رسيد. پس فرمان شد كه اين بنده به پاسخ برخی از پرسشها لب گشايد و آنچه از رازها كه نگارش آن شايد آشكار نمايد.

 

در آن نامه ی دلپسند نگارش رفته بود كه كدام از كيش آوران بر ديگری برتری دارد؟ در اينجا خداوند يگانه مي فرمايد: ميان پيمبران جدائی ننهيم چون خواست همه يكی است و راز همگی يكسان. جدائی و برتری ميان ايشان روا نه. پيمبر راستگو خود را به نام پيمبر پيشين خوانده, پس چون كسی به نهان اين گفتار پی نبرد به گفته های ناشايسته پردازد. دانای بينا را از گفته ی او لغزش پديدار نشود. اگرچه پيدايش ايشان در جهان يكسان نه و هريك به رفتار و كردار جداگانه پديدار و در ميان خوردی و بزرگی نمودار, ولی ايشان مانند ماه تابان است .چنانچه او هرگاهی به نمايش جداگانه پديدار با آنكه هيچ گاهی او را كاهش و نيستی نه. پس دانسته شد كه اين نه بيشی و كمی است ولی جهان ناپايدار شايسته ی اينگونه رفتار است. چه هرگاه كه خداوند بيمانند پيمبری را به سوی مردمان فرستاد به گفتار و رفتاری كه سزاوار آن روز بود نمودار شد.

 

خواست يزدان از پديداری فرستادگان دو چيز بود: نخستين رهانيدن مردمان از تيرگی نادانی و رهنمائی به روشنائی دانائی. دويم آسايش ايشان و شناختن و دانستن راههای آن. پيمبران چون پزشگانند كه به پرورش گيتی و كسان آن پرداخته اند تا به درمان يگانگی بيماری بيگانگي را چاره نمايند. در كردار و رفتار پزشگ جای گفتار نه, زيرا كه او بر چگونگی كالبد و بيماريهای آن آگاه است. و هرگز مرغِ بينشِ مردمانِ زمين به فراز آسمان دانش او نرسد. پس اگر رفتار امروز پزشگ را با گذشته يكسان نبينند جای گفتار نه, چه كه هر روز بيمار را روش جداگانه سزاوار. و همچنين پيمبران يزدان هرگاه كه جهان را به خورشيد تابان دانش درخشان نمودند به هرچه سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند يكتا خواندند و آنها را از تيرگی نادانی به روشنائی دانائی راه نمودند. پس بايد ديده ی مردم دانا بر راز درون ايشان نگران باشد, چه كه همگی را خواست يكی بوده و آن راهنمائی گم گشتگان و آسودگی درماندگان است.

 

ای ياران مردمان را آگاهی نه. بكوشيد تا همگی را جامه ی آگاهی بپوشيد و از بند تيرگی نادانی رهائی بخشيد!

 

باز نگارش رفته بود كه گروهی خود را پيشوا دانسته. آنچه به ترازوی دانش سنجند به جای آورند. اگرچه خداوند بيمانند چراغ خرد را برای مردمان افروخته و مايه ی راهنمائی ايشان ساخته ولی هيچكس بی پرورش به جائی نرسد. چنانچه بچه ی شيرخوار اگر پرورش نيابد ناچار به آنچه سزاوار است نرسد. خداوندگار يگانه مي فرمايد هيچ چيز را بي مايه ی آن هويدا نگردانيم. پس مردم را از پرورش ناگريز است و او را در بلندی و برتری انجامی هويدا نه, هرچه شتابد برتری يابد و هر روز او را رَوِشی جداگاه در خور.

 

ای خردمند, اگر دانش مردم را اندازه ای هويدا مي شد پيروی را سزاوار بود. پس بايد كوشش نمود تا برتر از خود را جُست و به فرمان او رفتار كرد. و چون به ترازوی دانش سنجيده شود كسی را جز فرستادگان خداوند اين پايگاه بلند نه. از اين روست كه دانشوران به گفته ی پيمبران گرويده اند و ايشان را مايه ی رهائی و رهنمائی بندگان يافته اند, زيرا كه دانش آنها را بيشی و كمی هويدا نه. اگر بخواهيم در اين گفتار سخن گوئيم نامه به ستوه آيد و خامه را تاب نوشتن نماند. اگر در گفتارهای خردمندان به ويژه جالينوس دانشور انديشه نمائيد راستی اين گفتار آشكار شود.

 

و ديگر در روش آئين داران با يكديگر نگاشته بودند. در فرمان تازه مي فرمايد با همه ی آئين داران بيگانگی و خوشخوئی رفتار كنيد. هميشه فرمانهای يزدان مردم را به راه دوستی و مهربانی خوانده, ولی مردمان برخی از آن را پيروی نموده و برخی از آن را به كنار نهاده اند و به پندار خود پرداخته از گفتار پروردگار بی بهره مانده و از هوش گوش مردم دور شده. پس اگر دانايان زمين به ديده ی بيننده در گفتار جهان آفرين بنگرند و به هوش و دانش انديشه نمايند ناچار به نهان آن پی برده از گفتهای پريشان ديگران بگذرند.

 

و ديگر پرسش هفتم را خداوند مهربان در فرمان خود پاسخ فرموده كه پارسی آن اين است: به ناخواست كسی را در كيش درآوردن روا نه, راستی از كژی جدا شده پس هر كه به يزدان گرويد از ديگران چشم پوشيد. به ريسمان پيروی ايزدی از گرداب تيرگی رهائی يافت. و هيچ گاه مردمان را به ناخواست درآوردن در كيش يزدان روا نبود. هرگاه آفتاب جهانتاب يزدانی گيتی را روشن فرمود پس از چندی مردمان فرمانهای ايزدی را فراموش نمودند و به آنچه سزاوار نيست رفتار كردند. چه اگر امروز كسی از پيروان آئين پيمبری باده خورد پيداست كه به خواست آن گوهر پاك نبوده. همچنين در همه ی چيزها بنگريد: برخی فرمانهای يزدان را نفهميدند و به كارهای ناشايسته پرداخته اند.

اي دوستان گفته های پيشينيان و چگونگی گذشتگان شايسته ی اين روز فيروز نيست. مردمان را بيماری فرا گرفته, بکوشيد تا آنها را به آن درمان كه ساخته ی دست توانای پزشگ يزدان است رهائی دهيد.

 

باز در چگونگی كيشها نگارش رفته بود. خردمندان گيتی را چون كالبد مردمان دانسته اند: چنانكه او را پوشش بايد, كالبد گيتی را هم پوشش داد و دانش شايد. پس كيش يزدان جامه ی او است. هرگاه كهنه شود به جامه ی تازه او را بيارايد. هرگاهی را روش جداگانه سزاوار. هميشه كيش يزدانی به آنچه شايسته ی آن روز است هويدا و آشكار.

 

ديگر در گفته های آئين داران گذشته نگاشته بودند. دانش ستوده از اين گفتارهای بيهوده دوری جويد. آفرينده ی يكتا مردم را يكسان آفريده و او را بر همه ی آفريدگان بزرگی داده. پس بلندی و پستی و بيشی و كمی بسته به كوشش او است. هركه بيشتر كوشد بيشتر رود. اميداواريم كه از زمين دل به ياری باری ژاله ی بخشش لاله ی دانش برويد و مردم را از تيرگی آلايش بشويد.

 

و برخی پرسشها كه در نامه بود زبان خامه به پاسخ آن دليری ننمود, چه كه امروز شايسته ی آن نه تازی گويد, نه هرچه دانسته گفته آيد, و نه هر گفته گاه آن باشد. به خواست خداوند هرگاه كه شايد به نگارش آن پردازيم.

                               ع ع

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:11  توسط کاویان  |