تبليغاتX
نگاهی دیگر

نگاهی دیگر

دین و فرهنگ

مصاحبه کیهان با بانو مهناز رئوفی در زندان-

 

-روز دوم

 

کیهان: امروز نشستی دوباره داریم با خانم مهناز رئوفی یک نجات یافته از بهائیت. با سپاس از ایشان که با کمبود وقت و کثرت مشغله دعوت ما را پذیرفتند. خب حال شما چطوره؟

 

مهناز رئوفی: بد نیستم. یک کمی منگم و سرم سنگینه ولی قادر به ادامه مصاحبه ام. کجا بودیم؟

 

کیهان: در مورد رابطهء گلشن توحید با امپریالیسم می گفتید.

 

مهناز رئوفی: بعله یادم اومد. گلشن توحید فعالیتهای جاسوس پروری را روی بچه های 2 الی 3 ساله پیاده می کرد بطوریکه در چهار سالگی جاسوسهای زبر و زرنگی می شدند. کودکان زیر 10 سال تواناترین جاسوسها هستند چون کسی به آنها شک نمی کند. ما معلمهای ویژه ای نیز داشتیم.

 

کیهان: مثلا چه کسانی؟

 

مهناز رئوفی: جیمز باند سالی چند بار می آمد و با تشکیلات ما روابط نزدیکی داشت.

 

کیهان: جیمز کی؟

 

مهناز رئوفی: جیمز باند.

 

کیهان: جیمز باند 007؟

 

مهناز رئوفی: بله خودش بود.

 

کیهان: خانم رئوفی شاید اشتباه می کنید چون جیمز باند یک شخصیت واقعی که نیست...{کمی مکث} باند یک شخصیت تخیلی است.

 

مهناز رئوفی: آقای ش. گویا شما هم فریب خورده اید؟ البته که جیمز باند بود.

 

کیهان: خانم رئوفی عجب حرف یاوه ای می گویی؟ جیمز باند یک شخصیت افسانه ای و هالیوودی است که برای تفریح و سرگرمی غربیها ساخته اند. دروغ نگم من هم با اینکه فیلم ممنوعه است هر از گاهی با بچه ها نگاه می کنم ولی بهرحال شخصیت واقعی که نیست.

 

مهناز رئوفی (با عصبانیت خاص خود) : شما دیگه لطفا در حرفهای من شک نکنید. گفتم باند بود. تمام.

 

کیهان: خب 007 با بچه ها فارسی حرف می زد یا انگلیسی؟

 

مهناز رئوفی: گاهی فارسی تمیز و بدون لهجه و گاهی هم کردی نسبتا خوب. انگلیسی را خوب حرف نمی زد. یعنی من که انگلیسی اصلا بلد نیستم ولی آنهایی که بلد بودند می گفتند لهجه انگلیسی اش خیلی خوب نیست. خودش را آقای پوپک معرفی می کرد.

 

کیهان: بله. این آقای پوپک به بچه ها چه تعلیماتی می داد؟

 

مهناز رئوفی: از کارهای ساده شروع می کرد و کم کم توسعه می داد. اول با درس رفتار و آداب معاشرت با پدر و مادر و خانواده. بعد درس موسیقی و ابیات کودکانه. مساله اساسی در تمام طرحهای گلشن توحید نمو و باروری اخلاق و رفتار بهائی بود. در مراحل بالاتر در مورد تاریخ هنر و موسیقی و نقاشی هم تعلیماتی می داد.

 

کیهان: مثلا چی؟

 

مهناز رئوفی: خب سعی می کردند تعلیمات بهائی را به کودکان القا کنند. مثلا تساوی حقوق زن و مرد. این مساله برای بهائیان خیلی اهمیت داشت و حالا می فهمم که از طریق باز کردن مساله حقوق زن و برابری زن و مرد در پیشگاه خدا سعی در اسلام ستیزی داشتند. یا اینکه تعصب نژادی و هر تعصب دیگری چیز بدی است و موجب نابرابری و ناعدالتی در جامعه می شود. اینها بدآموزی هم می کردند یعنی میگفتند که تمام نوع بشر برابرند و حرفهای احمقانه ای مثل اینکه تلاش بشر باید برای نیل به صلح باشد.  اینها از فعالیتهایی بود که من شخصا ناظر آن بودم.

 

کیهان: شاید که این آقای پوپک جیمز باند نبود و فقط یک بهائی ایرانی معمولی با تخصص تعلیم و تربیت کودکان بوده است؟

 

مهناز رئوفی: نه مطمئن هستم جیمز باند بود و رد خور ندارد.

 

کیهان: بر چه مبنایی؟

 

مهناز رئوفی: چون بی نهایت خوش تیپ و خوش فرم بود.

 

کیهان: معمولا آموزش جاسوسی همراه با تعلیمات سخت جسمی و فیزیکی نیز هست؟

 

مهناز رئوفی: مرسی که یادآوری کردید. پرورش فیزیکی و سلامت کودکان هم همیشه مد نظر بود. بچه های گلشن توحید درس ژیمناستیک و ورزش هم داشتند و ساعتهایی را هم به ورزش و بازی در پارک می گذراندند. قربان من درد کمرم برگشته و موقع قرص درد من است. اگر اجازه بدهید جلسه افشاگری را به فردا موکول کنیم.

 

کیهان: بله. خیلی جالب بود. کیهان چند سال است که در پی افشاگری بود ولی ما از عمق فاجعه بی خبر بودیم. این نشست را فردا ادامه می دهیم ولی به عنوان آخرین نکته چرا این آقای جیمز باند انگلیسی را خوب صحبت نمی کرد؟ و چرا فارسی را  بدون لهجه صحبت می کرد؟ اینها نیز نیاز به افشاگری دارد. مردم را باید از حضور جیمز باند در سنندج خبردار کرد. باور کنید حتی من هم بی خبر بودم. رسالت ویژهء کیهان در همین است و گرنه در ما را هم مثل روزنامهء شرق می بستند.

 

مهناز رئوفی: نمی دانم. شما نکتهء جالبی را مطرح می کنید. من اینقدر محو جنبهء فیزیکی او بودم که دست و پایم را گم کرده بودم. ولی همانطور که توضیح دادم فعالیتهای گلشن توحید بر مبنای اسلام ستیزی بود. یعنی مغز بچه ها را با تعالیمی چون وحدت عالم انسانی، جستجوی آزاد برای حقیقت، نفی تعصبات، نفی خشونت، تساوی حقوق زن و مرد و امثال اینها پر می کردند و مسلم است کسی که با این آموزه ها آشنا باشد دیگر گرایشی به خشونت و تعصب و خود محوری و بحثهای شیرین طهارات و نجاسات نشان نخواهد داد. بهرحال حضور گلشن توحید و برنامه های مشابه آن موجب نگرانی روحانیت باید باشد. من دیگه باید بروم ولی اون برادرها و خواهرهای ارشادی هنوز به من چپ چپ نگاه می کنند. امروز که برنامه ای نیست؟     

 

کیهان: نخیر خواهرشما امروز با خیال راحت رد شو و برو. نشست را فردا ادامه می دهیم.

 

مهناز رئوفی: آخه انگار بازم عصبانی هستند.

 

کیهان: خب اونها همیشه عصبانی هستند ولی امروز کاری ندارند. برو. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:14  توسط کاویان  | 

متن مصاحبهء کیهان با بانو مهناز رئوفی در زندان قصر

 

کیهان: امروز نشستی داریم با یک نجات یافتهء جدید خانم مهناز رئوفی. لطفا خود را معرفی کنید:

 

مهناز رئوفی: من مهناز رئوفی هستم متولد سال 1349 خورشیدی یعنی در موقع پیروزی انقلاب اسلامی 8 ساله بودم ولی از همان موقع بطلان دین بهائی بر من مشخص بود. یعنی در 8 سالگی من پی برده بودم که سران جهانی بهائیت همه دست نشاندهء دول خارجی هستند فقط مطمئن نبودم که ما دست نشاندهء کدام قدرت خارجی بودیم. یعنی در جاسوس و دست نشانده بودن خود تردیدی نداشتم. مردم سنندج حرفهایی می زدند که منطقی بود...یکی می گفت دست نشاندهء روس تزاری دیگری می گفت انگلستان ولی من هنوز احتمال می دادم که در صدر دین بهائی یا اسرائیل و یا آمریکا در دورهء ناصرالدین شاه مشغول دین سازی شده بودند.

 

کیهان: زن مزخرف نگو. در عهد ناصرالدین شاه که اسرائیلی نبود و آمریکا هنوز وارد فعالیت جاسوسی نشده بود. صد بار گفتم که بگو یا روس و یا انگلیس یا اصلا بگو روس و انگلیس...هردو با هم مشغول دین سازی شدند.

 

مهناز رئوفی: آخه من می خوندم که بهائیان به نفع اسرائیل نیز فعالیت می کنند. بهتر نیست که اول ...

 

کیهان: خفه شو زن. می خوای دوباره بدم گروه ارشاد با شوهرت صحبت کنند؟

 

مهناز رئوفی: نه تو رو به خدا نه. دفعهء قبل دو هفته بستری شد و لگن خاصره اش ترک برداشت. هنوز هم ناخناش کج در میان. گفتید دست پروردهء کی بودن؟

 

کیهان: ترکیبی از روس و انگلیس.

 

مهناز رئوفی: دقیقا من هم می خواستم همینو بگم.   

همانطور که بازپرس می گفت جزئیات قضیه مهم نیست. در جاسوس بودن بهائیان تردیدی نیست.

 

کیهان: می فرمودید. از کدام سازمان اطلاعات با شما تماس گرفتند؟

 

مهناز رئوفی: بله اطلاعات چند بار تماس گرفت. ولی روزنامهء کیهان به ارشاد من خیلی کمک  کرد به خصوص آنروزی که من و شوهرم را در زندان...

 

کیهان: نه منظورم روزنامهء اطلاعات نیست. منظورم سازمانهای امنیتی مثل سیا و موساد و غیره است. کدام یک از آنها با شما اول تماس گرفتند؟

 

مهناز رئوفی: والله دروغ چرا؟ من خیلی کوچیک بودم و یادم نیست.

 

کیهان: شما از چند سالگی به کارهای جاسوسی وارد شدید؟

 

مهناز رئوفی: دقیقا خاطرم نیست که چند ساله بودم که به من پیشنهاد جاسوسی شد ولی قبل از کلاس اول بود. اصلا بچه های کودکستان و آمادگی بهترین جاسوسها هستند. مگر شما فیلم اسپای کیدز را ندیدید؟ حرف نداشت...

 

کیهان: بس کن.  فعالیتهای شما از چه نوعی بود؟

 

مهناز رئوفی: جاسوسی در مورد بچه های محل، روابط همسایه ها با همدیگر و مسائل مهم و حساس دیگر.

 

کیهان: شما بزرگ شده سنندج هستید؟

 

مهناز رئوفی: بله.

 

کیهان: بر کارهای شما خرده گرفته اند که اگر شما واقعا در آن سالها در سنندج بودید بایستی اشاراتی هم به جنگ ایران و عراق، شورش کردها و حزب دموکرات کردستان و کومله هم می کردید.

 

مهناز رئوفی: عرض کردم که من کوچیک بودم و درست یادم نمی یاد که اوضاع سیاسی زمان چطور بود. فقط خاطرات جاسوسی من هم اکنون دوباره تداعی شده است. دلیل این بازیابی خاطرات کودکی هم شاید ضربات محکمی بود که در موقع بازرسی ارشادی به جمجمهء من خورد...

 

کیهان: بله البته خاطرم هست. الان وقت اشاره به شرایط اسلام آوردن شما نیست. در مورد فعالیتهای خود در پس از انقلاب بگوئید.

 

مهناز رئوفی: از کارهای مهم جاسوسی من فعالیت در گلشن توحید بود.

 

کیهان: بله. گلشن توحید یکی از فعالیتهای جاسوسی بهائیان در بعد از انقلاب است. روزنامهء کیهان تا چند هفتهء دیگر فعالیتهای گلشن توحید را افشا می کند. ولی لطفا بیشتر توضیح دهید.

 

مهناز رئوفی: گلشن توحید یک مجموعهء کودکستانی تربیتی جامعهء بهائی است. منشاء آن بیان عبدالبها است که می گوید: "نونهالان گلشن توحید که درس اخلاق می خوانند منظور نظر عنایتند." یعنی کودکان بهائی را به گلهای تازه ای در یک گلشن یکتاپرستی تشبیه کرده است که اگر اخلاق خوب به آنها آموخته شود مورد عنایت حضرت پروردگار قرار می گیرند. بهائیان چون به اخلاق خوب و شایسته اهمیت می دهند ...بازم حواسم پرت شد. کجا بودیم؟

 

کیهان: صحبت فعالیتهای جاسوسی شما در گلشن توحید بود.

 

مهناز رئوفی: بله. تاریخچه گلشن توحید نیز گفتنی است. در سالهای اول انقلاب یکی از بهائیان که به دلایل واهی و دروغین بازداشت شده بود متاسفانه خانمش در اثر بیماری فوت می کند و جامعهء بهائی برای تربیت کودکان این خانم کلاسهایی تدارک می بیند که کم کم منظم و رایج می شود.

 

کیهان: پس جنبهء جاسوسی آن چطور نمو یافت؟

 

مهناز رئوفی: بله. من اشتباه گفتم. اصلا این کلاسهای کودکستانی برای تربیت بچه ها با اخلاق درست و خوب است و ربطی به مسائل جاسوسی ندارد.

 

کیهان به گروه ارشاد: لطفا این زن را ببرید و کمی بیشتر ارشاد کنید. ولی آنقدر ارشاد کنید که  مثل دفعهء قبل بستری نشود. فقط اینقدر که فعالیتهای امپریالیستی گلشن توحید را به خاطر بیاورد کافی است.

 

-ادامه دارد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:3  توسط کاویان  | 

تحقيقات جديد سايت بازتاب!

بنده شرمنده از اين حضرات مسلمين ايرانی سخت متحيّرم. خود را مسلمان می‌دانند و به کتاب آسمانی خود وقوف ندارند واگر هم دارند به موجب آن عمل نمی‌کنند. البتـّه ممکن است از اين اقدمات خود مقصودی را دنبال می‌کنند که در آینده نتیجه‌اش معلوم خواهد شد. اگر به کتاب خود واقف نيستند، به جای اينهمه تحقيقات عجیب و غریب و بافتن رطب و یابس به هم برای ثابت کردن قضیه‌ای که ابداً واقعيت ندارد، بهتر است قدری در قرآن کريم به تحقيق بپردازند و کنوز مکنونه در آن سفر عظيم و کتاب کريم را مکشوف سازند.
در قرآن آمده است، "يا أيّها الّذين آمنوا إذا ضربتم فی سبيل الله فتبيّنوا و لاتقولوا لمن القی اليکم السّلام لستَ مؤمناً" (سورة النّساء، آيه 94). بديهی است که مخاطب اين آيه مبارکه همين علی آقا منتظری است که قلم در دست گرفته و نتيجه تحقيقات عريض و طويلش را در سايت بازتاب درج فرموده است؛ مگر آن که اقرار کند که مؤمن نيست و در زمره مسلمانان نه و آيه قرآن خطاب به او نيست. در اين صورت ما را با او کاری نيست و سايت بازتاب هم بهتر است حسابش را از کسی که خود را مؤمن نمی‌داند جدا کند. پس هر کس که مخاطب اين آيه است با او بايد صحبت کرد. چون سايت بازتاب اين مقاله پژوهشی را درج فرموده، پس مخاطب می‌تواند مسئول سايت بازتاب باشد.
اين جناب ابومازن بارها اعلام کرده که "مسلمان سنّی است و بهائی نيست." امّا، حرف خودش که قبول نيست و بايد برخلاف نصّ قرآن، اقرار خودش را زير سؤال برد و به زور و جبر با ادلـّه مشکوکه بهائی بودنش را ثابت کرد. حال، اگر احصائیه بهائیان هم بهائی بودن او را ردّ کند، باز هم قابل قبول نیست، زیرا علی آقا تحقيقات فرموده و ثابت کرده اند که او بهائی و ایرانی است. و امّا ادلـّه‌ای که اقامه فرموده‌اند عبارت است از:
1- نویسنده چپ‌گرای فلسطینی موصوم به عبدالقادر یاسین اظهار داشته که او ایرانی و بهائی است؛ مشارٌ اليه هیچ دلیلی نیاورده، شماره تسجیلی این بابا را اعلام نکرده، این که در کدام یک از تشکیلات بهائیان بوده ذکر نفرموده، در کدام شهر تسجیل شده ابداً ذکر نشده، فقط ادّعا شده که بهائی است. بنده هم ادّعا می‌کنم علی منتظری یهودی است و این حرفها را فقط در ضدّیت با ابومازن نوشته است.
2- به روباه گفتند شاهدت کیست، گفت دمبم! حالا شاهد عبدالقادر یاسین کیست؛ سرلشکر ستاد مصر صلاح‌الدّین سلیم که دوران بازنشستگی خود را می‌گذراند و کارشناس هم هست و با دو مؤسّسه تحقیقاتی هم همکاری دارد. او هم فیلسوفانه سری به نشانه تأييد تکان داده و این نکته را به عنوان حقیقت محض مورد تأیید قرار داده و به صورت واقعیت بحت در آورده که مو لای درزش نمی‌رود. حالا اگر از اين تیمسار معظّم سؤال شود که به چه دلیل حرفهای این آقای یاسین را تأييد کرده، هیچ دلیل و مدرکی ارائه نمی‌کند؛ اگر داشت و رو کرده بود که علی آقا منتظری عکس هم از آنها گرفته و در سایت بازتاب چاپ کرده بود.
3- در مورد نام خانوادگی میرزا تحقیقاتی انجام داده‌اند که ایرانی است. امّا پاکستانی و هندی هم می‌تواند باشد. فی‌المثل اسکندر میرزا (1899-1969) الرّئیس الرّابع لدولة الباکستان اوّل من وضع دستوراً جمهورياً للبلاد و اصبح اوّل رئیس للجمهورية 1956. غلام احمد ميرزا (1839-1908) مؤسّسه مذهب الأحمديّة او "القاديانی" مرکزه فی قاديان بالبنجاب. غلام حسین میرزا (1728-1815) مورّخ هندی له "سير المتأخّرین" و هو تاريخ نهاية الحکم المغلی و قيام الامبراطوريّة الانگليزية فی الهند.(همه اطـّلاعات از المنجد در آمد.) بنابراين، نام خانوادگی میرزا نمی‌تواند به ضرس قاطع گویای ایرانی بودن باشد. همانطور که نویسنده محترم عنوان ابومازن را که اصلاً در ایران مرسوم نیست دالّ بر عربی بودن او نمی‌داند.
4- دلیل دوم و بسیار محکم علی آقا این است که عنوان میرزا بین بهائی‌های ایرانی مرسوم بوده است. چه دلیل محکمی آورد این علی آقا که من حیرت کردم. میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی هم حتماً بهائی بوده؛ عباس میرزا ولیعهد هم بهائی بوده؛ اصلاً هر میرزایی که قبل از ظهور حضرت بهاءالله در این مرز و بوم بوده لابد بهائی بوده و ردخور هم ندارد. جالب است که ولیعهدهای دوره قاجار همه در تبریز که بودند عنوان میرزا را هم یدک می‌کشیدند و هیچکدام برچسب بهائی بودن را نخوردند؛ باز جای شکرش باقی است که علی آقا روی اینها دست نگذاشته است؛ والاّ حرم چند صدنفره فتحعلی شاه قاجار هم (که الحمدلله مسلمان دوآتشه بوده و مريد روحانيونی مثل حاجی سید محمّد اصفهانی بانی جنگ با روسها) به پای بهائی‌ها نوشته می‌شد. گفتند یک نفر شعری خواند و گفت من سروده‌ام. یکی شنید و گفت این شعر از حافظ است که چند صد سال پیش سروده و تو آن وقت نبودی. گفت همان نبودم که او توانست از من بدزدد؛ اگر بودم که نمی‌گذاشتم بدزدد. حالا، علی‌آقا هم استدلال می‌فرماید که هر چه میرزا از زمان آدم تا آخرالزّمان بوده همه بهائی بوده‌اند و چون آن زمان بهائی‌ها نبوده‌اند، دیگران از غیبت اینها سوء استفاده کرده نامی را که مختصّ بهائی‌ها است به خود اختصاص داده‌اند. دیگر علی آقا نمی‌گویند چرا بقیه بهائی‌ها اسمشان عبّاس نیست و فقط این یکی عبّاس شده است.
5- البتـّه نام عبـّاس هم از همان ردیف است؛ يعنی از حضرت عبّاس مسلمانان هم باید دیگر قطع امید کرد؛ چون نمی‌شود ابومازن از نام حضرت عباس استفاده کند حتماً از اسم "عباس افندی" استفاده کرده است؛ مگر آن که علی آقا استدلال بفرمایند که هر چه عباس بوده بهائی بوده ولو در زمان رسول اکرم و قبل و بعد از آن. حتـّی بنی عبّاس هم اگر مورد تحقیق علی آقا قرار گیرند، به نحوی از انحاء به بهائی‌ها چسبانده خواهند شد. شاید آنها هم با استفاده از نام "عباس افندی" نام طایفه خود را بنی عباس گذاشته باشند! خدا را چه دیدی، شاید روزی روزگاری آقای علی منتظری با این ادلـّه محکمش بتواند این را هم ثابت کند.
6- نکته بعدی که آنهم به استحکام ادلـّه قبلی است محلّ تولـّد ابومازن بخت‌برگشته است. همه توجّه داشته باشند که هر کس در حیفا و در صفد متولـّد شد این ظنّ در مورد او روا است که شاید بهائی باشد چون زمانی بهائیان از ایران رفته و در آن حول و حوش سکونت اختیار کرده‌اند. این موضوع را به کلـّیه ساکنین آن اراضی اعلام نمایید که بدانند در مظان این اتـّهام علی آقا منتظری هستند.
7- دو تن از چهره‌های فلسطین تا آمدند استدلالهای علی آقا را نقش بر آب کنند و پته‌اش را روی آب بیندازند، از دور خارج شدند و حرفشان خریداری نداشت و نامشان هم فاش نشد. امّا اگر این دو نفر حرف علی آقا را تأييد می کردند مثل عبدالقادر یاسین و صلاح الدّین سلیم نامشان هم اعلام میشد و اظهاراتشان هم درج می‌شد و مقام و منصبشان هم مثل این دو نفر ذکر می‌شد؛ امّا چون نظرشان موافق با علی آقا نبود، نخواستند نامشان فاش شود!
8- کسی هم که از کوچکی ابومازن را می‌شناسد و تأکید می‌کند که پدرش کشاورز مسلمان بوده حرف بی پایه و اساس زده چون علی آقا اصلاً خوشش نمی‌آید روی حرفش کسی حرف بزند. البتـّه می‌دانيد که این چهره سیاسی فلسطینی هم اسمش مشخّص نیست و منصبش هم اصلاً اهمّيـّتی ندارد، چون علی آقا دوستش ندارد.
9- استدلال بعدی حاکی از دو دیدگاه دیگر هم هست (البتـّه چه کسی این دو دیدگاه را مطرح کرده معلوم نیست. فقط حدسیات علی آقا منتظری دام افاضاته است و بس)؛ یکی می‌گوید این خانواده بهائی بودند امّا تلاش کردند بهائی بودن خود را مخفی کنند. الحمدلله بهائیانی که از ایران رفتند و در حیفا و ناصره و اردن سکونت اختیار کردند هیچکدام بهائی بودن خود را انکار نکردند و عده‌ای به امر حضرت ولی امرالله به ایران برگشتند و عدّه‌ای هم که در اردن ماندند به بهائی بودن مشهورند. کسی که از اوّل بهائی بودنش را پنهان کرده، همان بهتر که مسلمان سنـّی باشد و خود را به بهائیان نچسباند که تقیه در میان بهائیان جایی ندارد. دیدگاه دوم هم که میگوید آنها بهائی بودند و مسلمان شدند. الحمدلله! امثال علی آقا تا یک نفر در اقصی نقاط دنیا مسلمان میشود چندین مرتبه از تلویزیون ایران نشانش میدهند و با او مصاحبه میکنند و غیرذلک و کلّی نقل و نبات به پایش می‌ریزند. حالا این یکی هم که از این دیدگاه مسلمان شده قبولش ندارند و میگویند خیر الاّ و بلاّ تو بهائی هستی. باید بهائی باشی تا ما به مقصود خود از این تحقیق رقیق برسیم.

حال که ادلـّه محکم جناب علی منتظری مورد بررسی قرار گرفت، باید دید از چه رو ایشان اینگونه سفت و سخت می‌خواهند ثابت کنند که ابومازن بهائی است. دو هدف توسّط ایشان دنبال میشود. اوّل آن که بهائی بودن ابومازن ثابت شود که بتوان به نحوی او را برکنار کرد. این موضوع کاملاً سیاسی است و به ما هم ربطی ندارد و در آن دخالتی نمی‌کنیم. امّا دومین نکته آن است که در ادامه مقاله آنچه را که نقاط ضعف و منفی ابومازن دانسته مطرح کرده است تا نهایتاً در مقالتی دیگر اثبات فرماید که بهائیان این نظرات را دارند.
آقای منتظری باید بدانند که:
اوّلاً: بهائیان در سیاست مداخله‌ای ندارند و اگر فرض بگیریم که آقای ابومازن بنا به ادلّه محکم شما زمانی بهائی بوده، به علـّت تصدّی مقام سیاسی از نظر جامعه بهائی دیگر بهائی محسوب نمی‌شود.
ثانیاً: بهائیان تقیه نمی‌کنند؛ همانطور که در ایران می‌توانستند تقیه کنند و وارد دانشگاه شوند، زندان نروند، اعدام نشوند، از کار اخراج نشوند، اموالشان مصادره نشود و هزاران مورد دیگر. امّا همه را به جان خریدند و تقیه نکردند.
ثالثاً: بهائیان به نظر مردم احترام می‌گذارند. وقتی که خود ابومازن می‌گويد بهائی نیست، جامعه بهائی می‌پذیرد که او بهائی نیست.
رابعاً: ثبوت بهائی بودن شخص با آن ادلـّه محلـّی از اعراب ندارد. از لحاظ صوری باید نام او در سجلاّت امریه ثبت شده باشد و شماره تسجیلی داشته باشد. شما اگر توانستید شماره تسجیلی او را بیابید، یک برگ برنده در دست خواهید داشت.
خامساً: بهائیانی که سالها قبل از ایران رفتند و در حیفا سکونت اختیار کردند به دستور حضرت ولی امرالله به ایران برگشتند. کسانی که از دستور ایشان سرپیچی کردند طرد شدند و بهائی محسوب نمی‌شوند. اگر فرض بگیریم که خانواده ابومازن هم از آن جمله بوده باشند، با تخطـّی از امر مولای ما، از همان زمان بهائی نبودنشان را ثابت کرده‌اند.

قبلاً به سایت بازتاب توصیه شد نویسندگانش را با دقـّت بیشتر انتخاب کند و به هر کسی با هر میزان اطـّلاعاتی اجازه نوشتن ندهد و لااقل به فکر آبروی خودش باشد. امّا حرف به گوشش نمی‌رود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:11  توسط کاویان  | 

کم مباش از درخت سایه فکن:

آموزه های بهایی و روش محبت در واکنش به خشونت

ژاله .م

 

کم مباش از درخت سایه فکن

هر که سنگت زند ثمر بخشش  (حافظ)   

 

 

      بهاییان ایران از آغاز تا کنون همواره گرفتار دشمنی ، بی عدالتی، ظلم وآزار دولتهای حاکم بر این سرزمین بوده اند و این مساله سابقه ای طولانی دارد.

      پیدایش و ظهور دیانت بهایی سبب تحول و تغییرات تدریجی و شگرفی در جامعه بسته، بشدت خرافی و متحجر ایران عصر قاجار گردید. با اینکه هنوز تحقیق دقیق و منظمی در این زمینه صورت نگرفته است اما مسلم است که بر خورد آراء و عقاید مختلف سبب ایجاد تحول میشود. اندیشه ترقی ، تفکر آزاد و مستقل ،عدم وابستگی فکری به رؤسای مذهبی و آزادی اندیشه از نخستین دست آورد های بهاییان است که رفته رفته گسترش و نفوذ یافت و ساختار جامعهء مذهبی و مقلد را تا حدودی متحول کرد.

      این تغییرات اساس جدیدی در روابط اجتماعی پدید آورد و شاید بی مناسبت نباشد چکیده و فشرده ای از آنها را به اختصار ذکر کنیم:

     تعلیم و تربیت دختران و پسران امری اجباری است و به ویژه تربیت دختران از اولویت و اهمیت ویژه ای بر خوردار است. در این راستا و در انجام این نیاز جامعه مدارس بهایی دختران و پسران در ایران تاسیس شد که از لحاظ محتوای آموزش و پرورش در سطح بسیار بالا قرار داشت و جای شایسته ای در تاریخ اولین مدارس ایران دارد. این مدارس متأسفانه در زمان رضا شاه به دلایل سیاسی تعطیل گردید.

    زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی مساوی هستند و تعدد زوجات مردود و نهی شده است.

از لحاظ اقتصادی فقر باید ریشه کن شود از انجا که انسانها اساسا مساوی خلق شده اند همگی باید نسبت به تلاش و فعالیت خود از درجه ای از رفاه بهره مند باشند.

     کلیه تعصبات اعم از سیاسی، جنسی، نژادی، دینی مردود است و در تعالیم بهایی آمده است که " همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار."

     رعایت بهداشت فردی و اجتماعی از ضروریات است . بهاییان از رفتن به حمام های خزینه منع شدند و آداب بهداشتی پیش رفته ای را گسترش دادند.

    دست بوسی در دیانت بهایی حرام شد یعنی کسی دست پادشاهان، صاحبان قدرت، علمای  دین و روحانیون را نمی بوسد و در مقابل کسی کمر خم نمی کند.

     بهاییان هم چنین از رفتن به بالای منابر منع شده اند و هر گونه تفوق دینی نفی شده است.

   در دیانت بهایی عالم دینی و روحانی که حرفه اش ارشاد عوام و پاسخ به مسئله دینی مومنین باشد وجود ندارد. اساس تقلید بر انداخته شده بجای آن اساس تحقیق گذاشته شده هر بهایی خود میتواند در مسايل اعتقادی خود مطالعه کرده صاحب نظر باشد.

     با این مقدمات تعجبی ندارد اگر علما و روحانیون و آخوند ها احساس خطر کرده به مخالفت با دیانت بهایی قیام کنند و بکوشند آنرا از ریشه بر اندازند. زیرا اساس قدرت و استبداد مذهبی زیر سوال می رود و می بینیم که با ایراد افترا و اتهام می کوشند افکار ملت را نسبت به این جامعه بد بین نمایند و از اغاز این حرکت و جنبش تا کنون انواع مخالفت ها،کج اندیشی و نقض حقوق بهاییان بی وقفه ادامه دارد.

    در دوران تاریک قاجار جامعه بهایی بارها و بارها مورد هجوم ، حمله، قتل و غارت قرار می گرفت. واعظین و آخوند ها در هر کجا که بودند قد علم کرده بد ترین تهمت ها رابر بالای منابر و محراب ها  به بهاییان وارد کرده اذهان مردم را طوری تحریک می کردند که در بسیاری موارد مردم ناآگاه و توده های متعصب به قلع و قمع بهاییان تشویق شده از همان مسجد به خانه های بهاییان بی دفاع ، مغازه ها و دکه های آنان حمله برده نه تنها اموال را غارت کرده با پرداختن حق امام آنرا حلال میکردند.  به بچه و بزرگ و پیر و جوان وزن و مرد رحم نکرده به خیال خود به اسلام خدمت کرده کیان دین را حفظ می کردند و نیروهای دولتی هم یا خود همراه و همدست بوده و یا اینکه حداقل مداخله و ممانعت نمی کردند.

              

       حتی در دوران مشروطیت نیز که هدف آزادی و برقراری حکومت دموکراتیک بود و مییبایست که همه افراد ملت در برابر قانون از حقوق مساوی برخوردار باشند می بینیم که عملا چنین نشد به طوری که بکلی وجود چنین جمعیتی نا دیده انگاشته شد وبا اینکه در همان زمان هم بهاییان بزرگترین گروه دینی غیر مسلمان ایران  به شمار می رفتند هیچگونه ذکری از انان در قانون اساسی نشد و بهاییان هرگز نتوانستند نماینده ای به مجلس شورای ملی بفرستند. در مواردی که در گوشه وکنار ایران بهاییان را به قتل می رساندند قاتل یا قاتلین هیچگاه در دادگاههای عدالت مورد پیگرد قانونی قرار نگرفته و به مجازات نمی رسیدند. از نظر استخدام در دوایر دولتی نیز پیوسته مشکل داشته مییبایست در ورقه استخدامی ستون مذهب را سفید بگذارند و یا مذهب خودرا اسلام قید کنند.

      بعد از انقلاب هم این روند شدیدتر شد و این حداقل حقوق نیز از بهائیان سلب شد.گویی که این جماعت از اساس ایرانی و اهل اینآاب و خاک نبوده اند. هر چند دوره قاجارها دهشتناک ترین و تاریک ترین دوران برای جامعه بهایی بود ولی به لحاظ طول مدت و تداوم ستم و ظلم و به لحاظ گستردگی با دوران بعد از انقلاب اسلامی قابل قیاس نمی باشد. نه تنها که حقوق شهروندی از بهاییان سلب و بطور کلی نا دیده گرفته شدند بلکه کلیه ارگانها و نهاد های جمهوری اسلامی بطور منسجم و با برنامه ریزی سازمان یافته علیه بهاییان قیام کردند و به این ترتیب کلیه درها یکی پس از دیگری بروی بهاییان بسته شد. شاید چنین حرکت برنامه ریزی شده و دراز مدت بر ضد یک جامعه دینی بی سلاح و غیر مبارز در قرون اخیرتاریخ بشر بی سابقه باشد.  بهاییان از همه حقوقی که به طور طبیعی به هر انسانی تعلق میگیرد محروم شدند و تمام آحاد جامعه صدمه دیدند:

      محصول کشاورز بهایی را نخریدند و روی دستش ماند.

      گاو و گوسفند و احشام بهاییان را در مواردی سوزاندند.

     شیر و محصولات لبنی بهایی را نخریدند و تحریم کردند.

    دهات و مناطقی راکه اکثریت ساکنین ان بهاییان بودند به زور و جبر تخلیه کرده انان را مجبور به ترک خانه و کاشانه نمودن.د  

   بهاییان را در برخی مناطق به حمام ها راه ندادند.

   گورستانهای بهاییان تخریب یا مصادره شد و بهاییان نا گزیر اموات خودرا در خانه ها شستند و برای اخذ جواز دفن با شهرداری ها در گیر شدند ودر صورت لزوم تصمیم داشتند که اجساد عزیزان خودرا در مقابل در شهرداری ها بگذارند.

   کودکان بهایی در مدارس گرفتار تبعیض شدند.آانان میبایست علی رغم اعتقاد خود هر روزظهر در نماز جماعت شرکت کرده نماز بخوانند  و چون از این کار پرهیز می کردند و سعی در ارشاد آنان نیز به نتیجه نمی رسید هر روز عده ای از آنان را از مدارس اخراج و پرونده بدست راهی منزل میکردند. در حالی که نوجوان بهایی آنقدر شهامت و رشادت داشت که در برابر این حق کشی بایستد و تسلیم نشود و شکایتی هم نکند ولی هرگز شنیده نشد که یکی از اولیای آموزش و پرورش در برابر این ظلم آشکار قد علم کند و شهامت داشته باشد که از حق طبیعی دانش آموز بهایی دفاع کند.

   کلیه دانشجویان بهایی در هر دانشگاه و در هر سال تحصیلی که بودند از ادامه تحصیل محروم شدند مگر اینکه اعلام اسلام کنند و یا در ستون مذهب فرم دانشگاه مذهب خودرا اسلام قید نمایند. و بدین ترتیب تاکنون نزدیک به سه نسل از جوانان برجسته و ممتاز ایران از تحصیلات دانشگاهی محروم مانده اند.

     کلیه اماکن مقدسه و زیارتگاههای بهایی مصادره و تخریب شد.

     تمامی شرکتهایی که ارتباط به جامعه بهایی داشت ضبط و مصادره شد.

     موسسه مطبوعات بهایی را اشغال ، مصادره و تعطیل کردند و نیز چاپخانه بهایی مصادره و تعطیل شد.

      چه مقدار از کتب بهایی که به تاراج رفت و بعضا سوزانده شد.

     تمامی کارمندان اداری، ارتش، آموزش و پرورش از کار اخراج شدند و هرگز به خاطر کسی خطور نکرد که تکلیف اهل و اولاد این عده بیشمار و بیگناه از ملت ایران چه خواهد شد.

حتی حقوق باز نشستگان نیزکه حاصل یک عمر خدمت و تلاش انان بود  قطع شد.

     و در تمام دورانی که این فجایع به وقوع می پیوست هیچ صدای اعتراضی از هیچیک ازاولیای امورشنیده نشد و کسی  را باک ان نبود که بر این گروه از ایرانیان چه وارد میشود اگر هم برخی عمق فاجعه را درک می کردند یا اهمیت نمی دادند و یا شهامت ادای کلمه ای را نداشتند.

      در همین دوران تعداد بیشماری از بهاییان در کلیه شهرها و شهرستانهای کشور به زندان افتادند. برخی به حبسهای طویل المدت و شکنجه های طاقت فرسا محکوم شدند.

     بیش از دویست نفر از نخبگان و شریف ترین انسانها بدون هیچ جرم و جنایتی اعدام شدند و بسیاری از آنان سخت ترین شکنجه ها را تحمل کرده از ایمان خود روی گردان نشدند.

زیرا هدف و برنامه دولتمردان این بود که این افراد دست از عقیده خود بر داشته به اسلام بر گردند.

     ولکن پیرو جوان زن و مرد زندان شکنجه و مرگ در عین بیگناهی را بر ترک ایمان مصلحت آمیز و کتمان عقیده ترجیح داده به پایمردی و استقامتی ظاهر شدند که نظیر در تاریخ کمتر دیده ایم. و این در حالی است که بهاییان ارزش و مقام والایی برای زندگی قایل هستند و شیفته و خواهان شهادت به آن مفهوم نمیباشند. آنان معتقد  به اصالت انسان هستند و حق حیات را هدیه و موهبتی الهی میدانند.

      واین وقایع در جهانی و در زمانی اتفاق می افتدکه آزاد فکری و آزاد اندیشی مهمترین دست آورد بشر محسوب میشود و اصل احترام به آزادی و اعتقادات انسان مدتهاست که از اساسی ترین اصول جامعهء بشری به شمار می رود. در چنین جهانی اینهمه ظلم، آزار و فشار تنها به دلیل اعتقادات مذهبی باور کردنی نیست.

       در مقابل اینهمه آزار محرومیت و زجر مذهبی بهاییان چه عکس العملی از خود نشان دادند؟ وقتی پدران  و مادران به زندان افتادند و فرزندان از تحصیل محروم شده سر نوشت آینده خودرا فدای عقیده  کردند. وقتی بهاییان از کار اخراج و بی خرجی ماندند خانه ها مصادره شد و اموال به تاراج رفت این جامعهء بی پشت و پناه چه کردند؟

     باید توجه داشت که این دشواریها به گفتن آسان می نماید ولی در عمل بسیار مشکل ومصیبت بار است. مسلما واکنش غریزی و نتیجه منطقی این رفتار های غیر انسانی  ستیزه جویی کینه ورزی خشونت و  ظلم ستیزی است .

       چنانچه می بینیم که در این دنیای پر ابتلا همه ملتها به انتقام گرفتن و ستیزه جویی و افزایش کینه و نفاق مشغولند و به قول شاعر گرانقدر:

 هر که چون تیغ مدارش کجی و خونریزی است    

                              خلق عالم همه گویند که جوهر دارد

     کما اینکه  امروزه شاهد هستیم که چگونه اقلیتها ی تحت ظلم درجهان متشکل شده با تشکیل هسته ها، سازمانها و گروههای مقاومت اقدام به انتقام جویی و خشونت متقابل می کنند تا شاید صدای خودرا به گوش خلق عالم برسانند از این روست که همواره عده کثیری بی گناه نیز قربانی این خشونتها ، عصیان گری ها و تعارضات شده  به خاک و خون میغلطند.

     در دنیایی که حق مظلومان و ضعفا نا دیده گرفته شده صاحبان قدرت و ثروت حرف اول را می زنند بهاییان تنها گروهی هستند که نه تنها در هیچ زمان و تحت هیچ شرایطی اقدام به انتقام جویی نکردند بلکه حتی کینه و خصومت را که نتیجه نهایی ظلم و ستم است در دل نمی پرورند. در چنین دنیایی بهاییان مامور به محبت و ایجاد وحدت بین بشرو کاستن از تنش ها و خصومت ها  هستند: حضرت بهاءالله می آموزد که "نزاع و جدال شان درندگان ارض بوده و هست و اعمال پسندیده شان انسان."

     عدم انتقام جویی و کینه ورزی بهاییان را نباید به هیچ روی حمل بر ضعف، ناتوانی یا  زبونی  آنها در مقابله به مثل نمود چه که  آنها در سخت ترین شرایط با استقامت و تکیه بر باورهای انسانی از اصول اعتقادی خود منحرف نشده اند.

       بلکه باید شهامت اخلاقی و شجاعت آنان را ستود که در هیچ زمان زمام اختیار از کف نداده فراموش نکردند که برای وصل کردن امده اند و الا معلوم است که غریزهء طبیعی بشر بر کینه ورزی و ظلم ستیزی است. و باز در آموزه های بهایی آمده است که بهاییان "باید مظلوم افاق باشند و برای قاتلان شفاعت نمایند وبرای انان از حق طلب غفران کنند زیرا نادانند و غافل."

      این جامعهء ستم دیده در تحت تاثیر این تعالیم و دستورات در مقابل همه مظالم وارده ذره ای از اعتقادات خود عدول ننمودند و از انجا که در ایین بهایی امر تقیه برای حفظ جان و مال نیز مردود می باشد بر باورهای خود ثابت و راسخ مانده از ظلم ظالم به خود انها تظلم نموده و در طول تمام سالهای گذشته با برد باری ومتانت از مراجع قانونی به خود انها شکایت برده اند. اعتقاد قلبی آنان این است که انتقام جویی چاره و درمان کار نیست و بجز اینکه کینه ها و نفرتها را افزون نماید ثمری ندارد. آنچه ایران و جهان به آن نیاز دارد خشونت و انتقام جویی نیست. حضرت عبدالبها می فرمایند".. از انتقام چه ثمری حاصل ؟هر دو عمل یکی است اگر مذموم است هر دو مذموم است نهایت این است که این مقدم بوده و ان موخر"

      بنا بر این روش بهاییان روش تلافی و انتقام نیست.

 در هر لحظه ای که خیال انتقام جویی کینه ورزی و مقابله به مثل به مغز و فکر یک فرد بهایی خطور کند در همان لحظه از اصول اعتقادات خود دور افتاده تمامی فرهنگ و ارزشهای خودرا زیر پا گذاشته است. چنین فکری نقض هدفهای عالی بهایی است. "زنهار زنهار از اینکه نفسی از دیگری انتقام کشد ولو اینکه دشمن خونخوار باشد"

      بهاییان بدون توسل به خشونت  ولی محکم و بی تزلزل به راه خود ادامه میدهند. آنها حتی کینه و نفرت را در دل نمی پرورانند زیرا مطابق تعالیم حضرت بهاالله عاقبت این خصومتهای روح گداز باید از میان رود و ساکنان کرهء خاکی از قوی و ضعیف، سیاه و سفید، غنی و فقیر و از هر عقیده و مذهب در مسیر صلح و محبت به پیش روند و فراموش نکنند که همگی از سلاله بشر و آفریدگان یک خالق هستند و "وقتی او به همه مهربان است ما چرا نا مهربان باشیم."

        هرگز نباید روحیه مسالمت و بردباری افراد بهایی را با پایمردی و حق طلبی و تلاش آنان در پیشبرد عدالت وحفظ حقوق انسانها علی الخصوص جوامع تحت ظلم اشتباه کرد. حضرت بهاالله می فرماید : "بایستید و بگویید" بهاییان در عین صبوری و مظلومیت معتقد به اصالت انسان و ارزشمندی حیات انسان هستند و معتقدند که تفاوتی بین نوع بشر نمی باشدو همه باید از مواهب و حقوقی که خداوند به بشر عطا کرده یکسان بهره مند شوند. حمایت از ضعیف در برابر قوی و پشتیبانی از مظلوم در برابر ظالم درهر زمان و هر مکان از اساسی ترین تعهدات جامعه بهایی است. به عبارت دیگر بهاییان منفعل نیستند و میکوشند بر دنیای اطراف خود تاثیری مثبت بگذارند.

     فرهنگ بهایی فرهنگ صلح، آشتی و مسالمت است. فرهنگی که حقوق انسانی همه افراد بشررا محترم می شمارد. ارزش در نزد بهاییان مقاومت در برابر ظلم و محکوم شمردن ظالم است . البته نحوه عمل و دفاع آنان ازحق در مقابل باطل متفاوت است. و اساس آن خونریزی و جنگ و مقابله به مثل نیست بلکه با روشنگری و استدلال وتربیت میکوشند جوامع بشری را به سوی صلح و سلام هدایت کنند ولو اینکه این حرکت به کندی انجام پذیرد.

      هم چنین بهاییان مجاز نیستند برای پیشبرد اهدافشان به هر وسیله ممکن متوسل شوند. به عبارت دیگر هدف وسیله را توجیه نمی کند و تحت هیچ شرایطی نمی توان از اصول اخلاقی و اعتقادی خود منحرف شد. جامعهء بهایی خط مشی خودرا به خاطر مقتضیات و پیش برد اهداف تغییر نمی دهد. 

       خوشبختانه در سالهای اخیر ملاحظه می کنیم که بعضی اندیشمندان نیز بر این روش مسالمت و مدارا صحه گذارده حرکت امید بخشی رااغاز کرده اند و امید آن میرود که دیگران نیز این حرکتی را که آغاز شده ادامه دهند. از جمله این رهبران میتوان از گاندی رهبر و پیشوای مردم هند نام برد که بدون توسل به زور و دست بردن به اسلحه با دولت استعمار گر مبارزه کرد و با پشتیبانی ملت هند اساس دموکراسی را در سر زمین وسیع هند بنیاد نهاد. دیگر میتوان از مارتین لوتر کینگ یاد کرد که رویای مسالمت و آشتی بین اقوام و نژادها را در سر داشت و هر چند جان بر سر ان باخت ولی آرزوی او در قلب میلیونها مردم هنوز زنده است و عاقبت به ثمر خواهد رسید.

      بهاییان امیدوارند که این حرکتهای صلح جویانه روز به روز گسترش یابد و بالاخره روزی بشر شاهد صلح اشتی و محبت بین ملتها باشد.

        "...مبادا خاطری بیازارید و نفسی را محزون کنید و در حق شخصی چه یار و چه اغیار چه دوست و چه دشمن زبان به طعنه بگشایید. در حق کل دعا کنید و از برای کل موهبت و غفران طلبید ...."

  بر روی این کرۀ خاک که هر روز کوچکتر و تنگتر میشود این تنگ نظریها و جدالهای بی ثمر باید متوقف گردد و اهل عالم با برابری و برادری در کنار یکدیگر زندگی کنند.  "مقام انسان بلند است اگر به انسانیت مزین و الا پست تر از جمیع مخلوق مشاهده میشود"

   

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 14:34  توسط کاویان  | 

دو دیدگاه متفاوت برای آیندهء ایران: خشونت یا محبت؟ - کاویان صادق زاده میلانی

روزنامهء کیهان و دین بهائی

-هنگامی که فکر جنگ بخاطر آید آنرا با فکر قویتر صلح مقابله کنید. و اندیشه ای از عداوت را باید با اندیشهء قویتر محبت از بین برید.

عبدالبها (دفتر اول روحی ص 19)

-تا توانید خاطر موری نیازارید چه جای انسان و تا ممکن است سر ماری مکوبید تا چه رسد به مردمان. همت برآن بگمارید که سبب حیات و بقا و سرور و فرح و راحت و آسایش جهانیان گردید. خواه آشنا و خواه بیگانه. خواه مخالف و خواه موافق.

عبدالبها (مکاتیب جلد 2 ص 206)

-اگر تحقق اهداف اسلامی بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد، این کار ضروری است.

محمد تقی مصباح یزدی (صبح امروز25/12/1378)

-درعلوم سیاسی، میدان برخورد دو حریف را به یک جاده تشبیه می کند که دو حریف از دو سوی آن با سرعت و روبروی هم در حرکتند و از آنجا که عرض این خیابان فقط برای عبور یک اتومبیل ظرفیت دارد، بالاخره یکی از دو حریف بایستی از خیابان خارج شده و راه را برای عبور دیگری باز کند. مردان سیاست معتقدند، برندهء این میدان کسی است که از برخورد رودررو هراسی ندارد و مثلا فرمان اتومبیل خود را از جا در آورده و به خارج پرتاب می کند، یعنی اینکه به هیچ وجه قصد ندارد جا خالی کند و به حریف فرصت عبور بدهد.

حسین شریعتمداری، مدیر روزنامهء کیهان (کیهان 9/5/1378)

از آنجا که ترک عادت دشوار است روزنامهء کیهان دگربار به عادت دیرینهء خود یعنی حمله به آئین بهائی و پیروان آن پرداخته است. در یک سری مقالات در سال گذشته مسئولیت قتلهای فجیعی که در ابرقو بیش از 50 سال پیش توسط افرادی مسلمان و بانفوذ انجام شد و به جرم آن شخص بی گناهی که او هم مسلمان بود اعدام شد را حال به بی ربطترین وجهی به جامعهء بهائی بست و سپس به نشر کیفر خواست علیه بازرگانان بهائی بیگناهی که در شهر دیگری میزیستند پرداخت. بعد از آن به نشر هذیانهای هجو عشقی و مبتذل و سراپادروغ مهناز رئوفی که شاید ضعیفترین و کم مایه ترین نمونهء داستانسرایی فارسی باشد در بیش از 20 شماره پرداخت. در دو هفتهء اخیر کیهان بار دیگر "فرمان اتومبیل خود را از جا درآورده و به خارج پرتاب می کند" و بسوی جامعهء بهائی می راند و به فضا سازی جدیدی علیه روش آموزشی بهائیان (طرح روحی) پرداخته است. در یادداشت زیر برخی جوانب دو مقالهء اخیر کیهان را مطرح و بررسی می کنم.

تیراژ و اعتبار روزنامهء کیهان در سالهای اخیر افت بسزایی داشته است. یعنی به خصوص از زمانی که آقای حسین شریعتمداری مدیریت روزنامهء کیهان را به عهده گرفتند. این روزنامه از آن زمان که فعالیتهای هدفمند خود را برعلیه بهائیان آغاز کرده است و به ارگانی در دست اقلیت راست افراطی کوتاه فکر و قشری تبدیل شده است که هدفی جز ترویج ارعاب و و خشونت بر علیه دگراندیشان بهائی را دنبال نمی کند. این افت در تعداد خوانندگان و بی اعتباری محتوایی روزنامهء کیهان ناشی از مسیر نادرست و مواضع جزمی و ایستای آن بوده است. روشنفکران درون مرزی محتوای آن را به ریشخند می گیرند و برخی از آن به عنوان بخش رسانه ای تاریکخانهء اشباح نام می برند. روزنامهء کیهان که در دورانی از تاریخ روزنامه نگاری ایران یکی از دو قطب بزرگ رسانه های چاپی بود حالا در روی سکوهای روزنامه فروشان می ماند و دچار بی اعتنایی عوام و خواص گشته است.

ناچار مدیران مسوول برای فروش بیشتر روزنامهء کیهان و جلوگیری از آبروریزی بیشتر به فکر چاره افتاده اند. یکی از این راهکارها فروش اجباری روزنامهء کیهان در زندانها است. یعنی از بین صدها روزنامهء خوب و هزارها مجلهء پر محتوا زندانها تنها به فروش روزنامهء کیهان می پردازند و زندانیان بخت برگشته که چاره ای ندارند بنا بر محاسبهء اکبر گنجی دست کم روزی 15000 روزنامهء کیهان را می خرند و از این راه کمی از آبروریزی کم تیراژی روزنامهء کیهان کاسته شد. در بعضی از موارد قاضی زندانیان را محکوم و وادار به خواندن روزنامهء کیهان می کند ولی این نیز مشکل تیراژ کیهان را حل نکرده است. راهکار دیگر مدیران روزنامه کیهان چاپ مقالاتی مملو از دروغ و اشتباهات آشکار بر علیه دین بهائی است و فرضشان بر این است که از جامعهء 500000 نفری بهائی ( که بزرگترین اقلیت غیر مسلمان ایران است) اگر %5 هم روزنامهء کیهان را برای خواندن مقالات بهائی ستیز آن بخرند به فروش آن 25000 در روز اضافه می شود و این رونق کذایی هم روزنامهء کیهان را بازدر درج مجعولات خود مصممتر کرده است.

البته صرفنظر از تندروی افراطی، جنبهء دیگری از فضاسازی کیهان است که آگاهان به محیط سیاسی ایران را نگران می کند. فضاسازی هدفمند کیهان معمولا مقدمه ای برای حذف دگراندیشان است. برای آنهایی که تحولات درون مرزی را دنبال می کنند آشکار است که تبلیغات فزاینده کیهان بر ضد اقلیت بهائی را باید در چارچوب نامهء محرمانهء فرماندهء ستاد کل نیروهای مسلح به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نظام جمهوری اسلامی برای جاسوسی محرمانه و جمع آوری اطلاعات در مورد بهائیان ارزیابی کرد.[i] متاسفانه این نوع جمع آوری اطلاعات معمولا پیش زمینهء اقدامات شدیدی برای نابودی دگراندیشان است. مطابق مدرکی که سازمان عفو بین الملل به دست آورده و ارائه کرده است منشاء این دستور مقام رهبری آقای خامنه ای بوده اند.

به نظر می رسد که تلاش منابع اطلاعاتی و تشکیلات امنیتی به نتیجه رسیده است و حاصل آن افشاگری کنونی کیهان دربارهء طرح روحی و جلسات دعا و نیایش و فعالیتهای سوادآموزی و توسعهء بهداشتی و سایر خدمات اجتماعی بهائیان است. در مورد طرح روحی—دست آویز روز کیهان—به همین اشاره می کنم که روش آموزشی نوینی است برای بهائیان و بخصوص بهائیان تازه ایمان تا بتوانند با سرعتی بیشتر خود را با آموزه های بهائی و تعالیم روحانی، عرفانی و اجتماعی دین بهائی آشنا سازند. بحث در مورد فلسفهء این روش آموزشی و تاریخچهء کاربرد و تکامل موضوع این بحث نیست و آن سخن را به بعد موکول می کنم. ولی لازم به تذکر است که مطالب نویسندهء ناشناس کیهان من در آوردی و بدون هیچ آگاهی نظری و عملی از جامعهء بهائی است که توسط شخصی اجیر و قلم به مزد نوشته شده است. در نوشتهء نویسندهء ناشناس غلطهای بی شماری وجود دارد از جمله در خط اول مقاله که زیربنای مطالب وی است می نویسد که: " طرح روحی توسط یکی از بهائیان مهاجر به نام روحی ارباب چند سال قبل طراحی شد." آیا شخصی که ادعا می کند تا دو سال پیش "بهائی فعالی" بوده است ممکن است اینقدر بی بضاعت علمی باشد که به دلیل مشابهت اسمی "روحی ارباب" و "طرح روحی" این دو را از هم تشخیص ندهد و "روحی ارباب" را به عنوان طراح آن معرفی کند؟ چرا کیهان باز هم می خواهد شعری بگوید که در قافیهء اولش می ماند؟

پرسش اساسی این است که چرا راست افراطی و متحجران مذهبی از جامعهء بهائی می هراسند؟ هم اکنون 27 سال از انقلاب اسلامی می گذرد. دو نسل از جوانان بهائی ایرانی فقط به دلیل بهائی بودن از تحصیل در دانشگاه محروم شده اند. ایران تنها کشوری در دنیا است که دانشجویانش را بر مبنای دین از تحصیل محروم می کند. دهها هزار بهائی از کار بیکار شده اند و حقوق بازنشستگی آنها داده نشده است. هر گونه امکان پیشرفت بازرگانی و اقتصادی از بهائیان گرفته شده است چون هیچ قانونی از حقوق بهائیان دفاع نمی کند. بهائیان بدون دلیل و بدون مجوز و یا به دلایل ساختگی بازداشت می شوند و به حبسهای خارج از دامنه و نظارت قانون و مجازاتهای شدید بدنی و جسمی و حبس با اعمال شاقه محکوم می شوند. عده زیادی از بهائیان نیزدر سالهای پس از انقلاب فقط به دلیل باورهای مذهبی اعدام شده اند. آشکار است که جامعهء بهائی ایران بیش از ربع قرن است که در تحت شدیدترین خشونتهای حساب شده و هدفمند قرار گرفته است. مورد بهائیان در ایران شاید یکی از شدیدترین و پردوام ترین موارد تبعیض دینی آشکار و منظم توسط یک نظام دولتی در عصر حاضر باشد. با وجود این می بینیم که خشونت نظام بر علیه بهائیان هنوز شدت می یابد و دولت به نحو محرمانه مشغول جمع آوری اطلاعات و جاسوسی در زندگی شخصی آنها می شود و ارگان راست افراطی مقدمهء فشار بیشتر و حذف آنان را تدارک می بیند.

پاسخ را باید در تنش اساسی ایدئولوژی خشونت گرا و افراطی و ایده آلهای محبت آمیز و انسان دوستانهء دین بهائی جست. قصد من اینجا شعار دادن نیست بلکه سعی من در این است که برای رفتار خشونت بار با اقلیت بهائی توجیهی تاریخی بیابم. دین بهائی از ابتدای پیدایش در دوران تاریک و خفقان قاجاری می آموزد که جامعه باید باز و چند صدایی باشد. بیش از 50 سال قبل از مشروطیت بر اهمیت و ضرورت وجود مجلس نمایندگان و حکومت پارلمانی صحه می گذارد. آزادی مطبوعات را تعلیم می دهد. تساوی حقوق زن و مرد را می آموزد و ترویج می دهد. حق رای را حق مسلم بانوان می داند. از همان دوران قاجار شیوه و فلسفهء آموزش و پرورش نوینی را مطرح می کند. تنبیه بدنی کودکان را نادرست و ناشایست می داند. برده داری و تجارت برده را غیر انسانی می داند و مجاز نمی داند. سوادآموزی را ارج می نهد و در مدت کوتاهی عملا بی سوادی را از جامعهء بهائی محو می کند. به بهداشت و تمیزی اهمیت می دهد و بهائیان از پیشگامان تاسیس حمامهای امروزی و بیمارستانهای مدرن می شوند. مردم را به مطالعه علوم امروزی تشویق می کند. مسالهء حقوق بشر را در دوران قاجار مطرح می کند. انتخاب واحدهای بین المللی یکسان در اندازه گیری و سنجش را می آموزد. هرگونه تعصب سیاسی، نژادی، جنسی و دینی را نفی می کند و انسانها را برابر می داند. در روابط جهانی از همان دوران قاجار تشکیل یک پارلمان جهانی را برای مشورت در روابط بین الملل و پیشگیری از جنگ و کشتار لازم می داند. رهبران جوامع غربی را در قرن نوزده میلادی از عواقب مسابقهء تسلیحاتی و سلاحهای کشتار جمعی بر حذر می دارد و خواهان حضور فعال زنان در محافل سیاسی و سیاستگزاری غرب است. می بینیم که در تمام جوانب مرام و حرکت نظری و عملی جامعهء بهائی در زدودن خشونت و ترویج محبت، انسانیت و جامعه ای باز است. حتی می بینیم که جامعهء بهائی با وجود این همه سرکوب و خشونت مقابل به مثل نکردهاست و خشونت را با خشونت پاسخ نگفته اند.[ii] پس شگفت نیست که گروههایی که خشونت و فشار را سرلوحهء جهان بینی و عملگرد خود قرار داده اند از آشنایی ایرانیان با دین بهائی می هراسند و سرکوب و خشونت بر علیه این اقلیت آزاداندیش غیر سیاسی و مترقی را لازم می دانند. با آشکار شدن روزافزون ورشکستگی فکری آنان مسلما این خشونت شدّت خواهد یافت. واکنش تند و غیر انسانی راست افراطی بر علیه دین بهائی بر این اساس است.

حال ببینیم آموزه های طرح روحی که روزنامهء کیهان را به خشم آورده کدامست. از نوشتجات بهائی کتابهای روحی چند آموزه را نقل قول می کنم. این آموزه های کوتاه به طور شخصی و سپس در جمع مورد بررسی و تعمق قرار می گیرد و شخص سعی در پیاده کردن آن تعالیم در زندگی روزمره خود می کند:

-عموم اهل عالم باید ازضُر دست و زبان شما آسوده باشند.

-صدق و راستی اساس جمیع فضایل انسانی است.

-قلبتان را با محبت خالصانه نسبت به تمام افرادی که در راهتان میگذرند مشتعل سازید.

آشکار است که چنین آموزه هایِ خشونت زدایی که محبت و دوستی بدون قید و شرط به انسانها را می آموزد باید مورد حملهء راست افراطی قرار گیرد. و اگر چنین نمی کردند جای تعجب داشت.

سخن را با این بیان عبدالبها که در دورهء سلطنت احمد شاه قاجار (1920 میلادی) نوشته شده در مورد نتایج زیانبار تعبیری از دین که خشونت و تعصب بیاموزد به پایان می برم :

-دین ...باید سبب الفت باشد نه سبب عداوت و بغضاء. و اگر سبب عداوت و بغضاء باشد لزومیتی ندارد چه که دین بمنزلهء علاج است. اگر علاج سبب مرض شود ترک علاج احسن است. و همچنین تعصب دینی، تعصب جنسی، تعصب وطنی، تعصب سیاسی: جمیع این تعصبها سبب خونریزیست و ویرانی عالم انسانی. (مکاتیب عبدالبها جلد 3 ص 68-67)

به امید روزی که کشور ما ایران از آلودگی فکرتعصب و خشونت پاک شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:42  توسط کاویان  | 

سوال وفا مستقیم از آقای احمدی نژاد

در کنفرانس مطبوعاتی سازمان ملل متحد

در نيويورک در جریان نشست سالانه مجمع عمومی ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶

 

وفا مستقيم از صدای آمريکا (خطاب به آقای احمدی نژاد):

 

شما در صحبت‏هايتان اشاره کرديد و از رهبرها و رئيس جمهوری‏های دنيا خواستيد که به عدالت روی بياورند و عدالت را اجرا کنند. شما خودتان رئيس جمهور ايران هستيد و اين اختيار و قدرت را داريد. گزارش‏هايی که از ايران می‏رسد، شاهد بر سرکوبی جنبش‏های دانشجويی است، عدم رعايت عدالت در خصوص پيروان دیانت بهائی، همين طور وضعيت زنان که مقداری معترض به حقوق اسلامی هستند و زندانيان سياسی. چرا اين عدالتی که شما خواهانش هستيد، در ايران قابل اجرا نيست؟

 

آقای احمدی نژاد: خيلی متشکرم. اتفاقاً در جلسه‏ای که با شورای روابط خارجی آمريکا داشتيم در محل اقامتمان، من ديدم، آنها هم خيلی دلسوزی می‏کنند برای ملت ايران.

من دوتا عدد به شما می‏دهم: جمعيت آمريکا ۲۹۰ مليون نفر است، جمعيت ايران ۶۸ مليون. زندانيان در آمريکا ۳ مليون نفرند، زندانيان در ايران ۱۳۰۰۰۰ نفر. ۹۰ درصد زندانيان ايران قاچاقچيان مواد مخدرند که در درگيری نيروهای ما برای جلوگيری از ترانزيت مواد مخدر به سمت اروپا و آمريکا دستگير شدند. می‏شود شما بپرسيد، ترکيب زندانيان آمريکا چيست؟

من ديشب پرسيدم. آنها اطلاع نداشتند. يک در صد مردم آمريکا در زندانند، در حالی که دو دهم در صد مردم ايران در زندانند. آيا شما معتقديد، کسی که در خيابان از قوانين رانندگی تخلف می‏کند، نبايد مجازات شود؟ اين که منجر به هرج و مرج می‏شود. در هر کشوری قوانينی هست. ما در کشورمان قانون داريم، دادگاه داريم، اتفاقاً دادگاه‏های ما جزو مستقل‏ترين دادگاه‏ها هستند. رئيس جمهور حق دخالت در امور قضايی را ندارد، يک قوه‏ی مستقل است. هيئت منصفه داريم، وکيل داريم، قاضی داريم، دادستان داريم، دفائيه داريم. خوب، عده‏ای تخلف می‏کنند.

شايد شما بدانيد، دولت ايران يک روزنامه‏ی متعلق به خودش دارد. فقط يک دانه روزنامه، دولت يک رسانه دارد، مال خودش است که نظرات دولت را منعکس می‏کند. سه ماه قبل، اين روزنامه مرتکب تخلف شد، دادگاه او را احضار کرد و روزنامه را تعطيل کرد و رئيس جمهور هم کاری نتوانست بکند. اين عين آزادی است، اين دفاع از آزادی است. اگر ما اجازه بدهيم، عده‏ای حقوق ديگران را ضايع بکنند و دادگاه به آنها تعرض نکند، می‏شود خلاف عدالت. آن کسانی که قلدر هستند، حاکم خواهند شد. آنهايی که زور دارند، حاکم می‏شوند، آنهايی که پول دارند، حاکم می‏شوند.

اتفاقاً دادگاه برای دفاع از حقوق مردم است. بالأخره ممکن است يک شهروندی فردا از احمدی نژاد شکايت بکند، قاضی بايد بررسی کند. ممکن است که قاضی عليه احمدی نژاد حکم بدهد، احمدی نژاد را برکنار بکند. اين عين آزادی است، اين عين عدالت است.

البته در هر کشوری ممکن است اشکالاتی هم باشد. بله، در اجرای قانون ممکن است بعضی‏ها بد عمل کنند، در همه جا هست، در کشور ما هم من نفی نمی‏کنم. ممکن است يک مأموری مأموريت خودش را بد انجام دهد. رئيس جمهور موظف است تذکر بدهد، دنبال بکند، همه موظفند و ما اين کار را می‏کنيم. در همه جای دنيا تخلف از قانون هست، يا اشتباه در اجرای قانون هست.     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8:7  توسط کاویان  |